اکنون که در فصل زمستان هستیم، بسیاری از مردم برای زمستان، لباس نو و جدید زمستانی میپوشند.
اسلام عزیز همانطور که برای تمام امور و رفتار افراد، احکام وآدابی دارد(حتی برای دستشویی رفتن نیز آداب و ادعیه خاصی دارد) برای لباس نو و جدید(هر نوع لباسی و در هر فصلی) نیز آدابی دارد. و از آنجا که ممکن است انسان یک لباس را چندین ماه و حتی چندین سال بپوشد، پس ارزش دارد که برای اولین بار موقع پوشیدن آن، به اندازه کمتر از یک ربع وقت بگذارد و آن لباس را به یاد خدا متبرک کند.
در ادامه مطلب برخی از این آداب را تقدیم دوستان عزیز میکنم.
آداب و ادعیهی پوشیدن لباس نو
امام باقر(ع) فرمود: هرگاه خواستی لباس نو بپوشی، این دعا را بخوان:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ ثَوْبَ یُمْنٍ وَ تُقًى وَ بَرَکَةٍ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ حُسْنَ عِبَادَتِکَ وَ عَمَلًا بِطَاعَتِکَ وَ أَدَاءَ شُکْرِ نِعْمَتِکَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَ أَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ»؛
ترجمه: خداوندا این لباس را لباس میمنت و تقوا و برکت قرار ده. خداوندا به من در این لباس، عبادت نیکو و عمل به دستورات و انجام شکر نعمت خودت را روزى فرما. سپاس خدایى را که به من لباسی پوشانید که عورتم را با آن بپوشانم، و با آن خودم را در میان مردم بیارایم.
حضرت علی(ع) فرمود پیامبر(ع) به من فرمود هرگاه لباس نو میپوشم این دعا را بخوانم و فرمود هر کس موقع پوشیدن لباس نو این دعا را بخواند خدا او را میآمرزد:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی مِنَ اللِّبَاسِ مَا أَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا ثِیَابَ بَرَکَةٍ أَسْعَى فِیهَا لِمَرْضَاتِکَ وَ أَعْمُرُ فِیهَا مَسَاجِدَکَ»؛
ترجمه: سپاس خدایى را که به من لباسی پوشانید که با آن خودم را در میان مردم بیارایم. خدایا این لباس رابرای من لباس برکت قرار ده، که در آن برای آنچه مورد رضایت توست تلاش کنم و مساجدت را آباد کنم(در مساجد شرکت کنم).
امام کاظم(ع) فرمود: هروقت لباس نو پوشیدی، دستت را روی آن بکش و این دعا را بخوان:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَ أَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ وَ أَتَزَیَّنُ بِهِ بَیْنَهُمْ»؛
ترجمه: سپاس خدایى را که به من لباسی پوشانید که عورتم را با آن بپوشانم، و با آن خودم را در میان مردم بیارایم و با آن خودم را زینت کنم.
امام صادق(ع) فرمود: هروقت لباس نو پوشیدی، برای اینکه از آفات و بلا دور باشی بگو:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ».
امام صادق(ع) فرمود: موقع پوشیدن لباس بگو:
«اللَّهُمَّ أَلْبِسْنِی لِبَاسَ الْإِیمَانِ وَ زَیِّنِّی بِالتَّقْوَى اللَّهُمَّ اجْعَلْ جَدِیدَهُ أُبْلِیهِ فِی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ أَبْدِلْنِی بِخَلَقِهِ حُلَلَ الْجَنَّةِ وَ لَا تَجْعَلْنِی أُبْلِیهِ فِی مَعْصِیَتِکَ وَ لَا تُبْدِلْنِی بِخَلَقِهِ مُقَطَّعَاتِ النِّیرَانِ»؛
خدایا به من لباس ایمان بپوشان و مرا با تقوا زینت ده، خدایا این لباس جدید را طوری قرار ده که در راه اطاعت تو و پیامبرت، کهنه شود، و کهنهی آن را برای من با زیورهای بهشت تبدیل کن. خدایا مرا آنگونه قرار نده که این لباس را در راه گناه و معصیت تو کهنه کنم، و آن را برای من با تکههای آتش جهنم تبدیل نکن.
حضرت علی(ع) فرمود: وقتی لباس نو پوشیدی، وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان که در هر رکعت؛ یک حمد، یک آیة الکرسی و یک سوره توحید و یک سوره قدر بخوان. پس از نماز بگو:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَ أَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ وَ أَتَزَیَّنُ بِهِ بَیْنَهُمْ»؛
ترجمه: سپاس خدایى را که به من لباسی پوشانید که عورتم را با آن بپوشانم، و با آن خودم را در میان مردم بیارایم و با آن خودم را زینت کنم.
و ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» را زیاد بگو.
هر کس اینچنین کند، در آن لباس خدا را معصیت نمیکند، و به تعداد نخهایی که در آن لباس هست، فرشتههایی برای او استغفار میکنند و برای او از خدا طلب رحمت میکنند.
(منبع: وسائل الشیعة 5: 47 – باب 26 از ابواب احکام الملابس)
ادامه مطلب
![]()
یكى از اعمالى كه سید بن طاووس، رحمة الله علیه، به آن بسیار اهمیت مى داد، صدقه براى حفظ وجود مقدس امام زمان، ارواحنا فداه، بوده است چون یكى از تكالیف زمان غیبت، صدقه دادن براى حفظ وجود مبارك امام زمان، ارواحنا فداه، است.
به طور كلى صدقه آثارى دارد یكى اینكه صدقه نمایشگر صداقت ایمان مؤمن است كه با انجام آن نشان مى دهد تا چه حد در وادى ایمان و خداپرستى صادق است و از این طریق نیازمندیهاى مؤمنان رفع مى گردد و رفاه عمومى به وجود مى آید و همچنین صدقه یكى از عوامل سازندگى انسان نیز هست چنانكه قرآن مى فرماید: خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَةً تُطهِرُهُم و تُزَكِیهِم بها.1 اى رسول ما! تو از مؤمنان صدقات را دریافت كن تا بدان صدقات نفس آنها را پاك و پاكیزه سازى.
مؤمن صدقه را باید یا براى فایده و غرضى كه در نظر دارد بدهد و یا براى حفظ نفس خود و یا محبوب و عزیزى كه بسیار نزد او گرامى است و چه محبوبى بالاتر از امام زمان، كه اصلاح بسیارى از امور دینى و آخرتمان بستگى به وجود و سلامتى آن حضرت دارد و این مطلب به دلیل عقل و نقل ثابت است كه هیچ شخصى عزیزتر و گرامیتر نیست و نباید باشد از وجود مقدس امام زمان، ارواحنا فداه، بلكه حضرتش باید محبوبتر از نفس خودمان باشد و اگر چنین اعتقادى نداشته باشیم در ایمان و معرفتمان نسبت به آن حضرت ضعف و خللى وجود دارد.
لذا سید، رحمة الله علیه، به فرزند خود سفارش مى فرماید كه: ابتدا كن به صدقه دادن براى آن حضرت قبل از اینكه براى خود و عزیزانت صدقه بدهى.
باید توجه داشت كه آن حضرت هیچ احتیاجى به صدقه و دعاى ما ندارد بلكه از شؤون بندگى و اداى بعضى از حقوق بزرگ آن حضرت است و خود یك نوع اظهار محبت و دوستى به آن جناب است، و این عمل راه و سببى است براى جلب رضاى پروردگار و حصول قرب به خداوند در قضاى حوائج و دفع بلا. لذا آثار صدقه به انفاق كنندگان آن مى رسد مخصوصا اگر انفاق براى اظهار محبت و دعا براى وجود مقدس امام، علیه السلام، باشد.
یا مهدی
ایامى كه در مدرسه علمیه بعثت سكونت داشتم طلبه اى كه نزد من موثق بود، راجع به صدقه دادن براى وجود مقدس امام زمان، ارواحنا فداه، مى گفت: شبى از حرم حضرت رضا، علیه السلام، به طرف مدرسه مى آمدم، در آن شب بسیار براى امام زمانم دعا كردم و در فراقش اشك ریختم، در وقت برگشتن از حرم به بازار سرشور رسیدم كه فقیرى جلوى مرا گرفت و از من چیزى خواست هرچه دست در جیب لباسهایم كردم چیزى پیدا نكردم مگر یك «پنج ریالى » آن را با آنكه كم بود با شرمندگى به آن فقیر دادم و نیت كردم كه این صدقه براى حفظ وجود مقدس امام زمانم باشد.
فرداى آن شب هنگامى كه براى حضور در درس به بازار سرشور رسیدم یكى از كسبه كه قبلا مرا مى شناخت تا چشمش به من افتاد مرا با صداى بلند صدا زد، وقتى كه نزد او رفتم گفت: دیشب چه عملى انجام دادى؟!
گفتم: مگر چه شده است؟
گفت: دیشب در عالم رؤیا دیدم حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، سوار بر اسب سفید رنگى هستند و وارد بازار سرشور شدند و جمعیتى پشت سر آن حضرت در حركت بودند كه فرمودند: آمده ام جزاى فلان طلبه را بدهم (و اسم تو را بردند)من با شنیدن این خبر دلم شكست و متوجه محبت و مهربانى امام زمانم شدم و گفتم دیشب من براى آن حضرت صدقه ناچیزى دادم.
و همچنین سید بن طاووس، رحمة الله علیه، در كتاب «امان الاخطار» در ضمن دعایى كه براى صدقه دادن در وقت سفر ذكر مى كند مى نویسد: اَللهُمَ اِنَّ هَذِهِ لَكَ وَ مِنكَ وَ هِىَ صَدَقَةٌ عَن مَولانا المهدی، عجل الله فرجه، وَ صَلِّ عَلَیهِ بَینَ اَسفارِهِ و حَركاتِه و سَكَناتِه فِى ساعاتِ لََیلِه وَ نَهارِه وَ صَدقَهٌ عَمَّا یَعنِیهِ اَمرَهُ وَ مَالا یَعنیهِ وَ مَا یُضمِنه و ما یُخلِفُه.
خدایا! این (صدقه) از آن تو و براى توست و صدقه اى براى سلامتى مولایمان م ح م د، عجل الله تعالى فرجه الشریف، مى باشد، و بر او درود بفرست آن هنگام كه در سفر است و در تمام حركتها و استراحت هایش، در تمامى اوقات شب و روزش و صدقه اى است براى هرچه كه متعلق به اوست.
یكى از علماى اهل معنا مى فرمود: چه در هنگام سفر و چه در هنگام حضر، وقتى كه صدقه براى وجود مقدس امام زمان، مى دهید این دعا - دعاى فوق - را بخوانید.
پی نوشت:
1. سوره توبه (9)، آیه 103.
منبع: امام زمان و سید بن طاووس. سید جعفر رفیعى.
ادامه مطلب
براي مشرف شدن به حرم حضرت علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) نكات و موارد متعددي در روايات ذكر شده است و بزرگان دين هم هر كدام نكات خاص و ويژهاي را عمل مينمودهاند كه در اينجا به بخشي از آنها اشاره ميشود.
آنچه مسلم است اينكه زائر براساس توان نسبت به انجام اين اعمال اقدام مينمايد.
1ـ اولين نكتهاي كه اينجا لازم است به آن اشاره شود، اين است كه موقعي كه كسالت داريد يا خسته هستيد و يا در حال و هواي دعا نيستيد به زيارت نرويد. اول خودتان را آماده كنيد، بعد مشرف شويد.
ادامه مطللب
این ماه همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماههاست ؛ به جهت این كه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است ؛ زیرا میلاد رسول خدا صل الله علیه و آله در این ماه است و مى توان ادعا كرد كه از اول آفرینش زمین ، رحمتى مانند آن بر زمین فرود نیامده است .
از آداب این ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پیامبر صل الله علیه و آله با تلاشهاى نیكو و اطاعتهاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد این نعمت بزرگ مناجات نماید.
2. دعا كردن در اول این ماه با دعاهایى كه روایت شده است از مهم ترین اعمال این ماه مى باشد.
3. روز هشتم ربیع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى علیه السلام مى باشد. پس سزاوار است در این روز اندوهگین باشد، بخصوص با در نظر گرفتن این كه صاحب مصیبت حضرت امام عصر(عج ) مى باشد؛ پس باید آن امام علیه السلام را با هر زیارتى كه به ذهنش مى رسد زیارت نموده و به امام زمان علیه السلام تسلیت بگوید.
4. روز نهم ربیع الاول ، چنانكه در روایت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و این روز و خوشحالى در آن فضیلت داشته و روز شادى پیروان آل محمد صل الله علیه و آله مى باشد. سزاوار است كه دوستان آل محمد صل الله علیه و آله شادى خود را در این روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشكار كنند.
5. روز دهم ربیع الاول ، روز ازدواج پیامبر صل الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیهاالسلام مى باشد و بر شیعیان لازم است كه به خاطر تاءثیر این ازدواج مبارك و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاك ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربیع الاول ، همان طور كه گفته شد روز میلاد حضرت رسول صل الله علیه و آله است . از كارهاى مهم این روز، روزه داشتن این روز، به خاطر شكرگزارى و به جا آوردن دو ركعت نماز مى باشد كه در هر ركعت آن یك بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مكان نماز خود نشسته و دعایى را كه روایت شده است را مى خواند.
7. از كارهاى مهم در روز میلاد پیامبر صل الله علیه و آله ، رعایت آداب عید و اظهار مراسم شرعى عیدهاى بزرگ است ، تا دیگران این روز را به عنوان عید بشناسند.
8. از مهمترین اعمال مهم این روز به پایان رساندن روز خود با سلام به حامیان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.
ادامه مطلب
آداب مهمانی و ضیافت
نويسنده:جواد محّدثی
آداب مهمانی و ضیافت از برجسته ترین خصلت های نیک مردان و آزادگان، کرم و سخاوت است. و همین آزادگی از تعلّقات و خوی بذل و بخشش است که دیگران را اسیر محبّت و احسان می کند.
«ضیافت» و داشتن دستی باز و سفره ای گشوده و عطایی پیوسته و مهمان داری و مهمان نوازی، از نشانه ها و جلوه های ایم روحیّه فتوّت و جوان مردی است.
معاشرت ها، دید و بازدیدها و رفت و آمدها ، گاهی به صورت «مهمانی» است. از این رو آشنایی با آداب ضیافت و رسوم دینی مهمانی، در محدوده ی «اخلاق» معاشرت می گنجد. این موضوع، دو جنبه و دو طرف دارد: یکی کسی که مهمان می کند، دیگری آن که مهمان می شود. و هر کدام را آداب و روش و حدّ و حدودی است، قابل بحث.
مهمان، برکتِ خانه
بعضی، از مهمان گریزانند. برخی هم مهمان دوستند. هر کدام هم نشان دهنده ی خصلتِ درونی افراد است. حضرت علی علیه السلام را اندوهیگن دیدند. پرسیدند: یا علی! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود:
«یک هفته است که مهمانی برایم نیامده است!...»(1)
این کجا؟ و آن که آمدن مهمان را نزول بلا می شمارد و کوه غم بر دلش می افتد و عزا می گیرد، کچا؟ برکتِ خدا، در آمد وشد مهمان است. مهمان رحمت الهی است و پذیرایی از مهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کس نمی شود. مهمان حبیب خداست. توفیقی ارجمند است که نصیب هر کس نمی شود. مهمان حبیب خداست. در ضرب المثل های ایرانی است که : «مهمان، روزیِ خود را می آورد»(2) البته این ضرب المثل، از احادیث اسلامی گرفته شده و ریشه ای دینی دارد. از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله روایت است که : «الضّیفُ یَنزِلُ بِرِزقِهِ ....»؛(3) مهمان، روزی خود را نازل می کند. البته اضافه براین، گناهان صاحب خانه و میزبان را هم می زداید و این برکتی شگفت است. باز هم در این زمینه حدیثی از امام صادق علیه السلام بشنویم که به یکی از یارانش به نام «حسین بن نعیم» فرمود:
- آیا برادران دینی ات را دوست داری؟
- آری.
- آیا به تهیدستان آنان سود می رسانی؟
- آری.
- سزاوار است که دوستداران خدا را دوست بداری. به خدا سوگند، نفع تو به هیچ یک از آنان نمی -رسد، مگر آن که دوست شان بداری. راستی، آیا آنان را به خانه ی خودت دعوت
می کنی؟
- آری، هرگز غذا نمی خورم مگر آن که پیش من دو سه نفر یا کمتر و بیشتر از برادران هستند.
حضرت فرمود:
- آگاه باش که فضیلت آنان بر تو، بیش از برتری تو بر آنان است!
(راوی که با شنیدن این سخن به تعجب آمده بود، پرسید:)
- فدایت شوم! من به آنان طعام می دهم، مرکب خویش را در اختیارشان می گذارم، با این حال آنان برتر از منند؟
- آری؟ چون وقتی آنان به خانه ی تو وارد می شوند، همراه خود، آمرزش تو و خانواده ات را همراه می -آورند و چون می روند، گناهان تو و خانواده ات را با خویش می برند.(4)
کسی که خانه ای وسیع، امکاناتی فراوان و دستی سخاوتمند دارد، شکرانه ی نعمت های الهی را گاهی باید با انفاق و صدقه، گاهی با اطعام و مهمانی، هدیه، دستگیری از بینوایان، کمک به ومحرومان و... ادا کند، وگر نه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد.
«ولیمه» یک سنّت دینی
درباره ی این که کی باید سور و اطعام داد، و به چه کسانی و چگونه، در دستورهای دینی، آداب و نکات فراوانی آمده است که به بعضی اشاره می شود.
موارد مهمانی
از توصیه های حضرت رسول به امیرالمؤمنین علیه السلام یکی هم این بود:
« یا علیّ ! لا وَلیمةَ اِلاّ فی خَمسٍ : فی عِرسٍ اَو خِرسٍ او عِذارٍ او وِکارٍ اَو رِکازٍ»؛(5)
یا علی! جز در این پنج مورد، ولیمه ای (اطعام و مهمانی دادن) نیست: ازدواج و عروسی، تولّد نوزاد، ختنه کردن کودک، ساختن یا خریدن خانه، بازگشت از سفر حجّ.
در این موارد، سزاوار است که انسان به این بهانه و مناسبت، سفره ای بگسترد، ذبحی کند و مؤمنان را به مهمانی دعوت کند.
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: هر کس مسجدی ساخت، گوسفند چاقی را ذبح کند و از گوشت آن به محرومان بینوا اطعام کند و از خداوند بخواهد که شرّ سرکشانِ جنّ و انس و شیطان ها را از او دور کند.(6)
مهمانی، برای هر یک از مواردِ یاد شده، سنّتی اسلامی است که دل ها را به هم مهربانتر و صفا و صمیمیت میان جامعه را بیشتر می کند و اقوام و دوستان، یکدیگر را می بینند و آشناتر می شوند، روح ها شاداب تر و زندگی – ها بانشاط تر می شود.
در زندگی اولیای دین و پیشوایان معصوم نیز، نمونه های فراوانی از این گونه ضیافت ها دیده می شود. از جمله به این نمونه دقت کنید: امام هفتم، حضرت کاظم علیه السلام برای تولّد یکی از فرزندانش ولیمه و اطعام دارد و به مدت سه روز در مسجدها و کوچه ها، در ظرف هایی به مردم «فالوده» داده شد. برخی پشت سر، این کار را بر حضرت عیب گرفتند. وقتی امام کاظم علیه السلام شنید، در پاسخ آن عیبجویی، به سنّت انبیا و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله استناد نمود.(7)
مهمان نوازی
گرچه بادیه نشینان عرب به مهمان نوازی معروفند، هم چنین عشایر خودمان در ایران، ولی در بسیاری از شهرها و مناطق، با جلوه های زیبای مهمان دوستی مواجه می شوید. شاید شما هم نام برخی از شهرها و مناطق را به عنوان مهمان نواز و مهمان دوست شنیده اید که در این خصلت، مشهورند و زبان زدِ خاصّ و عام . این نیز ریشه در فرهنگ دینی و باورهای مذهبی دارد و تعلیمی است که از قرآن و دین فرا گرفته اند. اساساً دین ما، یکی از مؤثرترین عوامل شکل دهنده به «فرهنگ عمومی» در جامعه ی ایرانی و اسلامی است.
در روایات اسلامی، حتی فصلی به عنوانِ «باب اِقراء الضیّف و اکرامه»(8)وجود دارد که به تکریم و گرامی داشتن و احترام و پذیرایی از مهمان سفارش می کند و مهمان دوستی را خوش می دارد و خوشحال شدن از آمدم مهمان را بسیار نیکو می شمارد و خانه ی بی مهمان را دور از فرشتگان می داند.
امام باقر علیه السلام به نقل از پدرانش از قول حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است:
«اِذا دَخَلَ الرَّجُلُ بَلدِةً فَهُوَ ضَیفٌ عَلی مَن بِها مِن اَهلِ دینِهِ، حَتّی یَرحَلَ عَنهُم...»؛(9)
هر گاه کسی وارد شهری شد، او مهمانِ هم دینان خودش در آن شهر است، تا آن که آنجا را ترک کند.
وقتی تازه واردی به یک شهر، مهمان مردم آنجا محسوب شود و آنان وظیفه ی اکرام و مهمان نوازی دارند، ورود مهمان به خانه ی شخصی یک مسلمان، ضرروت اکرام و پذیرایی بیشتری را داراست. از همین حاست که اگر شهری پذیرای مهمان های خارجی، سیلزدگان، آوارگان جنگ، آسیب دیدگان از زلزله و حوادث و آوارگان از یک کشور همسایه باشد، به حکم وظیفه ی انسانی و به دستور اخلاقی اسلام، وظیفه ی آن شهروندان است که با آغوشی باز و گرم و برخوردی کریمانه و بزرگوارانه، مهمان نوازی کنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که فرمود: «اَکرِمُوا الضیُّوفَ وَ اَقروُا الضّیُوفَ»(10)، مهمانها را اکرام و پذیرایی کنید.
«استقبال» از مهمان هنگام ورود و «بدرقه ی» او هنگام رفتن نیز از مصادیق مهمان نوازی و اکرام به شمار می- رود.
پرهیز از اسراف و ریا
هر عمل خیر و شایسته ای، گاهی دچار برخی آفت ها می شود با همه ی ستایشی که ازپذیرایی شایسته از مهمان شده، اگر جنبه ی تعادل رعایت نشود و به مرز اسراف و ولخرجی هایی برسد که اغلب، روی چشم و هم چشمی است، یا ریشه در خودنمایی و تفاخر دارد، ناپسند است و همین کار مقدّس و خداپسند، از قداست و محبوبیّت نزد خدا می افتد.
اطعام، با همه ی ارزشی که دارد، آنجاست که «فِی الله» و «لله» باشد و به قصد سیر کردن شکمی گرسنه یا شاد کردن برادری مؤمن یا تقویت رابطه های خویشاوندی و صله ی رحم باشد.
درست است که از نعمت الهی باید بهره گرفت، امّا با حفظ حدّ و مرز ارزشی آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن کار به صورتی خردمندانه و شرع پپسند و عرف ناپذیر!
روزی حضرت امیرعلیه السلام به «علاء بن زیاد» که خانه ای وسیع و مجلّل برای خود ساخته بود، فرمود: با این خانه ی بزرگ، در این دنیا می خواهی چه کنی؟ تو در آخرت، به چنین منزل وسیعی بیش از دنیا نیازی داری؛ مگر آن که بخواهی از همین خانه ی وسیع دنیوی، به آخرت برسی، مثل این که در این خانه از مهمان پذیرایی کنی، صله ی رحم نمایی، به بستگانت برسی، حقوقی را که از این خانه بر گردنِ دوست تو ادا کنی. در این صورت، از همین خانه به آخرت می رسی!...(11)
گاهی اصل مهمانی دادن، ریاکاری است. گاهی نوع غذا و محلّ اطعام و کیفیّت سفره چیدن، تظاهر و خودنمایی است. گاهی مهمان های خاصّ و مدعویّن، شایسته ی اطعام نیستند، یا با انگیزه های ریاکارانه و حسابگرانه و مصلحت اندیشانه دعوت می شوند.
همه ی این ها نارواست و هدر دادن نعمت های الهی، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هر کس طعامی را از روی ریا و خودنمایی اطعام کند و مهمانی دهد، در روز قیامت، همانندِ آن را خداوند از طعام های دوزخی به او می خوراند. (12)و امام باقر علیه السلام فرمود: «ولیمه» در حدّ یکی دو روز، کرامت و بزرگواری است. بیشتر از آن، ریا و خودنمایی و سُمعه است:
« الوَلیمةُ یَومٌ اَو یَومَینِ مَکرَمَة وَ مازادَ ریاءُ و سُمعَة.» (13)
البته این ها در سور دادنها و مهمانی های رایج و مرسوم به مناسبت های یاد شده است. اما اصل مهمان دوستی و کرم و اطعام به محرومان، سخاوتی است که هر چه بیشتر و مستمرّتر باشد، بهتر و زیبنده تر است.
«هاشم»، جدّ بزرگ رسول خدا، همیشه سفره ای باز داست و غذای آماده ی او و خانه ی مهیّایش برای عامّه ی مردم، او را به سیادت و آقایی قریش رسانده بود.
«حاتم طایی»، سخاوتمند معروف عرب، خانه ای داشت که ملجأ مردم و محلّ امید بینوایان و مسافران و مهمانان مختلف بود.
امام حسن مجتبی علیه السلام مهمان خانه ای در منزل داشت که به طور معمول، از طبقات مختلف، بویژه افراد غریب و بی خانه و بینوا و مسافران و یتیمان و محرومان، پیوسته از آن بهره مند می شدند.
برای کریمانِ بلند همّت، «اطعام» لذّتی بیش از طعام خوردن دارد و حظّ روحی آنان از این رهگذر است.
چه زیباست این کلام مولا علی علیه السلام که فرمود:
«قُوتُ الأجسادِ الطَّعامُ، وَ قُوتُ الأرواحِ الإطعام»؛(14)
قُوت و غذالی جسم، غذا خوردن است، ولی غذای روح، اطعام و غذا دادن .
کسی می گفت: بزرگترین لذّت روحی من وقتی است که عدّه ای نیازمند و تهیدست را به مهمانی دعوت کنم و آن ها سر سفره نشسته و مشغول خوردن باشند و من از دور، این صحنه را نگاه کنم و لذّت ببرم!
در قابوس نامه چنین توصیه می کند:
«چون میهمان کنی، از خوبی و بدیِ خوردنی ها عذر مخواه، که این طبع بازاریان باشد، هر ساعت مگوی که فلان چیز بخور، خوب است ! یا چرا نمی خوری؟ یا من نتوانستم سزای تو کنم، که این ها سخن کسانی است که یک بار میهمانی کنند. » (15)
آداب مهمانی
ضیافت و مهمانی دو طرف دارد:
یکی مهمان می شود، دیگری میزبان است.
یکی بر سر سفره ی دیگری می نشیند و طعام می خورد، دیگری سفره می گسترد و اطعام می کند. لذت یکی در غذا خوردن است، و دیگری در طعام دادن.
اصل مهمانی و ضیافت و مواردی را که در اسلام، توصیه به مهمانی دادن شده است، بحث کردیم و با میزبانان سخن گفتیم. اینک سخن با مهمان است و آداب مهمانی رفتن.
مهمان یا دردسر؟
در فرهنگ دینی ما، مهمان حبیب خدا و مایه ی برکت است، هدیه ای از سوی پروردگار و عامل افزایش رزق و سبب آمرزش گناهان صاحب خانه و سبب نزول مغفرت الهی است. این ها همه بجا و درست، چرا که فرموده ی معصومین و تعالیم مکتب است. اما در همین جا «هزار نکته ی باریکتر ز مو» وجود دارد که اگر مهمانی رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحب خانه شود و او را به دردسر بیندازد، آن وقت چه؟ با زهم رحمت است؟!
البته همه یکسان نیستند و روحیه ها متفاوت است. بعضی ها آمادگی پذیرش مهمان ندارند. برخی از وضع مالی مناسبی برای مهمان نوازی و خرج ضیافت برخوردار نیستند. بعضی از نظر جا و منزل و امکانات پذیرایی آبرومندانه از مهمان در مضیقه و فشارند. بعضی ها اشتغالاتی دارند که مهمانی مزاح وقت و یا کارشان خواهد شد. این جاست که خود مهمان باید مراعات حال طرف را بکند، انتظار بیش از حد نداشته باشد، بی خبر و بی دعوت نرود، دیروقت و نابهنگام بر سر صاحب منزل فرود نیاید و او را به تکلف و زحمت نیفکند (البته فرودهای اضطراری مستثنی است!...) هر جا که میزبان گفت بنشیند و از صاحب خانه اطاعت کند.
سفارش معاشرتی قرآن به مؤمنان درباره ی ادبِ مهمان شدن در خانه ی پیامبر صلی الله علیه وآله چنین است:
«ای کسانی که ایمان آورده اید!
بدون اذن و اجازه و دعوت برای طعام، وارد خانه ی پیامبر نشوید، و هر گاه دعوت شدید، داخل شوید،و چون غذا خوردید، پخش شوید (و بروید) و برای حرف زدن (وگپ زدن) ننشینید، این کار شما سبب اذیت پیامبر است و از شما خجالت می کشد، ولی خداوند از گفتن حق، حیا نمی کند!»(16)
در مهمانی اگر آداب و سنن اسلامی مراعات شود، دیگر مهمان، اسبابِ زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلکه مایه ی برکت و سبب خوشحالی خواهدبود و از همین جاست که به مسأله ی «تکلف» بر می خوریم که پیامدهای بدی دارد و مایه ی تلخکامی هایی در زندگی است.
«تکلّف» یا « ماحَضَر» ؟
در مثل های زیبای فارسی است که : «رسیده، رسیده خورَد».
یا این که: «مهمان، هر که باشد، در خانه هر چه باشد؟ ».(17)
چیزی به نام «حفظ آبرو» یا «حیثیّت»، برای برخی چنان تکلّف آور و مشقّت بار است که برای آن خود را به زحمت های بسیار دچار می کنند و به هر قیمتی شده از مهمان پذیرایی می کنند، مبادا که آبروی شان برود. البته توقعات نابجای برخی مهمانان هم در این مسأله دخالت دارد.
این گونه مهمان که میزبان را به «تکلّف» و زحمت می افکند، نه تنها رحمت نیست که شوم است. اگر میان مردم و خویشاوندان صفا و صداقت و صمیمیت باشد و مهمانی از راه برسد و دیرقوت یا نابهنگام باشد، باید به هرچه که «هست» قناعت کرد. نه مهمان توقع زیادی داشته باشد و نه صاحب خانه خود را به دردسر بیفکند. در این صورت، دوستی ها و رفت و آمدها تداوم می یابد.
اما رفت و آمدهای هزینه ساز و خرج تراش و تکلّف آور، سبب کاهش دید و بازدیدها و مهمانی ها و موجب قطع رابطه ها یا کاهش و سردی آن می گردد. درسی از امیرمؤمنان علیه السلام بیاموزیم:
مردی حضرت علی علیه السلام را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط می آیم. آن مرد پرسید: آن شرایط چیست؟ امام پاسخ داد:
یکی این که از بیرون خانه چیزی برایم تهیه نکنی.
دوم آن که آن چه را در خانه داری، پنهان و ذخیره نسازی (هرچه داری بیاوری).
سوم آن که به خانواده ات اجحاف و فشار وارد نیاوری.
مرد گفت: باشد، می پذیرم.
حضرت قبول کرد و مهمانِ خانه ی او شد. (18)
این حدیث، درس های عظیم و نکات ظریفی را بین می کند. بعضی ها به خانواده و همسر خویش زحمت بسیار می دهند و تهیه بساط و مواد یک سفره و پخت و پز را به او تحمیل می کنند تا یک مهمانی آبرومند بر پا شود. زحمتش را خانم می کشد، ولی پُزش را آقا می دهد. این نوعی ستم به خانواده است و روا نیست که از سوی مرد انجام گیرد.
در مهمانی رفتن، هم مهمان نباید متوقع باشد که برای چنین و چنان کنند و به «ماحَضَر» - هر جه که موجود است- قانع باشد، و هم صاحب خانه خرجی را بر خود و رنجی را بر عیال، تحمیل نکند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: مهمان تا دو شب مورد اکرام و پذیرایی قرار می گیرد. اگر شب سوم فرا رسید، دیگر او را از اهل خانه محسوب می شود، هر چه که بود، می خورد.(19)
نیز از آن حضرت روایت است:
به خانه ی دیگری چنان وارد نشوید و مهمان نروید که چیزی نداشته باشند تا خرج و انفاق کنند.(20) این برای حفظ آبرو و عزت صاحبخانه است که نزد مهمان شرمنده و سرافکنده نشود. در ضرب المثل های فارسی است که : «مهمان دیروقت (یا : ناخوانده) خرجش به پای خودش است».
سلمان و مسلمانی
روش مسلمانی را باید از حضرت «سلمان» آموخت که اهل قناعت و ساده زیستی بود و پرهیز از تکلف و تجمل. از این رو سلمان فارسی در فضیلت ها و ارزش ها از «اهل بیت» به شمار می آمد. (سلمان منّا اهل البیت) . باری، نقل خاطره ای از سلمان مناسب این بحث است:
یکی از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل» می گوید: من به اتفاق دوستم به خانه ی سلمان فارسی رفتیم و مدتی نشستیم . هنگام غذا فرا رسید. سلمان گفت: اگر نبود آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله از تکلف و خویشتن را به زحمت افکندن نهی کرده است، برایتان غذای خوبتری فراهم می کردم. سپس برخاست و مقداری نان معمولی و نمک آورد و جلوی مهمانان گذاشت. رفیقم گفت: کاش همراه این نمک، مقداری سعتر(مرزه و آویشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خویش را «گرو» نهاد و کمی مرزه فراهم کرد و سر سفره نهاد. وقتی غذا خوردیم، دوستم گفت: خدا را شکر که به روزیِ خدا قانعیم! سلمان گفت: اگر به رزق خدا قانع بودی، الآن ظرف آب من در گرو نبود!..(21)
سلمان اهل تکلف نبود. ولی وقتی مهمان، خواسته ای را بر زبان آورد و تمنای غذا و طعامی داشت، سلمان ناچار شد که برای رضای خاطر مهمان آن را تأمین کند، هر چند با «رهن» گذاشتن وسیله ی زندگی!
بسیاری اوقات، نه تنها در مهمانی ها، بلکه در مجموعه ی رفت و آمدها و روابط، توقعات بیجای افراد از یکدیگر، بار سنگینی را به دوش دیگران می گذارد و این هیچ پسندیده و اسلامی نیست ! مهمان خوب کسی است که وقتی به خانه ی کسی می رود، بخصوص اگر بدون اطلاع دادن قبلی باشد، همان جا که کفش هایش را از پا در می آورد، توقع و انتظار را هم از خود جدا کند و بیرون در بگذارد و وارد شود، تا جا هیچ گونه گله ای نباشد. وقتی باری بر دوش میزبان سنگینی نکند، این گونه مهمانی بی زحمت و رنج است و اگر خدا کمک کند و همراه مهمان، روزیِ او را هم بفرستد که چه بهتر.
در حدیث است : » لا تَکَلّفوا لِلضیّف» یا « لا یَتَکَلَّفَنَّ احدٌ لضیفه ما لا یَقدِرُ؛(22)برای پذیرایی از مهمان، خود را بیش از حد توان به زحمت و مشقت نیندازید.
می بینید که مسأله، ظریف است و مرزها گاهی آشفته می شود. هم دعوت به پذیرایی از مهمان کرده اند، هم نهی از تکلف! هم مهمان را موهبت الهی شمرده اند و مایه ی رزق و برکت خانه دانسته اند، هم ایجاد اذیت و سختی برای میزبان را نهی کرده اند. شناخت تکلیف صحیح، هم برای مهمان هم میزبان، دقت و ظرافت می- طلبد.
مهمان ناخوانده
روابط مودت آمیز در جامعه ی اسلامی و میان برادران دینی و خانواده ها، باید در سطحی باشد که رفت و آمدها گرم، و مهمانی دادن ها صمیمی، مهمانی رفتن ها بی تکلّف، و پذیرایی ها خودمانی و بی گله باشد. این مطلوب نهایی است، ولی رعایت آدابی خاصّ، به ویژه آنجا که محبت ها و صمیمیت ها در حدی نیست که «هیچ آدابی و القابی مجوی»، ضروری است. یکی از این نکات، بی دعوت به مهمانی نرفتن است، یکی هم همراه دعوت شده را با خود بردن! گر چه میزبانان معمولاً می گویند:« خوب، چه می شد مهمانتان را هم می -آورید، غریبه که نیستید، می آورید و دور هم بودیم و... »
اما توصیه ی اسلام به پرهیز از این مسأله است. حتی همراه بردن کودکان به مهمانی، اگر دعوت نشده اند ، گاهی اشکال شرعی هم پیدا می کند، به ویژه اگر در دعوت نامه قید شده باشد که : «لطفاً از آوردن بچه...»
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود: « هر گاه یکی از شما به مهمانی و طعامی دعوت شدید، فرزند خود را همران نبرید، اگر چنین کنید، کاری ناروا و غاصبانه کرده اید.»(23) این همان عادت ناپسند «طفیلی» و « قُفیلی» بردنِ همراه است. و... سومی را هم که صاحب خانه می - شناسد!
در حدیث دیگری پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام در ضمن وصایایی فرمود:
«یاعلی! هشت گروهند که اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنش کنند، نه دیگری را. یکی از آنان کسی است که به مهمانی ای که دعوت نشده برود و بر سر سفره ی ناخوانده بنشیند:
«الذّاهبُ اِلی مائدة لَم یُدعَ اِلیها...»(24)
گله نداشتن
مشهور است که : «سفره نینداخته بک عیب دارد. سفره ی انداخته هزار عیب !» این مثل همان کلام دیگر است که می گویند : دیکته ی نوشته نشده، غلط ندارد!
وقتی کسانی مهمانی می دهند، بخصوص به صورت دسته جمعی و عمومی، چیزی به نام «گلایه» مطرح می -شود. البته ما نباید اهل گله باشیم که چرا مثلاً ما را خبر نکردند، مگر غریبه بودیم که دعوت نشدیم و... از طرف دیگر هم میزبان باید خود را برای گلایه های احتمالی آماده کند.
اما آن چه برای دیگران بسیار کارساز است. «عدم توقع» است. نتیجه ی این روحیه، آرامش وجدان و آسایش درون است. اگر کسی از دوستان، بستگان، همسایگان و همکاران، سوری داد و ما جزو مدعوّین نبودیم، چه جای گلایه؟ ... مگر به ما بدهکار بوده است؟ شاید دسترسی نداشته، شاید فراموش کرده که بگوید و از قلم افتاده ایم، شاید از نظر جا و غذا، امکانات و ظرفیت نبوده، و... یا به هر دلیل دیگری به ما نگفته است.
چرا به ما بربخورد و غبار کدورت بر آینه ی دوستی هایمان بنشیند؟! حیف است که حذیم و مرز دوستی ها و خویشاوندی ها با این گونه مسایل، آشفته گردد.
زبان به گلایه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجیده می کند، هم نشامه ی کم ظرفیتی و دون همتی و حقارت نفس گله کننده است.
مناعت طبع، گوهری است که نباید آن را با سنگ «توقع های کوچک» شکست ! اگر به مهمانی هم رفتیم و غذا و جا و شرایط بر طبق میل و انتظارمان نبود، باز هم عیب جویی و شکوه، مناسب نیست؛ زیرا گلایه های بعدی، نه عیوب و کاستی های گذشته را اصلاح می کند، نه چیزی عاید ما می شود. تنها پایین بودن سطح اندیشه و افق فرهنگ خویش را با این کار، نشان داده ایم.
ابثار و گذشت و بلندنظری و والاهمتی، مخصوص همین جاهاست! پس همت بلند دار... مبادا صفای دوستی و خویشاوندی با چنین توقع هایی به کدورت مبدل شود. حیف است!(25)
پی نوشت :
1- میزان الحکمه ، ج 5 ، ص 521.
2- امثال و حکم، دهخدا، ج 4 ، حرف میم.
3- میزان الحکمه ، ج 5 ، ص 520؛ وسایل الشیعه ، ج 16، ص 459.
4- کافی، ج 2، ص 201 ، حدیث 8 و 9.
5- وسایل الشیعه ، ج 16 ، ص 454.
6- همان، حدیث 4.
7- همان، ص 452 ، حدیث 2.
8- بحارالانوار ، ج 72 ، ص 458.
9- همان، ص 462.
10- کنزالعمّال، ج 9 ، ص 245.
11- نهج البلاغه ، خطبه ی 209.
12- وسایل الشیعه، ج 16 ، ص 455.
13- همان، ص 456.
14- بحار الانوار، ج 72 ، ص 456.
15- رهنمون، ص 748.
16- احزاب (33) آیه ی 53 « لا تَدخُلوُا بُیُوت النَّبیِّ...»
17- امثال و حکم، دهخدا ، ج 4 ، کلمه ی «مهمان».
18- بحارالانوار، ج 72، ص 451 ، حدیث 4.
19- وسایل الشیعه، ج 16، ص 456.
20- همان، حدیث 2.
21- میزان الحکمه، ج 5 ، ص 525 (به نقل از بحارالانوار، ج 22 ، ص 284).
22- کنزالعمّال، ج 16 ، ص 248.
23- بحارالانوار، ج 72، ص 445.
24- همان، ص 444، حدیث1 و ص 452، حدیث 6.
25- درباره ی موضوع این بخش از جمله ر.ک: مهمانداری در اسلام، نور مراد محمدی ، بوستان کتاب.
منبع:اخلاق معاشرت
ادامه مطلب
آداب و شرايط صدقه
در فرهنگ ديني هر صدقه و انفاقي مقبوليت ندارد، بلکه صدقه اي مورد قبول حق قرار مي گيرد که آداب و شرايط انفاق بطور کلي رعايت شود، از جمله آداب و شرايط اينکه:
1- رضايت خدا رعايت شود: خلوص نيت روح و خاصيت عمل است، هر چه در صدقات نيت انسان پاک تر و خالص تر باشد، ارزش عمل بيشتر است، بي جهت نيست که چند قرص نان اهدائي اهل بيت (عليهم السلام) به يتيم و مسکين و اسير غوغايي در قرآن و روايت اسلامي بر پا کرده، ولي بعضي ها ميليون ها پول و ثروت اين طرف و آن طرف خرج مي کنند، ولي هيچ اثر مثبتي بر آن ها مترتب نمي شود، خودنمايي، رياکاري و چشم و هم چشمي آفت بزرگ صدقات است.
در زمان اميرالمؤمنين (ع)، رئيس يکي از قبايل، شتري کشت و گوشت آن را بين مردم تقسيم کرد، رئيس قبيله ديگر چون چنين ديد، او هم شتري کشت و بذل و بخشش کرد. رئيس قبيله اول اين بار دو شتر کشت و همينطور رؤساي اين دو قبيله به چشم و هم چشمي يکديگر تعداد زيادي شتر کشتند و گوشت آن را انفاق کردند. خبر به اميرالمؤمنين (ع) رسيد، فرمودند: تمام شتر را در بيابان بريزند تا حيوانات درنده استفاده کنند، اينها لايق انفاق نيستند.
2- همراه با منت و آزار نباشد: قرآن هشدار مي دهد يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَبطُلوا صَدَقاتِکم باالمَنَّ و الاَذي (1)، صدقات خود را با منت و آزار، باطل نسازيد.
اساساً زيبايي صدقه به آن است که با دستاني نوازشگر، صورتي گشاده، لباني متبسم و گفتاري نيکو صورت پذيرد. به کار بردن کلمات و سخناني که عواطف و احساسات نيازمند را جريحه دار مي سازد، نه تنها آثار و برکات صدقه را از بين مي برد، بلکه گناهي از گناهان بزرگ تلقي مي شود.
پيامبر عزيز اسلام (ص) مي فرمايند: آفةُ السَّخاء المَنّ: آفت بخشش و انفاق، منت گذاشتن است (2). يا در روايت ديگري مي فرمايند: حُرمَتِ الجَنةُ علَي المَنّان: بهشت بر کسي که منت گذارد حرام است. از اين روايت و روايات مشابه فهميده مي شود، يکي از اعمالي که مي تواند انسان را جهنمي کند، صدقه همراه با منت است.
در صدقه، اطعام و انفاق هيچ گونه رفتار تحقيرآميزي نبايد متوجه فقراء شود و اين مسئله تا آن جا اهميت دارد که شخصي خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيد و عرض کرد مي خواهم همه فقراي مدينه را دعوت کنم و از آنها پذيرائي کنم. پيامبر اسلام (ص) فرمودند: اين کار شايسته نيست (به خاطر اينکه وقتي همه آنها دور يک سفره مي نشينند، هر يک نگاه مي کنند مي بينند همه فقير هستند، آنگاه مي فهمند که اين سفره، سفره ي فقر است و او هم به خاطر فقير بودنش دعوت شده، لذا ناراحت مي شود.) آن شخص عرض کرد، يا رسول الله پس پول دارها را دعوت کنم؟ پيامبر (ص) فرمودند: نه بلکه فقير و پول دار را با هم دعوت کن.
اميرالمؤمنين (ع) وقتي صدقه مي داد و دستش به دست فقير مي خورد، دست خود را مي بوسيد و مي فرمود اين دست شرافت دارد.
ائمه (عليهم السلام) ما وقتي چيزي را به فقيري مي دادند، دست خود را پائين مي گرفتند تا فقير از دست امام صدقه بردارد، اينقدر براي فقير کرامت قائل بودند.
3- صدقه بايد از اموال و اشياء مورد علاقه و محبت انسان باشد: قرآن مي گويد: لَن تَنالُو البِرَّ حَتّي تُنفِقوا مِمّا تُحِبُّون (3): حقيقت صدقه وقتي است که از اموال مورد علاقه انسان پرداخت شود.
حقيقت صدقات و انفاقات زماني آثار و برکات لازم را دربردارند که دو اثر اجتماعي و تربيتي در آنها لحاظ شود. بديهي است فقدان يکي از اين دو اثر مي تواند آثار مادي و معنوي صدقات را از بين ببرد. براي روشن تر شدن موضوع به انساني توجه کنيد که توفيق ساختن بيمارستاني را پيدا کرده، اثر اجتماعي اين صدقه جاريه اين است که بيماران در اين بيمارستان معالجه مي شوند، دردها درمان مي شود، اما اين عمل به تنهايي کافي نيست، بايد اثر تربيتي و معنوي هم در وجود سازنده ي بيمارستان ايجاد شود و اين جنبه ي تربيتي و الهي زماني محقق مي شود که باني بيمارستان با توجه به آموزه هاي ديني، اموال مورد علاقه خود را براي رضاي حضرت حق جهت ساختن اين بناء با عظمت، اهدا کند و با وجود محبت و علاقه نفساني زيادي که به ثروت و اموال خود دارد جهت قطع اين علاقه گام بردارد و از اين جهت تحت تربيت معنوي قرارمي گيرد و آثار اين تربيت در روح و روان او تعالي و ترقي ارزشي و معنوي را به دنبال دارد.
در اينجا مناسب است، جمله زيباي شهيد مطهري نقل شود، ايشان در کتاب آشنايي با قرآن، پيرامون فلسفه انفاق مي فرمايد: تنها فلسفه انفاق، پر شدن خلاءهاي اجتماعي نيست تا برخي اين را وظيفه دولت بدانند، بلکه انفاق رابطه اي با ساخته شدن دارد، اين که انسان چيزي داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانيت پروردگار واقع شود، نقش بزرگي در ساختن انسان دارد.
اصولاً در اسلام مسأله صدقه فقط بهره برداري مردم بي بضاعت و يا پر کردن شکم گرسنه و پوشاندن بدن هاي برهنه نيست، بلکه تربيت روح را هم انتظار دارد، اسلام مي خواهد فرد با صدقه، روحيه هم دردي، تعاون، سخاوت و ساير ارزش ها اخلاقي را در وجود خود پرورش دهد و بدين وسيله رشد کند و اين مهم زماني محقق مي شود که با دست خود از اموال مورد علاقه صدقه داده شود.
شخصي از اصحاب پيامبر (ص) انبار خرمايي داشت، وصيت کرد پس از مرگش، پيامبر عزيز اسلام (ص) همه آن خرماها را به مصرف فقراء برساند، او از دنيا رفت و مطابق وصيتش عمل شد، پيامبر اسلام (ص) آخرين دانه خرما را برداشت و فرمود: اگر اين شخص با دست خود اين دانه را صدقه داده بود، بهتر از اين بود که اين انبار خرما توسط من انفاق شود، بديهي است که يک دانه خرماي موردعلاقه که با دست خود انفاق مي کند سخاوت و عاطفه و هم دردي را در انسان ايجاد مي کند و در همين حد سبب تکامل او مي گردد، علاوه بر اين وجود روحيه انفاق و صدقه در آدمي، انسان را از تعدي به حقوق ديگران و کسب حرام جلوگيري مي کند، زيرا کسي که به طور مستمر در انديشه صدقه و انفاق است در فکر تکاثر اموال از راه حرام نمي باشد.
حق تقدم خويشاوندان در صدقه
از آنجايي که خويشان، نفس يکديگرند و خون و رگ و پوست آنها از يک ريشه مي باشد و عزت و سربلندي هر کدام عزّت و سربلندي ديگري است، اسلام سفارشات سازنده اي در رابطه با صله رحم، رسيدگي به مشکلات آن ها و اولويت آن ها در پرداخت صدقات صادر کرده است. پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: کسي که چند دانه خرما يا قرص نان يا چند دينار را مي خواهد، صدقه بدهد. در درجه نخست اگر پدر و مادر محتاج هستند به آنها اهداء کند و در درجه دوم بر زن و فرزند و سپس بر خويشاوندان و در مرحله بعد به ديگران صدقه دهد.
آيا اگر اين سخن بلند رسول عزيز اسلام (ص) را مردم مؤمن سرلوحه زندگي خود قرار مي دادند و اشخاص در هر فاميلي فقراء فاميل خود را مساعدت مي کردند، الان مشکل فقراء تا اين حد دل خراش جلوه مي کرد؟ چه بسيارند فقيراني که داراي بستگان و خويشاوندان متموّل و پول دار هستند اما در عين حال از ناحيه کميته امداد يا بهزيستي و مؤسسات خيريه امرار معاش مي کنند، اگر افراد ثروتمند هر فاميلي با توجه به مسئوليت خطير ديني و خويشاوند خود افراد نيازمند و مستمند فاميل خويش را مساعدت کنند، اوضاع فقراء سمت و سوي ديگري پيدا خواهد کرد. حضرت امام حسين (ع) مي فرمايد: شنيدم از رسول خدا که فرمود: اِبدأ بِمَن تَعول: اُمُّک و اَباکَ و اُختُکَ و اخاک ثُمَ اَدناکَ فَأدناک (4): صدقه را از خانواده ات شروع کن از مادرت، پدرت، خواهرت، برادرت (اگر آنها فقير هستند) بعد از اينها به خويشاني که در رتبه بعد قرار دارند.
در روايت ديگر پيامبر اسلام (ص) مي فرمايند: لا صَدَقَة و ذو رَحمٍ مُحتاج (5): تا وقتي که خويشان محتاج هستند بايد صدقه به آنها برسد و اگر با وجود فقير در فاميل انسان پولي به غير فاميل انفاق کند در واقع صدقه کامل نداده است.(6) در روايت ديگر مي فرمايند: اِنَّ صَدقةَ علي ذي القُربة يُضَعَّفُ اَجرها مَرَّتين (7): صدقه دادن به خويشاوند، اجرش دو برابر است. در روايت ديگر باز مي فرمايند: صدقةُ ذِي الرَّحم علي ذيّ الرّحم صَدقةٌ وصِلَةٌ (8): صدقه فاميل به فاميل نيازمند خود، هم ثواب صدقه دارد و هم ثواب صله ي رحم.
از کودکي فرزندانمان را به صدقه دادن عادت دهيم
صاحب ابن عباد وزير آل بويه از شخصيت هاي علمي و ديني اين مرز و بوم محسوب مي شود، اين مرد بزرگ قله ي افراشته اي از علم و عمل به برنامه هاي ديني و قدسي است، مساعدت او به افراد بي بضاعت، از جمله ي عادات اوست که بفرموده ي خود ريشه در ايام کودکي داشت، از کودکي مادرش او را چنين تربيت کرده بود، از همان اوان طفوليت که براي درس خواندن به مسجد مي رفت، هر روز صبح مادرش يک دينار و يک درهم به او مي داد و سفارش مي کرد به اول فقيري که برخورد کردي صدقه بده، اين عمل براي صاحب ابن عباد عادت شده بود و حتي وقتي هم که وزير شده بود، هيچ گاه سفارش مادرش را ترک نمي کرد، از ترس اين که مبادا يک روز صدقه را فراموش کند به خادم که متصدي اتاق خوابش بود دستور مي داد هر شب يک دينار و يک درهم زير بستر خوابش بگذارد و هر بامداد که از خواب بر مي خواست، پول را برداشته به اولين فقير مي داد. (9)
برترين صدقه
حال که بحث صدقه در ابعاد مختلف تعريف شد، در اين جا اين مسئله جاي سؤال دارد که مصداق بارز صدقه يا برترين صدقه کدام است. در اينجا روايات بسيار زيادي از پيشوايان مکتبي بيان شده که بهترين صدقه در وقتي است که انسان دچار مشکل مالي شده باشد و با دست خود به فقير داده شود. امام باقر (ع)مي فرمايد: برترين صدقه، قوت لايموتي است که انسان تهي دست مي پردازد، چرا که خداي متعال فرموده: ديگران را بر خويشتن ترجيح دهند، هر چند خود نيازمند باشند. (10)
امام صادق (ع) مي فرمايد: صدقه دادن براي توانگر آسان است. اما خداي متعال کسي را که اندک مالي دارد و ازهمان مال صدقه اي مي دهد، ستوده و فرموده است: ديگران را بر خود برمي گزينند، در حالي که خود نيازمند است. (11) پيامبر عزيز اسلام (ص) فرمودند: برترين صدقه، صدقه اي است که به خويشاوند کينه ورز داده شود.(12)
از نبي گرامي اسلام (ص) سؤال مي شود که افضل صدقات کدام است؟ حضرت فرمودند: برترين صدقه اين است که وقتي سالم و تنگ چشم هستي، يعني به زندگي اميدواري و مي ترسي اگر مالت را صدقه دهي فقير شوي، صدقه دهي و نگذاري تا وقتي که جانت به لب رسيد و در آستانه مرگ قرار گرفتي، بگويي اين مال را به فلاني دهيد و آن مال به فلان شخص ديگر، چرا که در اين هنگام چه بگويي يا نگويي مال هايت از فلاني و فلاني مي شود.(13)
وجود مبارک امام عصر (عج) در وقت صدقه مقدم شود
صدقاتي که انسان مي دهد براي سلامتي، دفع بلا و تعالي خود يا عزيران مثل والدين، فرزندان، برادران و خواهران اوست. از آنجا که وجود مبارک ناموس عصر، منير آفتاب و ماه، حاضر در قلوب اخيار و غائب از مردمک اغيار، حضرت بقيت الله (عج) براي انسان مؤمن، عزيزترين عزيزان او و حتي عزيزتر از نفس خود اوست، بايد انسان مؤمن در تمام دعاها و صدقات و بريّات، سلامتي و دفع آفات را از آن وجود مبارک مقدم بر خود و عزيزان قرار دهد. در تمام دعاها اول براي وجود آن ذي وجود مبارک دعا کند. در تمام صدقات اول نيت سلامتي آن حضرت مدنظر باشد و چرا چنين نباشد و حال آنکه وجود، حيات، دين، عقل، صحت، عافيت و ساير نعمت هاي ظاهري و باطني تمام موجودات مکتب خلقت از پرتو وجود آن امام همام است.
مرحوم سيد ابن طاوس در کتاب کشف المحجه بعد از اينکه به فرزندش وصيت مي کند، تمسک و توسل به وجود حضرت بقيت الله (عج)و محبت آن حضرت را در تمام امور مدنظر داشته باش، مي فرمايد: در وقت خواندن نماز حاجت مقدم بدار حوائج آن حضرت را بر حوائج خود و در وقت پرداخت صدقه، اول وجود آن حضرت را در نظر بگير، بعد خود و عزيزانت را، همچنين در دعا کردن، اول براي آن حضرت دعا کن بعد براي خود و عزيزانت و در کتاب امان الاختيار، ايشان، ضمن بيان دعايي که در موقع سفر و پرداخت صدقه بايد خواند، متذکر مي شود که صدقه اي که در ابتداي سفر، انسان مي دهد، بايد به نيت سلامتي، طول عمر، دفع بلا از حضرت بقيت الله (عج) باشد. متن آن دعا اين است:
اللهمَّ اِنَّ لکَ و مِنک و هي صَدَقةٌ عن مولانا حجة ابن الحَسن... عجَّل الله فرجه و صلَّي عليه و بين يَدَي اَسفاره و حرکاته و سَکناتِه في ساعاتِ ليلَه و نهارِهِ و صدقةً عمَّن يعنيه اَمره و ما لا يَعنيه امره و ما يَصحَبه و ما يَخلِفَه.
واسطه گري در امر صدقه
از جمله کارهاي بسيار ارزشمند که در فرهنگ اسلام از قداست بالايي برخوردار است، واسطه گري در مسائل صدقات است. هستند بسياري از اغنيا که نيازمندان واقعي را نمي شناسند، اينجاست که مؤسسات خيريه، کميته امداد و مراکز امدادرساني به عنوان متوليان اين امر، ايفاء نقش مي کنند. پيامبر عزيز اسلام (ص) براي اين گروه از خيرين و متوليان امر صدقه جمله بسيار زيبايي را بيان نمودند، ايشان مي فرمايند: مَن تَصدّقَ، بِصدقة عن رَجُلٍ الي مسکينٍ کانَ لَه مثلُ اَجرهَ وَلَو تَداولَها اَربَعُونَ الفَ انسانٍ ثُمَّ وُصِلت الي المسکينِ کانَ لهم اَجرُ کاملٍ و ما عندالله خيرُ و اَبقي لِلَّذينَ اتَّقوُا و اَحسنوا لو کنتم تَعمَلون (14)
هر کسي صدقه شخصي را به نيازمندي برساند، پاداش او همانند صدقه دهنده است و چنانچه چهل هزار شخص آن را دست به دست دهند تا به شخص درمانده برسد، براي هر يک از آنها پاداش کامل صدقه دهنده خواهد بود. باز در حديث ديگري مي فرمايد هر کس صدقه اي را به نيازمند رساند، پاداش او همانند صدقه دهنده است، بدون اينکه از پاداش صدقه دهنده کم شود.(15) و در روايتي از امام صادق (ع) نقل است که فرمودند: ألا و مَن تَصدَّقَ بصدقة فَلهَ بوزن کل درهم مثل جَبَل احد من نعيم الجَنةِ و من مشي بصدقة الي محتاج کانَ لَهُ کَأجرِ صاحِبها من غيرِ اَن ينقُصَ من اجره شَيٌ.(16)
آگاه باشيد هر کسي صدقه اي بدهد به وزن هر درهمي مانند کوه احد از نعمت هاي بهشت به او داده خواهد شد و کسي که صدقه شحصي را براي فقير ببرد، پاداش اين شخص مثل پاداش صدقه دهنده است، بدون اينکه از اجرا صدقه دهنده کم شود.
پينوشتها:
1- بقره (2)/ 264.
2- بحارالانوار، ج 69، ص 389.
3- آل عمران (3)/ 92.
4- بحارالانوار، ج 93، ص 147.
5- جامع المدارک، ج 2، ص 101.
6- بحارالانوار، ج 93، ص147.
7- کنز الاعمال، ج 6، ص 395.
8- جامع الصغير، ج 2، ص 94.
9- روضات الجنات،ص 105.
10- بحارالانوار، ج15.
11- حشر (59)/9.
12- ثواب الاعمال، ج 18، ص 171.
13- بحارالانوار، ج 96، ص 178.
14- بحارالانوار، ج 96، ص 178.
15- تحرير الوسيله، ج 2، ص 91.
16- امالي شيخ طوسي، ص 259.
منبع: حسين پور، عبدالعلي؛ (1389) صدقه، گلریزان عرشیان، اصفهان، انتشارات حیات طیبه، چاپ اول.
ادامه مطلب
دیدگاه اسلام درباه آداب سفر را می توان در سه قسمت مطرح کرد: پیش از سفر، هنگام سفر و پس از سفر.
اهمیت سفر
امام علی (علیه السلام) در روایتی، سفر را یکی از راه های درآمد می دانست و می فرمود:
هرگاه [ روزگار] بر یکی از شماها دشوار شد، پس، [از سرزمین خود] خارج شود و [بیهوده] خویش و خاندانش را [با غصه خوردن] غمگین نکند.
امام صادق (علیه السلام)، هدف از سفر مجاز را توشه یافتن برای آخرت، درآمد اقتصادی و لذت و تفریح برمی شمرد.
ادامه مطلب
« اهميّت استخاره وآداب آن »
بسيار مى شود كه انسان براى انجام كار مهمّى متحيّر و سرگردان مى شود و مطالعه درباره جوانب آن، رفع تحيّر از او نمى كند؛ با افراد آگاه مشورت مى كند، ولى آنها نيز نظرات مختلفى دارند، و او همچنان در كار خود سرگردان مى ماند و اگر اين سرگردانى ادامه يابد خسارت هاى سنگينى دامن گير او خواهد شد. در اين گونه موارد، دستور استخاره داده شده است كه انسان طبق آداب ساده اى با خداوند بزرگ - به وسيله قرآن مجيد، يا تسبيح و مانند آن - مشورت كند و از ذات پاكش هدايت و راهنمايى به آنچه خير و صلاح اوست، بطلبد؛ به يقين خداوند نيز او را ـ طبق روايات صريحى كه داريم ـ راهنمايى خواهد كرد.
استخاره، نه تنها انسان را از حال تحيّر و سرگردانى - كه بدترين حالات است و مايه تلف شدن وقت و نيروى اوست - نجات مى بخشد، و او را با اراده و تصميم قوى و گام هاى استوار به سوى مقصد به حركت وا مى دارد؛ بلكه واقعاً نيز راهنما و راهگشا به سوى خيرات است و اين حقيقتى است كه در روايات اسلامى وارد شده، و ما خود بارها و بارها آزموده ايم كه استخاره ها گوئى معجزه مى كند.
گاه انسان براى كارى استخاره مى كند و مطابق آن، به سوى آن كار مى رود و ظاهراً نتيجه اى نمى گيرد؛ امّا بعد از ماه ها، يا سال ها، رمز عجيب آن استخاره را درمى يابد. به هر حال، استخاره را با پيشگويى نبايد اشتباه گرفت؛ بلكه استخاره خير و صلاح كار را از طريق درخواست از خداوند، به انسان نشان مى دهد.
ادامه مطلب
آداب معاشرت با همسر
عظيمى، زهرا
مقدمه
قرآن كريم به خانواده اهميت بسيارى داده است. بنياد جامعه قرآنى بر خانواده و نقش آن نهاده شده است. از اين رو، به خانواده به عنوان مركز توجه احكام، حقوق و آداب اهتمام ويژه اى مبذول داشته و نقش و جايگاه آن را با گزاره ها، آموزه ها و دستورهاى متعدد تحكيم بخشيده است.
خانواده از اركان سه گانه مرد، زن و فرزند تشكيل شده و به زن به جهاتى نظرى خاص و ويژه اى شده تا جايگاه و نقش واقعى خود را در اين شاكله به خوبى پيدا كند; به همين دليل قرآن آيات زيادى را به مسايل زن اختصاص داده و از بيان كوچك ترين چيز خوددارى نورزيده است، يكى از مسايلى كه مورد توجه قرآن است آداب معاشرت با همسر و زن است. جمله كوتاه اما گوياى: «و عاشروهنّ بالمعروف» (نساء/ 4، 9) بيان گر اين مطلب است كه هر گونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر بايد به گونه اى باشد كه عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس اعمالى چون سخت گيرى در نفقه، آزار و اذيت يا بد خلقى و مانند آن ها، مخالف با معاشرت به معروفى است كه قرآن بدان سفارش نموده است.[1]
گفته شده كه معاشرت به معروف به معناى رفتار و اعمالى است كه خداوند بدان امر نموده است; و نيز مراد از معاشرت به معروف، ادا نمودن حقوق زن، چون قسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتارى مناسب با اوست.[2]
معاشرت به معروف از يك سو باعث دوام و قوام يافتن زندگى مشترك و شيرين شدن آن، براى هر يك از زن و شوهر خواهد شد. از سوى ديگر موجب شكوفا شدن استعدادهاى زن مسلمان مى شود و عاملى براى پيشرفت او در زندگى مى گردد.
برخى از مصاديق حسن معاشرت
معاشرت به معروف مصاديق فراوانى دارد و شامل بسيارى از امور اخلاقى مى گردد كه در اين جا مجال بحث در مورد همه آن ها نيست و تنها به برخى از مصاديق مهم اشاره شده و توضيح مختصرى در رابطه با آن داده خواهد شد.
1 ـ حسن خلق
حسن خلق صفتى پسنديده و نيكو است كه اسلام بسيار به آن سفارش نموده است، تا آن جا كه در روايات، حسن خلق به عنوان اولين، سنگين ترين، بهترين و با ارزش ترين چيزى بيان شده است كه در روز قيامت مورد محاسبه قرار مى گيرد: «قال رسول اللّه(ص) اول ما يوضع فى الميزان العبد يوم القيامة حسن خلقه ما من شئى اثقل من الميزان من خلق حسن، ما من شئى فى الميزان احسن فى حسن الخلق، ما يوضع فى ميزان امرء يوم القيامة أفضل من حسن الخلق;[3]
معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نيست، اگر چه اين رفتارها را نيز شامل مى شود; بلكه معناى فراتر از خنده رويى دارد.«حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است; حسن خلق به معناى رها نكردن حق و ترك باطل است»[4]
حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بين زوجين جايگاه ويژه اى دارد; تا آن جا كه بر ساير اعمالِ انسان نيز تأثير مى گذارد. در اين مورد روايتى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه ذكر آن، باعث روشن شدن اهميت خلق و خوى نيك در خانواده خواهد شد.
به پيامبر (ص) خبر دادند كه سعدبن معاذ در گذشت. با شنيدن اين خبر پيامبر (ص) با اصحاب خويش به خانه سعد رفتند. پيامبر (ص) به چهار چوب در خانه تكيه داده بود. دستور داد كه او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و كفن كردند و بر تابوت نهادند; پيامبر(ص) با پاى برهنه و بدون عبا در پى جنازه روان گشت، گاه از راست جنازه مى گرفت و گاه از چپ. تا جنازه به گورستان رسيد. پيامبر(ص) نزديك قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چيد; (در هنگام ساختن گور) پياپى مى گفت: آجر بدهيد، گل بدهيد و با گل ها (كه در ميان آجرها مى نهاد) آجرها را محكم مى كرد. چون (كار ساختن گور) پايان يافت و خاك بر آن پاشيد و قبر را هموار ساخت; فرمود: مى دانم كه اين گور فرسوده مى گردد، و مى پوسد; ليكن خداوند بنده اى را دوست دارد كه چون كارى انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام برساند. زمانى كه خاك روى قبر را صاف كرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارايت باد. پيامبر (ص) گفت: مادر سعد ساكت باش، درباره كار خدا اين گونه، حتمى مينديش; زيرا كه گور، سعد را بفشرد. سپس پيامبر(ص) بازگشت و مردم نيز بازگشتند. (در راه بازگشت)، به پيامبر (ص) گفتند: يا رسول اللّه ديديم كه با سعد رفتارى كردى كه با هيچ كس نكردى، تشيع كردى در حالى كه پا برهنه بودى و عبا بر دوش نداشتى; رسول خدا(ص) فرمود: ملائكه هم پا برهنه و بدون عبا بودند، و من به آن ها تأسى كردم. گفتند: يك بار طرف راست جناه را مى گرفتى و يك بار طرف چپ آن را. پيامبر (ص) فرمود: دست من در دست جبرئيل بود; من آن جايى را مى گرفتم كه او مى گرفت. گفتند: به غسل او فرمان دادى و بر جنازه اش نماز گذاردى و او را در گور نهادى! سپس فرمودى كه قبر او را بفشرد؟ پيامبر(ص) فرمود: آرى (چنين است كه گفتم); زيرا كه سعد با خانواده اش بد اخلاق بود.»[5]
از نوع برخورد پيامبر(ص) با سعد به خوبى روشن مى شود كه سعدبن معاذ، فردى درستكار و با ايمان بوده و نيز فرمان بردار و تابع قوانين الهى; مسلماً حق و حقوق زن را رعايت مى كرد; كه اگر چنين نمى بود پيامبر نيز با او اين گونه با احترام رفتار نمى كرد. پس اين همه احترام پيامبر نسبت به او به دليل اين است كه او فردى بوده كه حقوق افراد و خانواده و جامعه را كاملاً رعايت مى كرده و در اين مورد هيچ گونه ظلمى بر كسى روا نمى داشته است; امّا پيامبر مطلبى بالاتر از حق و حقوق زن و شوهرى را مطرح مى كند و آن رعايت اصول، و ارزش هاى اخلاقى است; كه حسن خلق يكى از اين موارد است، و لزوم وجود آن در خانواده، مورد تأكيد است.
2 ـ اكرام و احترام به زن
اسلام دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانى و شرافت، يكى مى داند و از اين لحاظ تفاوتى بين ايشان قائل نيست. قرآن كريم تمام انسان ها را بدون در نظر گرفتن جنسيت و نژاد و... داراى كرامت مى داند «ولَقَد كَرَّمنا بَنى ءادَمَ»[6] اشاره به اين اصل مهم و اساسى است، امّا در اين ميان، اكرام و احترام نسبت به زن جايگاه خاص و ممتازى دارد. پيامبر اكرم(ص) در اين مورد فرموده اند:
«ما اَكْرَمَ النِساءَ اِلاّ كَريِم وَ لا اَهانَهُنَّ اِلاّلَئيم;[7] جز كسى كه بهره اى از كرامت برده باشد، زنان را احترام و اكرام نمى كند و به زنان، اهانت نمى كند مگر انسان پست.»
و نيز امام صادق (ع) به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمايند:
«مَنِ اتَّخَذَ امراةً فليكرِمْها فإنّما الْمَرأَة لُعبةٌ فَمَنِ اتّخَذَها فَلا يُضَيِّعها;[8] هر كس زنى بگيرد، بايد احترامش كند. زن شما لعبت و دلبر است; هر كسى لعبتى به دست آورد، نبايد آن را ضايع سازد.»
از ديدگاه اسلام، زن ميهمان محترمى است، كه اكرام و احترام نسبت به او لازم و ضرورى است. چه زمانى كه او دخترى در خانه پدر است و چه زمانى كه همسرى در كنار شوهر و يا مادرى مهربان براى فرزندان باشد; در همه حالات فوق توصيه هاى فراوانى در روايات يافت مى شود كه دليل بر لزوم احترام و اكرام نسبت به اوست.
در حديث ديگرى وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
«الا خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى;[9] بهترين شما مردى است كه با زنش خوش رفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوشرفتارترم.»
در حقيقت سيره عملى نبى مكرم اسلام (ص) نيز به خوبى نشان مى دهد كه ايشان در نهايت احترام با زنان، خصوصاً دختر گراميشان حضرت فاطمه (س) و همسرانشان، رفتار مى نمودند. كه رفتار و گفتار ايشان در حقيقت ترسيم كننده نگاه اسلام، به زن است، كه زن را از موجودى پست و فاقد روح انسانى در عصر جاهليت به انسانى صاحب كرامت، تبديل كرد.
3 ـ محبت و اظهار آن
اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجين قرار داده است.[10 ]اين محبت و علاقه با شروع زندگى مشترك تولد مى يابد و با ادامه زندگى، استحكام پيدا مى كند و تثبيت مى شود.
امام صادق (ع) در رابطه با اهميت محبت به زن مى فرمايد:
«مِنْ اَخلاقِ الانْبياء حُبُّ النِساء;[11]از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است.»
و نيز در جايى ديگر فرمودند:
«كُلّ مَنْ اِشْتَدَّ لَنا حُبّاً اِشْتَدَّ لِلنساءِ حُبّاً...;[12] هر كس ما را بيشتر دوست بدارد، زنان را بيشتر دوست خواهد داشت.»
البته بديهى است كه مهر و محبّتى اين چنين داراى ارزش است كه در مسير الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى كه هيچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.
در فرهنگ غنى اسلام، اظهار محبت، يكى از لوازم دوست داشتن است. امّا در روابط بين زوجين كه مظهر كامل عشق و علاقه است، اين اظهار محبت، جايگاه ويژه اى دارد تا آن جا كه پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:
«قَولُ الرَجُلِ لِلْمَرأَةِ اِنّى اُحِبك لايَذهَب مِنْ قَلْبِها اَبَداً;[13] گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»
قوانين و توصيه هاى اسلام بر اساس فطرت و خصوصيات كلى انسان ها است. اين حديث، با توجه به خصوصيات خاص زن كه داراى احساسات و عواطفى بيش از مرد است، توصيه به اظهار محبت مرد نسبت به همسرش مى نمايد; چرا كه زن از نظر روحى، نياز به دوست داشتن و محبوب بودن دارد، و با اين جمله همسر، نياز روحى و روانى او تأمين و به زندگى دلگرم مى شود; و مى تواند همسرى مهربان براى شوهر و مادرى دلسوز و با عاطفه براى فرزندان باشد.
4 ـ پوشاندن عيوب همسر
زن و مرد در ارتباط و معاشرت با هم بايد عيوب يكديگر را بپوشانند و يكديگر را از گناه و خطا و اشتباه حفظ نمايند. چنان كه قرآن كريم در اين رابطه مى فرمايد: «هُنَّ لِباسٌ لَكُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ...»[14]
از آن جا كه لباس انسان را مى پوشاند و حفظ مى كند، زن و مرد به لباس تشبيه شده اند.]15[ يعنى زن و مرد، هر يك طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بين ديگران، حفظ مى كنند.[16]
در تشبيه همسر به لباس نكات جالبى وجود دارد: به عنوان مثال، لباس متناسب با فصل و زمان تغيير پيدا مى كند، پس هر يك از دو همسر بايد اخلاق و رفتار خود را متناسب با نياز روحى و روانى همسر خود تنظيم نمايد. و يا اين كه لباس بايد در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد، و يا اين كه لباس هم موجب حفظ بدن است و هم زينت به حساب مى آيد و انسان هميشه به آن نيازمند مى باشد. البته بين انسان و لباس رابطه اى متقابل وجود دارد. همان گونه كه لباس انسان را حفظ مى كند، در مقابل هر فردى موظف به حفظ لباس خويش است.[17]
پس زن و مرد بايد همانند لباس هم باشند، هم يكديگر را از خطا و اشتباه حفظ كنند و هم هر يك زينت ديگرى به حساب آيد و به او افتخار كند. اين رابطه تنگاتنگ و متقابل، در يك تشبيه خيلى ساده و كوتاه بيان شده است و نشان دهنده ارتباط صميمانه و پر از صدق و دوستى دو همسر نسبت به هم است.
5 ـ عفو و گذشت
انسان مختار آفريده شده است، و حق انتخاب دارد و ممكن است در برخى از انتخاب ها دچار اشتباه شده و از مسير اصلى خارج گردد. و اين مسئله براى زن و مرد، هر دو يكسان است. به طور معمول امور مربوط به خانه، بر عهده زن گذارده مى شود و او بايد امور خانه را مديريت نمايد; ممكن است در اين راه دچار اشتباه شود، حتى ممكن است در برخورد و رفتار و گفتارش نسبت به همسر خويش خطا و اشتباه كند. در اين مواقع بسيار سفارش شده است كه مردان خطاهاى همسر خويش را ببخشند و آن هارا به اين دليل مورد آزار و اذيت قرار ندهند.
از امام صادق (ع) پرسيده شد:
«ما حقُّ المَراةِ عَلى زَوْجِها الّذى اِذا فَعَلَهُ كانَ مُحْسناً؟ قال... وَ اِنْ جَهَلتْ عَفَرَ لَها;[18] حق زن بر شوهرش چيست كه اگر مرد آن را انجام دهد نيكو كار است؟ فرمودند... اگر زن از روى جهل خطايى كرد، مرد او را ببخشد.»
عفو و گذشت تا آن جا اهميت دارد، كه قرآن كريم عفو و گذشت را از موارد احسان مى داند; و فردى كه داراى احسان باشد محبوب خداوند متعال است.
«والعافينَ عَنِ النّاسِ واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنين;[19] و از خطاى مردم در مى گذرند; و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»
زن و مرد، هر دو در مسير زندگى مشترك دچار اشتباه مى شوند و هر يك بايد با گذشت از خطاهاى طرف مقابل فضاى گرم و صميمى خانواده را حفظ نمايد، و از طرف ديگر با عفو و گذشت، محبوب خداوند متعال خواهند شد.
6 ـ مدارا كردن
ممكن است در طول زندگى مشترك به دليل برخى از مسائل از ميزان مهر و محبت زن و شوهر نسبت به هم كاسته شود. و يا ممكن است وجود برخى از خصوصيات اخلاقى در زن و يا شوهر، كدورت و دلسردى در بين ايشان ايجاد كند و زوجين تصور كنند كه مى توانند از طريق جدايى، زندگى بهترى را براى خود فراهم آورند; قرآن كريم با توجه به اهميت لزوم حفظ نظام خانواده و نيز با توجه به اين كه حق طلاق در دست مردان است، خطاب به ايشان مى فرمايد:
«فَاِن كَرِهتُموهُنَّ فَعَسى اَن تَكرَهوا شَيـًا ويَجعَلَ اللّهُ فيهِ خَيرًا كَثيرا;[20] و اگر از آن ها(به جهتى) كراهت داشتيد، (فوراً تصميم به جدايى نگيريد;) چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد.»
در اين آيه به مردان توصيه شده است كه نسبت به همسران خود مدارا نمايند هر چند كه مورد پسند و رضاى آن ها نباشند. و در مقابل براى كسانى كه چنين رفتار نمايند، مژده «خير كثير» مى دهد، زيرا انسان به جهت محدوديت علم و دانش، از بسيارى از مطالب بى اطلاع است.
امام على(ع) در رابطه با مدارا كردن به مردان چنين مى گويد:
«فَدارِها عَلى كُلّ حال وَ اَحْسَن الصُحْبَة لَها لِيَصفُوا عَيْشك;[21] در هر حال با همسرت مدارا كن و با او به نيكى معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود.»
مرد بايد بداند كه غرائز و احساسات او با غرائز و احساسات همسرش متفاوت است و هر يك براى مقصودى خاص خلق شده اند. هر يك از زن و شوهر بايد وظايف و تكاليف خود را انجام دهد و براى ديگرى ايجاد مزاحمت ننمايد، مرد هيچ گاه نبايد از همسرش انتظار داشته باشد كه مطابق او فكر نمايد، يا مثل او عمل كند. بلكه بايد در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پيشه كند تا زندگى براى هر دو ايشان شيرين و لذت بخش گردد.
7 ـ مشورت و تبادل نظر
در قسمت هاى قبل بيان شد كه هر يك از زن و مرد داراى خلق و خوى خاص خود هستند. و هر يك وظايف و تكاليف خاصى در خانه دارند.
در برخى از مسائل كه، ارتباط زيادى با زن دارد و تصميم گيرى مرد به تنهايى، نمى تواند، كاملاً صحيح و بى عيب و نقص باشد، مشورت و تبادل نظر، بهترين راه براى رسيدن به نتيجه مطلوب مى باشد.
در قرآن كريم نمونه اى از مشورت بين همسران بيان گرديده است:
«فَاِن اَرادا فِصَالاً عَن تَراض مِنهُما وتَشَاوُر فَلا جُنَاحَ عَلَيهِما واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَكُم فَلا جُناحَ عَلَيكُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَيتُم بِالمَعروفِ;[22] پس هر گاه والدين خواستند با رضايت و مشورت، فرزند خود را از شير بگيرند، اين كار ايرادى ندارد و اگر خواستيد براى فرزندتان دايه بگيريد، در صورتى كه حقوقى به حد متعارف به او دهيد، اشكالى ندارد.»
در جايى ديگر قرآن كريم با تعبير ديگرى به زوجين توصيه مى كند كه با هم مشورت نمايند:
«وأتَمِروا بَينَكُم بِمَعروف واِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخرى;[23] و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شايسته انجام دهيد; و اگر به توافق نرسيديد، زن ديگرى شير دادن آن بچه را بر عهده مى گيرد.»
از فوائد مشورت در امور خانواده اين است كه طرف مقابل خود را در فكر و تصميمى كه گرفته شده سهيم مى داند و ديگر احساس نمى كند كه اين كار بر او تحميل شده است.[24]
البته بديهى است كه آن چه مطلوب و مفيد است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده است; و يا امورى كه زن در آن صاحب نظر است; و در امورى كه به او ارتباطى ندارد مشورت، توصيه نمى شود. پس به وسيله مشورت با همسر، علاوه بر حل مشكلات، راه صحيح نيز انتخاب مى شود و امور به احسن وجه اداره مى گردد.
پىنوشتها:
1. تفسير المنار، محمد رشيد رضا، ج 4، ص 456; التفسير المنير، وهبة الزحيلى، ج 3 ـ 4، ص 302.
2. مجمع البيان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، ج 3 ـ 4، ص 35.
3. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، پيشين، ص 140.
4. عبداللّه جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مركز نشر اسراء، 1378 هـ. ش، ص 158.
5. ابو جعفر محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، علل الشرايع، ج 1، پيشين، ص 360، محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج 6، پيشين، ص 22، باب 8، روايت 14.
6. سوره اسراء، (17)، آيه 70.
7. علاء الدين على بن حسام الدين المتقى الهندى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج 16، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 هـ.ق، ص 371، حديث 44943; جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر السيوطى، الجامع الصغير، ج 1، بيروت، دارالفكر، بى تا، ص 632، حديث 4102.
8. محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج 100، پيشين، باب 2، ص 224، حديث 5.
9. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه، ص 171، حديث 11; محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، من لايحضره الفقيه، ج 3، پيشين، باب حق المراة على الزوج، ص 320، حديث 14.
10. وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً; سوره روم (30)، آيه 21.
11. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب حب النساء... ص 22، حديث 2.
12. همان، ص 24، حديث 12.
13. همان، ص 23، حديث 9.
14. سوره بقره (2)، آيه 187.
15. جاراللّه محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، ج 1، چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلام، 1414، هـ.ق ص 230.
16. سيدمحمد حسين طباطبايى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج 2، پيشين، ص 64.
17. ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 1، پيشين، ص 650، محسن قرائتى، تفسير نور، ج 1، پيشين، ص 382.
18. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه...، ص 169، حديث 1، ابوجعفر محمدبن يعقوب، الكلينى، فروع الكافى، ج 5، پيشين، ص 510.
19. سوره آل عمران، (3)، آيه 134.
20. سوره، نساء (4)، آيه 19.
21. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب جمله من آداب عشرة النساء، ص 169، حديث 3.
22. سوره بقره (2)، آيه 233.
23. سوره طلاق (65)، آيه 6.
24. محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 3، چاپ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1378 هـ.ش، ص 78.
آداب خوردن در آموزه هاي قرآن
عبدالحسين شريفي
نويسنده در نوشتار زير به برخي آداب و شرايط خوردن از ديدگاه قرآن پرداخته و ضرورت شكرگزاري و مذمت پرخوري و شكم بارگي را از ديدگاه اين كتاب آسماني بررسي كرده است كه باهم آن را ازنظر مي گذرانيم.
اهميت غذا خوردن
انسان، آفريده اي است كه به سبب جنبه خلقي، نيازمند خوراك و تغذيه براي بقا و رشد است. غذا خوردن به معناي از گلو فرو دادن و بلعيدن، آدابي دارد تا غذا بتواند تأثيرات مطلوب و سازنده خود را به جا بگذارد. از اين رو در آيات قرآني به ابعاد اين مسأله پرداخته شده است. به ويژه آن كه غذا، تأثيرات شگرفي در جان و روان آدمي به جا مي گذارد و شخصيت و شاكله آدمي را شكل مي بخشد. در اين راستا برخي از روان شناسان مي گويند شما نوع غذا و شيوه خوردن آن را بگوييد تا شخصيت شما را به طور كامل تشريح كنند.
در فرهنگ اسلامي به اين نكته توجه داده مي شود كه غذا شخصيت آدمي را از آن رو تحت تأثير قرار مي دهد كه غذا و لقمه اي كه انسان مي خورد در يك فرآيند پيچيده به خون تبديل و تغيير ماهيت مي دهد و همين خون است كه در همه وجود خلقي آدمي جريان مي يابد و در مغز و قلب انديشه و تفكرات وي را شكل مي دهد. از اين رو در بينش و نگرش و گرايش هاي آدمي نقش مهمي را ايفا مي كند.
به نظر دانشمندان اسلامي لقمه حلال، كردار نيك را مي سازد و لقمه حرام پندار زشت و كردار زشت را به همراه خود دارد. به سبب همين تأثيرات شگرف و بنيادين است كه بخش مهمي از آموزه هاي قرآني و نبوي به حوزه خوردني ها تعلق دارد و درباره احكام و آداب خوردن تا خوردني هاي حرام و حلال سخن هاي دقيق و كامل و جامعي بيان شده است.
نخستين گناه آدم(ع) بلكه نخستين گناه در حوزه انسانيت، خوردن از درخت ممنوع بوده است. در حقيقت آدمي پس از آفرينش و آن همه احترام و تكريمي كه از سوي خدا و فرشتگان در حق وي روا داشته شد، از خوردن يك نوع ميوه منع مي شود ولي به وسوسه ابليسي كه خود بنيانگذار گناه به استكبار و سرپيچي از سجده است، گرفتار خوردن مي شود و از آثار مخرب و زيانبار آن در امان نمي ماند.
تغيير شكل حضرت آدم و حوا پس از خوردن از ميوه درخت و هبوط و رانده شدن از بهشت نخست، همه از پيامدهاي منفي خوردن ميوه اي است كه آيات 30تا 38 سوره بقره بدان اشاره مي كند. در اين آيات به روشني و وضوح به مسأله تأثيرات سوء و بد خوردن اشاره شده است كه خود درس هاي بزرگي براي آدمي است تا در خوردن دقت بيش تري كند و آن را كم اهميت و بي ارزش نشمارد و به نهي و امر خداوند در اين حوزه توجه بيش تري پيدا كند.
آداب و شرايط خوردن
از مهم ترين آداب خوردن، توجه به غذا به عنوان عنصر اصلي در خوردن است. به اين معنا كه انسان بايد بنگرد كه چه چيزي را مي خورد و در گلو فرو مي برد. خداوند مي فرمايد: فلينظر الانسان الي طعامه؛ انسان مي بايست به خوراك و غذاي خويش بنگرد. اين نگريستن و توجه يافتن، به چند معنا مي تواند تفسير شود. در حوزه غذا و خوراك مادي مي توان به مسايلي چون چگونگي آفرينش و تهيه خوراك اشاره كرد كه آدمي را به عظمت خداوند توجه مي دهد. در حقيقت اين غذايي كه آدمي مي خورد به عنوان نشانه اي از نشانه هاي خداوند مورد توجه شخص قرار گيرد. خورنده با تفكر و تأمل در خوراكي اي كه مي خورد مي تواند جايگاه خود و خداوند را به درستي تحليل كند و نقش خود را در هستي باز شناسد. (يونس آيه 24 و نحل آيه 11 و رعد آيه3و4)
گاه ديگري مي تواند با نگريستن در غذاي خويش به اين نكته توجه يابد كه اين خوراك چگونه در يك فرآيند به گوشت و پوست آدمي تبديل مي شود و شخصيت و هويت وي را مي سازد و سامان مي دهد.
همچنين مي توان با نگريستن به غذاي مادي و معنوي (مطالعات و تحقيقات) به اين توجه رسيد كه اين غذاي جسمي و روحي را كه مي خورد چيست و چه نقش سازنده و يا غيرسازنده اي در زندگي و شخصيت او خواهد داشت؟
استنباط ديگر از آيه اين است كه انسان مي بايست به اين مطلب توجه داشته باشد كه آيا لقمه و خوركي را كه مي خورد حلال و طيب است و يا حرام و ناپاك مي باشد؟
بنابراين يكي از مهم ترين آداب خوردن و اساسي ترين آنها توجه به نقش نشانه بودن خورك و خوردن است. هرچيزي در جهان نشانه اي از نشانه هاي خداست و آدمي مي بايست در هر كار و تفكري، خدا را در نظر داشته باشد و هر عمل و فكري او را به شناخت عظمت خدا و جايگاه خود در هستي و وظيفه اش آشنا سازد.
رعايت حدود الهي و توجه به پاكي خوراك از مهم ترين آداب ديگري است كه قرآن بدان اشاره مي كند و مي فرمايد آدمي در خوردن مي بايست در جست و جوي آن خوراك هاو غذاي هاي پاكي باشد كه خداوند به بشر بخشيده و روزي وي گردانيده است. (مائده آيه 87 و 88)
رعايت نكردن حدود الهي در خوردن، افزون بر تاثيرات دنيوي و جسمي و تغيير در خلق و خوي آدمي موجب مي شود تا شخص در مسير خشم و غضب الهي گام بردارد (طه آيه 81) و باعث از دست دادن محبوبيت خداوندي نسبت به خود شود. (مائده آيه 87و 88) از اين رو خداوند در آيه 4 مائده به انسان ها سفارش مي كند كه در خوردن، تقوي الهي را مراعات كنند و كاري برخلاف عقل و سيره عقلايي و شريعت انجام ندهند. در انتخاب غذا مواردي كه حرام است و خداوند از خوردن آن نهي كرده مورد توجه قرار گيرد و از آن ها استفاده نشود. غذاهايي را بخورد كه طيب و پاك هستند و طبيعت فطري بشري به سوي آن گرايش دارد و خداوند آن را حلال و طيب شمرده است. (مائده آيه 87و 88)
غذاهايي كه خداوند براي آدمي حلال كرده داراي منافع بيشماري است و در خوراك هايي كه حرام كرده هرچند گاه منفعتي كم وجود دارد ولي بيش تر از آن منفعت، ضرر و زيان براي جسم و جان و تن و روان دارد. كه از جمله آنها مي توان به خمر و خوك از نوشيدني ها و خوردني ها اشاره كرد.
ضرورت حلال خوري بنابراين اصل اساسي در آداب خوردن، نوع غذا و خوراكي است كه شخص براي خوردن انتخاب مي كند و لازم است كه غذا از خوراك هاي پاك و طيب و طاهر و حلال و داراي منافع بيشينه باشد و ضرر و زياني متوجه آدمي نسازد.تاكيد بر حلال خوري از آن روست كه آدمي به خوردن مال ديگران حريص و آزمند است و اگر اين اموال مال كساني باشد كه توانايي دفاع از خود را نداشته باشند و يا نتوانند از مال خويش محافظت كنند انسان گرايش شتاب آلوده تري نسبت به خوردن آن مي يابد. از اين رو بسياري از اموال يتيمان به ويژه دختران يتيم به يغما مي رود. بنابراين شخصي كه غذايي براي خود تهيه كرده و مي خواهد آن را بخورد مي بايست بنگرد كه اين غذا هر چند از نظر ذاتي پاك و طيب است ولي از نظر روش تهيه آن نيز حلال است و يا آن كه حرام و از مال ديگري به ويژه يتيمان تهيه شده است؟ (نساء آيه 4)
عجله در خوردن، ممنوع
از ديگر آداب خوردن كه قرآن بدان پرداخته و اهميت بسياري بدان داده دوري از عجله در خوردن است. شخصي كه غذا مي خورد مي بايست با طمانينه و آرامش غذا بخورد و از شتاب ورزيدن اجتناب نمايد. شتاب زدگي كه در آيه 4 سوره نساء بدان اشاره شده مي تواند هم به معناي خوردن مال يتيم پيش از بزرگ شدن وي باشد و هم مي تواند به معناي شتاب در خوردن يعني روش خوردن باشد. هرچند كه آيه در مفهوم نخست ظاهر است.
عدم اسراف
از ديگر آداب خوردن مي توان به مسئله اسراف و زياده روي در آن اشاره كرد كه از آن نهي شده است. اسراف به معناي زياده روي در خوردن است چنان كه تبذير به معناي ريخت و پاش و هدر دادن غذا و نعمت هاي خدادادي است.
انسان مي بايست در خوردن، زياده روي نكند؛ زيرا اسراف موجب مي شود تا جسم و تن وي آسيب ببيند و به انواع و اقسام بيماري ها دچار شود كه نتيجه آن چيزي جز ناتواني در پرستش و عبادت نيست. اين گونه است كه زياده روي و اسراف موجب مي شود تا شخص نتواند در مسير تكاملي خود به درستي گام بردارد و تن بيمار و رنجورش وي را از هر گونه پرستش و عبادت باز مي دارد.
در رياضت هاي شرعي و غيرشرعي چون رياضت هاي مرتاضان هندي، ديده شده كه چگونه رعايت اعتدال و حتي كاهش در تغذيه و خوراك موجب تقويت روح و تسلط و چيرگي آن بر جسم مي شود و انسان كارهاي خارق عادتي را مي تواند انجام دهد. در برابر، هرگونه زياده روي در خوراك و غذا موجب مي شود تا شخص از تسلط بر بدن و چيرگي بر نفس، عاجز و ناتوان شود و مهار زندگي و روح وي به دست جسم و نفس و هواهاي آن بيافتد.
براين اساس خداوند در آيات چندي چون آيه 141 سوره انعام و آيه 31 سوره اعراف و نيز آيه 6 سوره نساء از هرگونه اسراف و زياده روي بازداشته و از آدمي خواسته است تا در خوردن زياده روي نكند.
قرآن هرگونه اسراف و زياده روي و خروج از اعتدال به ويژه در امور مادي را امري زيانبار مي داند و با بيان اين كه خداوند اسراف و اسراف كنندگان را دوست نمي دارد مي كوشد تا آدمي را در مسير تكاملي و تعادل و اعتدال قرار دهد.
در حقيقت هرگونه اسراف و زياده روي در حوزه خوردن و نوشيدن يكي از علل و عوامل اصلي محروميت از محبت خداوندي شمرده شده و خداوند به صراحت اعلام مي كند كه مسرفان را دوست نمي دارد. (اعراف آيه 31)
شكرگزاري در خوردن
از ديگر آدابي كه قرآن براي خوردن بيان مي كند مسئله شكرگزاري است. خداوند به انسان مي آموزد تا درهر نعمتي، شكري به جا آورد كه موجب افزايش نعمت و جلب محبت وي مي شود. آدمي با شكرگزاري افزون بر اين كه تاثير غذا بر جان و جسم خويش را مي افزايد و آن را در مسير تكاملي قرار مي دهد موجب مي شود تا شخص از نعمت بيش تري برخوردار گردد. (بقره آيه 172 و نحل آيه 114 و سباء آيه 15)
از نظر قرآن شخصي كه در برابر نعمت شكر مي گزارد و پس از خوردن، شكر خداي را به جا مي آورد در حقيقت عبوديت خويش را نشان مي دهد. (بقره آيه 172 و نحل آيه 114) كساني كه سپاس و شكر نعمتي را به جا نمي گذارند نه تنها بندگاني خوب نيستند بلكه سزاوار توبيخ سرزنش نيز هستند كه قدر نعمت را ندانسته و شكرگزار آن نيستند. (يس آيه 34 و 35 و 72 و 73)
مذمت پرخوري و شكم بارگي
قرآن شكم بارگي و پرخوري و از روي لذت خوردن را به معناي خوردن حيواني مي داند كه انسان هاي با اين ويژگي از جايگاه انساني خويش عدول كرده اند و در مقام جانواران و حيوانات نشسته اند كه هدفي جز خوردن و نوشيدن ندارند. اين درحالي است كه هدف انسان فراتر از شكم بارگي است و مي بايست به جايگاه و ارزش خويش آگاه باشد و در تلاش براي رسيدن به آن بكوشد كه با شكم بارگي به دست نمي آيد. از آن جايي كه كافران انسان هايي بي ايمان هستند و از جايگاه انساني خويش غافل و بي خبرند خود را وقف شكم و شكم بارگي مي كنند و چون حيوانات زندگي مي كنند و مي خورند و مي آشامند. (محمد آيه 12)
ويژگي غذا
خوردن بايد به گونه اي باشد كه براي آدمي گوارا باشد و آسيبي به وي نرساند و سخت در گلو فرو نرود. از اين رو قرآن خوردن بهشتيان را به گوارا بودن توصيف مي كند تا آدمي را در اين دنيا به اين نكته توجه دهد كه آدمي مي بايست در غذا خوردن غذايي را برگزيند كه گوارا باشد و به نرمي و آساني در گلو فرو رود. (طور آيه 19)
غذا مي بايست اشتهاآور باشد و نفس را به وجد آورد. غذايي كه آدمي را به وجد نياورد تاثير مثبت و كاملي در انسان به جا نمي گذارد. (زخرف آيه 71)
از آداب ديگر خوردن اين است كه انسان درمهماني ها پس از خوردن غذا بر سر سفره بسيار ننشيند و به سخن گفتن نپردازد. اگر مهمان چند روزي است به گوشه اي ديگر رود و اگر براي مهماني وعده اي آمده است پس از خوردن از خانه بيرون رود. (احزاب آيه 53)
اين ها بخش هايي از آداب خوردن است كه از ديدگاه قرآن بررسي شد و به يقين آداب مفصلتر ديگري نيز دراين زمينه وجود دارد كه اين مجال گنجايش آن را ندارد. البته ذكر اين نكته ضروري است كه در اين مقال فقط به آياتي اشاره شد كه بطور صريح به بحث آداب خوردن مي پردازد.
سيد سعيد آل طه
مقدمه
قرآن به عنوان آخرين وحى الهى كه بر افضل انبياء الهى نازل شده نور هدايت ابدى براي بشريت و تجلى خداوند در كلامش بود. قرآن شاهد زنده بر نبوت رسول اكرم(ص) و گراميترين برهان بر حقانيت اوست، زيرا دليلى دائمى و حجّتى همگانى به شمار ميآيد كه تمامى ابعاد و جوانب آن نشان از دانش نامتناهى ربانى دارد و هيچ كس را ياراى آن نبوده و نخواهد بود كه مانند اين كتاب را از پيش خود بياورد.
از جمله عواملى كه قرآن را در دلها و مصاحف حفظ ميكند، تلاوت و مداومت در مطالعه آن است.
تلاوت قرآن نيز مانند هر عمل مستحب ديگر داراى آدابى است كه خود بر دو نوعند: ظاهرى و باطني. از اين دو قسم آداب باطنى تلاوت قرآن از اهميت بيشترى برخوردار است كه در هنگام تلاوت قرآن بايستى مد نظر قرار گيرد. براى تلاوت قرآن ده ادب باطنى است كه به ترتيب در پى ميآيد.
فهميدن اصل كلام
تلاوت كننده، بايد بداند كه با چه سخن بزرگى مواجه است، سخنى كه نشانه لطف و رحمت و عنايت آفريدگار هستى به آدمى است. سخنى كه حقايق بسيار بلندى را تا مرز فهم و درك انسانها تنزل داده است.
فهم عظمت كلام، درك فضل و لطف خداوند درباره بندگان است كه اين كلام را از عرش جلال خود تا سطح فهم مردم نازل فرموده است و بايد انديشيد كه چگونه خداوند در رسانيدن معانى كلام خود ـ كه صفتى قائم به ذات اوست ـ به مرتبه فهم مردم، به بندگان لطف و كرم فرموده چگونه آن صفت در طى حروف و اصوات كه از صفات بشرى است بر آنان تجلي كرده است.
قاري قرآن بايستى كلام الهى را درس بگيرد و بياموزد و به قرائت آن اكتفا نكند چنانكه در سوره اعراف آيه 169 آمده است و درسوا ما فيه يعنى كلام الهى را فرا گرفتند. همچنين قارى قرآن بايستى آيات الهى را با گوش جان بشنود و آن را به خاطر بسپارد، چنان كه در سوره حاقه آيه 12 آمده است و تعيها اذن واعية؛ قرآن را گوشهاى حافظ به ياد ميسپارند ، درك عظمت كلام الهي، جز با انديشه در محتواى آن ميسّر نيست.
آگاهى به عظمت متكلم
شايسته است كه قارى قرآن، در آغاز تلاوت، به عظمت گوينده قرآن توجه كند و بداند كه قرآن سخن بشر نيست همان طور كه ظاهر قرآن را جز با طهارت نميتوان لمس كرد، معنى و حقيقت آن نيز جز با طهارت قلب از صفات زشت قابل درك نيست. در هنگام تلاوت بايد به خود گوشزد كرد كه گوينده اين سخنان آفريدگار همه چيز و روزى دهنده همه جنبدگان است و همه تحت سيطره او قرار دارند و در فضل و رحمت او غوطه ورند. اگر نعمت دهد از فضل اوست و اگر مجازات كند از عدلش، و در نهايت هم اوست كه ميگويد: اينان اهل بهشت و اينان اهل دوزخند.
انديشيدن به حقايقى از اين قبيل، عظمت و تعالى گوينده قرآن را در دل مينشاند و كلام او را مؤثر ميسازد، چرا كه براى آدميان، گذشته از اصل كلام، گوينده آن نيز اهميت داشته و اعتبار كلام تا حد زيادى به اعتبار و شأن متكلم بستگى دارد.
تدبّر
كساني كه قرآن ميخوانند و كسانى كه به آن گوش ميدهند، لازم است كه در آيات كتاب الهي به تدبّر و تفكر بپردازند و با انديشيدن در مضامين آيات، خود را در معرض تابش نور الهى قرار دهند و در يك فضاى معنوى تنفس كنند. تدبّر در آيات قرآنى انسان را در دنيايى از معارف والا و مفاهيم بلند قرار ميدهد كه هيچ چيز با آن برابرى ندارد و آيات قرآنى به عنوان كليدهاى سعادت انسانى در اختيار او قرار ميگيرند. قرآن كريم، مردم به خصوص صاحبان انديشه را به تدبّر در آيات خود فراخوانده است.
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَابِ 1 قرآن كتابى است مبارك كه آن را نازل كرديم تا مردم در آيات آن تدبّر كنند و صاحبان انديشه متذكر باشند.
و نيز در جاى ديگر از كسانى كه در آيات قرآن تدبّر نميكنند گله ميكند و دلهاى آنها را مُهر شده مينامد كه سخن حق در آنها نفوذ ندارد: أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛2 چرا در قرآن تدبّر نميكنند يا بر دلهايشان قفل زده شده است؟
و نيز در جاى ديگر اهل معنا را به توجه و تذكر در آيات قرآنى كه به آسانى در اختيار آنهاست و هيچ گونه پيچيدگى ندارد فرا ميخواند: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ؛3 همانا قرآن را براى توجه به آن آسان قرار داديم آيا توجه كنندهاى هست؟
و نيز تدبّر، پس از حضور قلب و توجه قرار دارد، زيرا چه بسا انسان هنگام تلاوت قرآن به چيز ديگرى نينديشد ولى از سوى ديگر به شنيدن آيات، بسنده كند و در آن تدبّر نكند، اما چنان كه ميدانيم غرض از تلاوت قرآن، تدبّر در آن است نه چيز ديگر.
حضور قلب و ترك حديث نفس
حضور قلب از توجه بيشتر سرچشمه ميگيرد زيرا تعظيم كلامى كه قرائت ميشود، ريشه در توجه انسان به آن كلام دارد، و انديشه خود را در چيز ديگرى مصروف نميدارد و اين تمركز انديشه و همّت سبب شادى و انبساط خاطر ميشود. وميگويند در معنا و تفسير آيه يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ؛4 گفته شده با جديت و كوشش كتاب را بگير يعني اين كه در هنگام تلاوت قرآن وجود خود را از تمامى افكار خالى و همت را به آن مصروف بدار.
مهار ذهن و خوددارى از انحراف ذهن از يك مسئله به مسائل ديگر امرى بس دشوار و نيازمند به تمرين است يعنى آن چه را كه عموم مردم حواس پرتى ميدانند به راحتى قابل پيشگيرى نيست و حضور قلب نيز چيزى جز حواس جمعى نيست. كسى كه قرآن ميخواند، بايد به آنچه ميخواند عنايت و توجه داشته باشد و كلمات را بر حسب عادت و چرخش زبان نگويد زيرا قارى قرآن، تنها به مقدارى كه با توجه خوانده است، بهره ميبرد و آن چه بيتوجه خوانده ميشود مانند آبى است كه هدر ميرود و مزرعه را سيراب نميكند، منظور آن است كه هنگام تلاوت، تمام حواس قارى به آيات الهى باشد و هيچ همّ و غمّ ديگرى را به دل راه ندهد.
تفهّم
منظور از تفهّم آن است كه از هر آيهاى آن چه سزاوار آن است برداشت و استنباط كند (يعني مراد از تفهّم آن است كه براى هر آيهاي، توضيح و شرحى مناسب با موضوع آن، به دست آورد) تفهّم در ادامه تدبر است، چه بسا كسى تدبّر كند اما حصول نتيجهاى نباشد، يعنى بايد آن قدر تدبّر كرد تا مفهوم آيه را دريافت. براين اساس آيات قرآن مشتمل بر مطالب گوناگونى است (از صفات آفريدگار گرفته تا صفات آدميان و...) كه دانستن هر يك چراغى است فرا راه تكامل انسان.
ترك موانع فهم
بعضي از مردم به خاطر اينكه شيطان پردهاى بر فهم آنان افكنده است، از فهم معانى قرآن محروم و از درك اسرار و شگفتيهاى آن بيبهرهاند، قارى قرآن بايستى در رفع موانع و حجب شيطانى بكوشد. مهمترين حجابهاى فهم چهار مورد است:
حجاب اوّل :
برخي از افراد (قاريان)، تمام تلاش و توجه خويش را صرف تلفظ صحيح كلمات قرآن ميكنند، تا مبادا حرفى را از مخرج نادرست، ادا كنند، در چنين وضعيتى ديگر براى توجه به معاني، مجالى باقى نميماند. كه اين كار به عهده شيطان است كه موكّل بر قرآن شده تا با وسوسه مردم را از درك معانى كلام الهى باز داشته و مردم را وادارد كه در ادا به حروف ترديد نمايند.
حجاب دوم :
اينكه تلاوت كننده در مسائل، متقلد نظريهاى باشد كه به تقليد آن را يادگرفته و نسبت به آن جمود و تعصّب داشته باشد اين چنين اعتقاد و تعصّبى مانع از ارتقاء است و به او اجازه نميدهد كه غير از مورد اعتقادش به مطلب ديگرى بينديشد.
حجاب سوم :
اين است كه قارى و تلاوت كننده قرآن بر گناهى اصرار ورزد و يا متكبر و يا مبتلا به هواى نفس باشد. اين گناهان سبب تاريكى دل ميگردد و مانند غبار بر آيينه قلب نشسته، از تجلّى حق جلوگيرى ميكند و اين بزرگترين حجاب دل است و بيشتر مردم به اين حجاب گرفتارند.
حجاب چهارم:
اين است كه تفسير ظاهرى آيه را بخواند و بپذيرد كه كلمات قرآن در معانى خود منحصر به آن است كه از ابن عباس و مجاهد و امثال آنها نقل شده است. و بقيه تفسير به رأى است و اين خود از حجابهاى بزرگ فهم قرآن است.
تخصيص
تخصيص يعنى اين كه تلاوت كننده در نظر بگيرد كه مقصود از هر خطاب قرآن، خود اوست پس اگر نهى از امرى را در قرآن ميخواند، يا وعده و وعيدى را ميشنود خود را مخاطب بداند و اگر داستانهاى انبياء و اقوام گذشته را قرائت ميكند آنها را به منزله افسانه تلقى نكند بلكه بداند كه مقصود از آنها عبرت است و قارى بايستى از لابهلاى آنها آنچه را مورد نياز ميباشد برگيرد. در قرآن كريم ميخوانيم: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ؛ 5 يعنى ما قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختيم، پس آيا پند گيرندهاى هست؟
تأثير
تأثير آن است كه قرائت كننده قرآن از آيات گوناگون كلام الهى متأثر شود وبه حسب مضمون هر آيه حالت حزن و اندوه يا نشاط و شادى برايش حاصل گردد؛ چنان كه پيامبر اكرم(ص) خود از آيات الهى متأثر بود. در اين صورت قلب آماده تأثير پذيرى ميشود. قارى بايد به تناسب معناى آيه حالتى مناسب در دل احساس كند، اگر به آيه عذاب ميرسد احساس وحشت نمايد و اگر به آيه مغفرت ميرسد، شاداب باشد. از اين رو گفتهاند بندهاى كه با ايمان قرآن را بخواند، اندوهش افزون و شاديش اندك، گريهاش فراوان و خندهاش كم، دل مشغوليش بسيار و راحتيش، قليل است.
ترقى
ترقي يعنى اين كه تلاوت كننده قرآن به مرحلهاى ارتقاء يابد كه گويا كلام را از خداوند ميشنود قرائت سه درجه دارد: پايينترين آن اين است كه قارى آن را بر خدا ميخواند و خود را در برابر او ميبيند در اين مرحله حال او، حالت درخواست و تضرّع و گريه و زارى خواهد بود.
درجه فراتر اين كه تلاوت كننده با قلب خود شهادت دهد كه پروردگار با الطافش او را مخاطب ساخته و مشمول نعمات خود قرار داده است، در اين مرحله مقام قاري، مقام حيا و تعظيم و گوش دادن و فهم است.
درجه سوم اين كه در كلام، متكلم و در كلمات، صفات او را ببيند و لذا به خود و قرائت خود ننگرد و همت و كوشش او تنها گوينده اين كلمات باشد و انديشهاش را متوجه او كند، گويا مستغرق در ديدار گوينده است نه به قرائت و حتى نه به نعمت و شكر منعم. امام صادق(ع) ميفرمايد : والله لقد تجلى الله لخلقه فى كلامه ولكن لايبصرون به خدا قسم، خداوند در كلام خود تجلى كرد ولى آنان نميبينند.6
تبرّي
تبرّي آن است كه تلاوت كننده قرآن، در هنگام تلاوت از نيرو و توان و توجه خود دورى كند و با چشم خشنودى و تزكيه به خود ننگرد، هنگامى كه آيات بهشت و مدح صالحان را ميخواند به خود تطبيق ندهد، بلكه براى اهل يقين و صديقين گواهى دهد و ابراز اشتياق نمايد كه به آنان بپيوندد و زمانى كه آيه غضب و مذمت گناهكاران و مقصران ميخواند به خود تطبيق دهد و در خشيت و خوف خود را مخاطب سازد و اميرالمؤمنان علي(ع) به همين نكته اشاره دارد در آن جا كه ميفرمايد: اذا مرّوا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم؛7 هنگامى كه به آيهاي برميخورند كه در آن ذكر تهديدى است، با گوش قلب آن را ميشنوند و چنين ميانديشند كه صداى آتش جهنم در گوشهايشان است.
در پايان از خداوند منان خواهانيم كه ما را از فوايد معنوى آداب باطنى قرآن برخوردار بگرداند.
پاورقيها:
1. سوره ص، آيه29.
2. سوره محمد، آيه24.
3. سوره قمر، آيه 17.
4. سوره مريم، آيه12.
5. سوره قمر، آيه24.
6. اسرارالصلاة، شهيد دوم، ص204.
7. نهج البلاغه، خطبه191.
دكتر مجيد معارف
يكى از امورى كه درباره قرآن توصيه زيادى به آن شده ايم، تدبر در آيات آن است. تدبر از نظر لغوى و اصطلاحى قابل بررسى است. لغويون گفته اند، تدبر از ريشه «دُبُر» گرفته شده و به مفهوم انديشيدن در پشت و ماوراى امور است. راغب اصفهانى كه لغت شناس معروفى است، درباره معناى تدبير و تدبر نوشته است: «التدبير التفكير فى دبر الامور» و «التدبر التفكر فى دبر الامور». تفكير يعنى ذهن را ورزش دادن براى فكر كردن، اما تفكر به معناى خود فكر كردن است درباره چيزى كه انسان مى تواند به آن برسد. معناى تدبر را فكركردن و حالت تفكر داشتن در عاقبت امور مى دانند.
شباهت ها و تفاوت ها
ما در باره قرآن اصطلاح تفسير را داريم.شايد اين پرسش پيش آيد كه فرق تدبر و تفسير چيست تدبر، گونه اى ژرف انديشى و آينده انديشى در يك موضوع و مسئله علمى است و اعم از اين است كه ابهامى از آن مسئله در ذهن داشته باشيم يا نه. مطلب روشن است، اما مى توان با ژرف انديشى و كاوش در آن- بدون داشتن ابهام ابتدايى- مطالب بيشترى را از آن بفهميم. اما تفسير به معناى پرده بردارى و روشنگرى است. به معناى إبانه و توضيح است؛ كوششى است براى رفع ابهام از مشكلات يك متن.
وقتى متنى را- قرآن باشد يا متن ديگر- در برابر خواننده اى قرار مى دهيم، ممكن است او مشكلاتى درباره واژه ها و عبارات متن و اين كه اين متن حقيقت است يا مجاز ، استعاره است يا كنايه و... احساس كند. دانش تفسير متكفل پرده بردارى از اين مشكلات و مشخص كردن حقايق اصيل است. وقتى كسى قرآن مى خواند و خود را با اين تعبير روبه رو مى بيند كه «يَدُ اللهِ فَوْقَ أيديهم» ممكن است اين پرسش در ذهنش شكل بگيرد كه آيا مى توان دستى به خدا نسبت داد اين جا از علم تفسير كمك گرفته مى شود كه به ما مى گويد كلمات يك معناى اصلى و حقيقى دارند و گاهى هم معناى مجازى مى يابند. «يد» درباره خداوند متعال در معناى مجازيش استفاده شده نه معناى حقيقى. بنابراين يدالله يعنى قدرت و نعمت الهى.
در تدبر اما لزوماً ما با يك متن مشكل مواجه نيستيم. مثلاً سوره مباركه حمد را مى خوانيم «الحمد لله رب العالمين» اين ابهامى ندارد و از هر كسى بپرسيد يعنى چى مى گويد ستايش از آن خداى پرورش دهنده جهانيان است. حالا مى توانيم با خودمان فكر كنيم علت تخصيص حمد به پروردگار عالم چيست چرا از بين اسامى و صفات پروردگار، روى ربوبيت در اين جا دست گذاشته شده چرا نسبت موجودات را با خداوند از منظر تربيت و ربوبيت يا مالكيت مورد توجه قرار داده است
شايد گفته شود اگر به تفاسير هم مراجعه كنيم، همين بحث ها را مى بينيم. بله؛ بين تدبر و تفسير ممكن است هم پوشانى و قلمرو مشترك وجود داشته باشد، اما تفاوت اصلى تدبر با تفسير در اين نقطه است: در تفسير با متنى روبه رو هستيم كه حقايقى را وراى خودش دارد و در واقع براى خواننده، ابتدا به ساكن، مجمل، مشكل يا مبهم باشد. اين جا ما به كمك قواعدى اين مشكلات را برطرف مى كنيم. اگر به كتاب هاى مبانى و روش هاى تفسير مراجعه كنيد، مى بينيد كه اصول و ضوابطى را در اختيار شما مى گذارند. مثلاً يكى از اصول آن آشنايى با لغت عرب و تحولات معنايى لغات است؛ توجه به علوم ادبى و بلاغى و سبب نزول آيات است. تفسير اين مقدمات و لوازم را دارد اما تدبّر نياز به اين مقدمات علمى مفصل، لزوماً ندارد. بيشتر مربوط به انديشيدن فرد است. يعنى وقتى كلامى را مى خواند، سرسرى ازش عبور نكند. احتمال بدهد كه وراى اين واژه ها مقصدى هست و پيامى اصلى وجود دارد.
خدمات متقابل
بين تدبر و تفسير مشتركات بسيارى را هم مى توان سراغ گرفت. مثلاً تدبر درباره همان آيه «يدالله فوق أيديهم» ما را به حاكميت و قاهريت پروردگار مى رساند؛ جداى از بحث هاى علمى كه يد به معناى دست است يا قدرت، اصل آيه در ارتباط با اين پيام قرار است كه خدا در رأس همه قدرت ها و عللى است كه بر جهان حاكم اند.
بنابراين تدبر منافاتى با تفسير ندارد، اما چيز مستقلى است براى خودش. رابطه اين دو با هم لزوماً على و معلولى نيست، رابطه دوسويه است. گاهى اطلاعات تفسيرى كمك مى كند به عميق شدن تدبر، و عمل تدبر كمك مى كند تا از مفاهيمى پرده بردارى شود كه واژه ها از بيان آن قاصرند. اين ها دو چيزند اما تعامل به صورت دوسويه بينشان برقرار است.
اگر از خود قرآن كريم بپرسيم، غرض از نزولش را تدبر در آيات مى داند. در سوره ابراهيم مى فرمايد «كتاب أنْزَلْناهُ مبارك ليدّبّروا آياته» ما اين كتاب را فرستاده ايم تا در آياتش تدبر بشود. يا در سوره محمد(ص) مى فرمايد: «أفلا يتدبّرون القرآن أمْ عَلى قلوبٍ أقْفالها» اين جا تدبر با قلب ارتباط مى يابد؛ يعنى با دل و عمق وجود انسان گره خورده است. آيا در قرآن تدبر نمى كنند يا مگر بر دل ها مُهر زده شده است قلب يعنى حقيقت روحى و وجودى انسان؛ در اصطلاح قرآن قلب همان ساختمان وجودى انسان است.
در كل قرآن كريم تنها يك بار واژه تفسير به كار رفته است. در آيه ۳۳ سوره فرقان خطاب به پيامبر مى فرمايد: «و لا يأتونك بمثلٍ إلا جعلناك بالحقْ و أحسن تفسيراً» درباره تو مَثَلى به زبان نمى آورند، مگر اين كه ما به بهترين شكل پاسخ آن را خواهيم داد. در حالى كه از واژه تدبر در چندين جا استفاده شده است. گويا قرآن كريم بيشتر انسان ها را به تدبر امر مى كند. شايد علتش اين باشد كه تفسير يك كار علمى است و نياز به لوازم مقدمات و تخصص ويژه اى دارد. ما گروهى از دانشمندان را در اين رشته شايسته مى دانيم و به آنها رجوع مى كنيم. درحالى كه تدبر يك كار همگانى است و عموم مردم با هر سطح از دانش و شناخت به عنوان مسلمان قرآن مى خوانند و قرآن كتاب هدايتشان است. در اين مسير كافى است فقط تأمل كنند و گاهى روى برخى واژه ها درنگ كنند تا پيامى بگيرند. اين حداقلى است كه براى هر كسى قابل حصول و وصول است.
مسئله تفسير يك چيز ذهنى و معلوماتى است، در حالى كه تدبر يك امر درونى و قلبى است. انديشيدن هاى با خود ذيل يك آيه، تدبر است. آيات، موضوع اين انديشه واقع مى شوند. مثلاً در سوره حمد مى خوانيم «بسم الله الرحمن الرحيم»؛ مى بينيد روى نام هاى الله و رحمن و رحيم تأكيد بسيارى شده. خداوند نام هاى گوناگونى دارد، اما ابتداى كتابش را با اين نام ها مزين فرموده است.
باء بسم الله نشانه استعانت و كمك است. بعد هم بحث از اختصاص حمد به خدايى است كه مربّى و تربيت كننده است. دوباره روى رحمن و رحيم تأكيد مى شود و به «مالك يوم الدين و إياك نعبد و إياك نستعين» مى رسد. اين جا فعل ها به صورت جمع به كار رفته است. چرا مى گويد نعبد و نستعين شايد عبادت دسته جمعى مطلوبيت بيشترى داشته باشد تا عبادت فُرادى. چرا در مقام نماز اين ها را مى گوييم كافى است در دانش تفسير به ما بگويند ترتيب جمله هاى فعليه در زبان عربى، فعل و فاعل و مفعول است، اما اين جا مفعول مقدم شده است بر فعل و فاعل. اين جا تدبر و تفسير به هم سرويس مى دهند. دانش تفسير مى گويد تقدم مفعول بر فعل و فاعل، ايجاد حصر مى كند. يعنى خداوند ياد مى دهد كه بگوييم منحصراً تو را مى پرستيم و منحصراً از تو يارى مى جوييم.
همه ما سوره حمد را مى خوانيم، اما گاهى ذهن ما درگير اين تأملات مى شود و گاهى هم نه. اگر درگير شديم و پاسخ هايش را يافتيم يا از دانش تفسير كمك گرفتيم، تدبر صورت گرفته است كه دستاوردهاى بسيار زيادى دارد.
دستاوردها
يكى از دستاوردهاى تدبر، اگر به شكل جامع صورت بگيرد، درك كامل پيام هاى الهى در قرآن و شناخت اعجاز قرآن كريم است؛ چون يكى از زواياى اعجاز قرآن و ابعاد آن كه خود قرآن رويش تأكيد دارد، يكدست بودن و خالى از اختلاف و تعارض و تناقض بودن قرآن است. اگر ما با ذهن سطحى نگر قرآن را بخوانيم، چه بسا در بين بسيارى از آيات احساس تعارض و اختلاف كنيم. فرض كنيد آياتى داريم كه انسان را موجودى مختار توصيف مى كند، آيات ديگرى هم هست كه نشان از مقدارى جبر دارد در اين قضيه. بالاخره انسان موجودى مختار است يا مجبور
اين جا يك ذهن متفكر و فعالى مى خواهد تا بتواند بين آيات جبر و اختيار جمع كند و همان طور كه امام صادق عليه السلام فرموده اند، نتيجه بگيرد كه «لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الامرين.» حقيقت مطلب نه جبر مطلق است نه اختيار مطلق؛ وضعيتى بين اين دو است. انسان در پاره اى از امور اختيارى ندارد، اما در بيشتر امور كه مربوط به ساختن هويت خودش است، برخوردار از اختيار است. آيه ۸۲ سوره نساء مى گويد «أفلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً». قطعاً اگر قرآن از جانب غير خدا بود، شما اختلافات زيادى در آن پيدا مى كرديد اما چون از جانب خداست، عارى از اختلاف است. آن چه به نام اختلاف در نگاه اول به چشم مى خورد، اختلاف نماست، نه اختلاف حقيقى و واقعى. مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى فرمايند تدبر، رافع اختلاف در قرآن است. پس ما با تدبر، قرآن را خالى از اختلاف مى بينيم و به اين بعد از ابعاد اعجاز قرآن پى مى بريم.
مبانى و روش
تدبر در قرآن مبانى و روشى دارد كه اگر بخواهيم از اين نعمت برخوردار شويم، بايد آنها را بشناسيم و به كار بگيريم. از جمله مبانى تدبر در قرآن، اعتقاد به كلام خداوند بودن و بعد از آن قابل فهم بودنش است. حقيقت قرآن كريم نزد اهل بيت عصمت و طهارت است؛ در عين حال، ما انسان هاى غير معصوم هم مى توانيم بهره هايى از پيام و حقيقت قرآن ببريم. به عبارت ديگر يكى از مبانى تدبر در قرآن اعتقاد به عميق و ذومراتب بودن قرآن از نظر لايه هاى معنايى است. طبعاً لايه هاى ابتدايى را مى توان با اندكى تأمل به دست آورد، اما براى درك لايه هاى عميق تر بايد از اهل بيت استمداد كنيم.
به نظر مى رسد موارد زير از مقدمات و لوازمى هستند كه روش تدبر را شكل مى دهند:
الف- در برخورد با قرآن بايد در محضر آن قرار گرفت. با قرآن نبايد مثل كتابى برخورد كرد كه پيش از خواب در بستر مطالعه اش مى كنيم و مى خوابيم. آداب اين حضور را بايد رعايت كنيم. بايد قرآن را با آدابش، مانند وضو، قرائت كنيم. مطالعه يك چيز است و قرائت و تلاوت چيز ديگرى است.
ب- قرائت و تلاوت قرآن بايد با ترتيل و تأنّى انجام بگيرد. ترتيل در برابر ارتجال است؛ يعنى انسان يك ضرب و يك نفس و بى وقفه قرآن را بخواند. اين در روايات بسيار مذموم است و فرموده اند به تأنى و ترتيل بخوانيد. علتش اين است كه ذهن ما بتواند روى عبارات متمركز بشود.
ج- مكث بر آيات در زمان تلاوت، قدم بعدى است. به هيچ وجه عجله نكنيم و زمان محدودى براى خواندن قرآن قرار ندهيم. نگوييم ۱۰ دقيقه وقت داريم پس بياييم يك سوره ياسين بخوانيم. بايد در اختيار قرائتى باشيم كه واردش شده ايم.
در سوره بقره مى فرمايد: «الّذين آتيناهم الكتاب يتلونه حقّ تلاوته»؛ كسانى كه ما اين كتاب را به ايشان عطا كرديم، وقتى مى خوانندش، حق تلاوتش را بجا مى آورند. از امام صادق عليه السلام پرسيده شد كه چگونه مى توان اين حق را بجا آورد فرمودند: «الوقوف عند ذكر الجنّة و النّار» يعنى اى قارى قرآن، به آيه عذاب كه رسيدى مكثى كن و پناه ببر به خدا از اين عذابى كه در آيه ذكر شده. هنگامى هم كه به آيه رحمت رسيدى، آن را بطلب.
يكى از مواقع استجابت دعا هنگام تلاوت قرآن است. وقتى حالى پيدا كرديم، دعا كنيم و بخواهيم از خدا. وقتى به آيه تحميد مى رسيم، حمد خدا را بگوييم. چرا وقتى مى رسيم به «سبّح اسم ربك الأعلى» خوب است بگوييم «سبحان ربى الأعلى و بحمده» و وقتى مى رسيم به «فسبح باسم ربك العظيم» بگوييم «سبحان ربى العظيم و بحمده» اين ريشه روايى دارد. پيامبر فرمودند اين را در سجود و ركوعتان قرار دهيد. اولياى الهى هنگام تلاوت قرآن، عكس العمل مناسبى از خودشان بروز مى دادند. گاهى كه احساس مى كردند آيه اى بر دلشان اثر مى گذارد، آن را دوباره و چندباره مى خواندند. چون تدبر با دل ارتباط دارد. هرجا ديديم آيه اى روى دلمان اثر مى گذارد، بايد غنيمت بدانيم و دوباره بخوانيم.
در سوره مباركه بنى اسرائيل خطاب به مشركين مى گويد مى خواهيد به اين قرآن ايمان بياوريد، مى خواهيد نياوريد؛ اما آنها كه اهل علم و دانش هستند، وقتى اين آيات را مى شنوند «خروّا سُجَّداً و بكيّاً» به سجده مى افتند در حالى كه اشك مى ريزند. اين ها از لوازم و آثار تدبر است نه تفسير. تدبر با عمق وجود انسان سر وكار دارد و هنگامى كه انسان خاشع مى شود، اشكش هم سرازير مى شود.
يك يادآورى
فرق است بين «تدبر» با «تفسير به رأى» كه ما بشدت از آن نهى و منع شده ايم. در تدبر انسان تسليم قرآن است و با يك ذهن صاف و پاك وارد قرآن مى شود و پيشداورى ندارد. قرآن نام اين حالت را «تقوا» مى گذارد؛ «ذلك الكتاب لاريب فيه هديً للمتقين». اما تفسير به رأى اين است كه انسان باور و انديشه اى را كه دارد، براى اثبات مشروعيت آن به قرآن استناد كند. به شكل غير واقعى و مصنوعى آيات قرآن را به خدمت بگيرد تا عقيده خودش را توجيه كند. در واقع رأى خود را بر قرآن تحميل مى كند. در حالى كه جدّاً در تدبر انسان تسليم قرآن است و با قرارگرفتن در محضر قرآن به برداشت هايى مى رسد كه در سايه تدبر بى طرفانه و بدون داشتن ذهنيت هاى قبلى به دست آمده اند. انسان به دريافت هايى كه خدا روزى او خواهد كرد، قانع مى شود. بنابراين آنچه از پيش فرض هاى نادرست جلوگيرى خواهد كرد، تقواست.اميدواريم از اين نكات و نكات ديگرى كه در كتاب هاى تخصصى هست، درس بگيريم و مصداق اين سخن اميرالمؤمنين عليه السلام باشيم كه در نهج البلاغه مى فرمايد: كسى با قرآن نشست و برخاست نكرد مگر اين كه چيزى از او كم و چيزى بر او اضافه شد؛ كورى وجود و جهالت هاى او كم شد و بر هدايت و شناخت او افزوده گشت.
آداب قرائت قرآن در سخن و سيره امامان (ع)
جواد محدّثي
اگر دلداده اهل وفايي
بيا تا روز و شب، قرآن بخوانيم
شفاي دردها، آيات قرآن
تو را ممكن شود با بال ترتيل اگر رهپوي راه اوليايي
كه دل گيرد ز نورش، روشنايي
كه دارد بهر هر دردي، دوايي
سفر تا مرزهاي ماورايي
الفباي خداجويي، همين است
اگر با اين الفبا، آشنايي (1) ادب آموختگان مكتب اولياي الهي، «هدايت ولايي» را در همه شئون زندگي سرمشق قرار مي دهند، حتّي در «ادبِ برخورد با قرآن» و كيفيت تلاوت و تدبّر در كلام خدا. و اگر جز اين باشد، شرط «اطاعت» و «تبعيت» از ميان مي رود و رابطه امام و مأموم و پيشوا و پيرو، گسسته مي شود.
باري، برآنيم كه ادب قرائت و تلاوت را در مكتب اهل بيت عليهم السلام مرور كنيم و در مرحله بعد، به كار بنديم.
اهل بيت عليهم السلام، اهل قرآن
خود اهل بيت عصمت، بارها گفته اند كه: قرآن در خانه ما اهل بيت فرود آمده است و ما به كلام الله، اولي و سزاوارتريم.
پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم نيز، آنجا كه سخن از به يادگار نهادن دو ميراث نفيس و گران قدر به نام «كتاب خدا و عترت» به ميان آورد، بر جدايي ناپذيري اين دو «ثقل اصغر و اكبر» تأكيد فرمود. پس اهل بيت عليهم السلام، اهل قرآن بودند و خانه آنان مهبط وحي و محلّ نزول جبرئيل. از اين رو، در آراستگي به «ادب تلاوت» نيز بايد همين خاندان مورد توجّه و سرمشق قرار گيرند. به فرموده حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم:
«... هُمْ مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَهُمْ، لايُفارِقُونَهُ وَ لا يُفارِقُهُم (2)؛ آنان با قرآنند و قرآن با آنان است، نه آنان از قرآن جدا مي شوند، نه قرآن از آنان جدا مي گردد.»
اما اگر بخواهيم با قرآن باشيم، بايد با اهل بيت باشيم، در همه چيز، حتّي در شيوه برخورد با قرآن كريم و بهره گيري از معارف آن و تأدّب به ادب قرآني و انس با وحي آسماني و قرائت و تلاوت اين منشور جاويد.
ادب ظاهري و باطني
آنچه به عنوان «ادب ظاهريِ» تلاوت، در روايات و كلام بزرگان مطرح است، رعايت نكاتي است كه به كيفيت خواندن، نشستن، تلفّظ، طهارت، وقار، جهت گيري و... مربوط مي شود. «ادب باطني» هم بيشتر به حالت دروني و خشوع قلبي و توجّه به اينكه در محضر خداييم و قرآن، منشور پروردگار و فرمان آسمان است و ما مخاطب اين كتابيم و اوامر و نواهي آن متوجّه ماست و اين گونه مسائل مربوط مي شود.
براي حضور در محضر قرآن، مراعات هردو «ادب» ضروري است، تا از هدايت و نور قرآن بهره مند شويم.
و اگر قرآن كريم ستايش از كساني مي كند كه قرآن را آن گونه كه بايسته و شايسته است، تلاوت مي كنند «يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ»(3)؛ آموختنِ اين «حقّ تلاوت» هم بايد در مكتب اهل بيت عليهم السلام صورت گيرد كه مفسّر و معلّم و ترجمان وحي الهي اند؛ كه گفتني در اين مورد بسيار است...!
ادب ظاهري
از رهنمودهاي معصومين عليهم السلام چنين برمي آيد كه قداست و حُرمت قرآن را بايد پاس داشت و با آن برخورد متين، مؤدّبانه و احترام آميز داشت، حتّي دست و دل پاك و چشم دور از گناه و زبان و دهان تميز و خوشبو و توجّه به قبله و... را هم بايد رعايت كرد. چرا كه قاري، وقتي اين منشور الهي را پيش رو مي گشايد، بايد حسّ «حضور در محضر خدا» داشته باشد و اين، حتّي در نحوه نشستن و نگاه و نظافت و خوشبويي و مراعات ادب محضر، مؤثّر است.
برخي از اين آداب عبارتند از:
1. پاكي و طهارت و وضو
وقتي تلاوت به عنوان يك عبادت صورت مي گيرد، طهارت هم شرط آن است و و رعايت ادب برخورد با قرآن، ايجاب مي كند كه با وضو قرائت كنيم.
اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«لايَقْرَء الْعَبْدُ القُرآنَ إذا كانَ عَلي غَيرِ طَهُورٍ حَتَّي يَتَطَهَّر(4)؛ بنده، وقتي كه وضو ندارد، قرآن نخواند تا آنكه وضو بگيرد و طهارت يابد».
البته قرائت بي وضو حرام نيست؛ ولي رعايت احترام كلام خدا، به داشتن وضو هنگام تلاوت است.
2. مسواك
در كلام اولياي الهي، دهان، معبر كلام خدا به شمار آمده و مجراي اين منشور نوراني است. پس بايد اين مجرا پاك باشد، تا پاكسازي قرآن نسبت به دل و جان بهتر صورت پذيرد. اين پاك ساختن مجرا و معبر قرآن به گفته روايات، «مسواك» است. به اين دو حديث توجّه كنيد:
پيامبرخداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود: دهان هاي شما راههايي از راههاي خداست، پس آنها را تميز كنيد: «أَفْواهُكُمْ طُرُقٌ مِنْ طُرُقِ رَبِّكُمْ، فَنَظِّفُوها».(5)
و در سخن ديگر، امام صادق عليه السلام از قول جدّش پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: راه قرآن را تميز كنيد. پرسيدند: اي پيامبرخدا! راه قرآن چيست؟ فرمود: دهان هايتان. پرسيدند: چگونه تميزش كنيم؟ فرمود: با مسواك زدن.(6)
3. نگاه
نگاه به صفحه قرآن، عبادت است. به تعبير پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم نگاه در سه چيز عبادت است، يكي هم «... وَ فِي المُصْحَفِ» است.(7) پس گشودن اين كتاب كه «نامه محبوب» است و نگاه به صفحات نوراني آن و لذّت بردن از نظر در اين منشور هم، از آداب ظاهري تلاوت است.
4. سكوت هنگام شنيدن
قرآن كريم دستور مي دهد كه «وَإِذا قُرِءَ القُرآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا»(8)؛ چون قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و سكوت كنيد. كه البته بين «استماع» و «انصات» فرق است و انصات، سكوت همراه با توجّه، تأمّل و تدبّر است.
اين رهنمود قرآني، در سخن اهل بيت عليهم السلام هم آمده است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «اِذا قُرِءَ عِنْدَكَ القُرآنُ، وَجَبَ عَلَيكَ اْلاِنْصاتُ وَالإِسْتِماعُ (9)؛ هرگاه نزد تو قرآن بخوانند، بر تو واجب است كه سكوت و توجّه كني.»
طبيعي است كه بي توجّهي به تلاوت و حرف زدن هنگام قرائت قرآن، از سوي ديگران، نوعي بي ادبي است كه متأسّفانه در جامعه ما بسيار هم رواج دارد!
5. صداي خوب
خواندن قرآن با صداي زيبا، هم بر زيبايي و جاذبه آن مي افزايد، هم بر تأثير گذاريش بر دلها مي افزايد. بر عكس، بدخواندن آن عامل گريز است. به قول سعدي:
گر تو قرآن بدين نمط خواني ببري رونق مسلماني
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: «لِكُلِّ شيي ءٍ حِلْيةٌ وَ حِليةُ القُرآنِ الصَّوتُ الحَسَنِ (10)؛ هر چيزي زينتي دارد و زينت و آراستگي قرآن، صداي خوب است».
امام صادق عليه السلام هم در تفسير «وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتِيلاً»؛ مفهوم ترتيل و حقّ تلاوت را يكي، مكث و درنگ هنگام خواندن دانسته، يكي هم، زيبا خواندن قرآن: «و تُحَسِّنَ بِهِ صَوتَكَ.»(11)
نيز رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: قرآن را زيبا و نيكو بخوانيد، چرا كه صداي خوب، زيبايي قرآن را مي افزايد: «حَسِّنُوا القرآنَ بأصواتِكُم، فانَّ الصَّوتَ الحَسَنَ يَزيدُ القرآنَ حُسْنا.ً(12)»
اين توصيه، در سيره و روش اهل بيت عليهم السلام نيز متجلّي بود و خود آنان زيبا و دلنشين قرآن مي خواندند. در حديث است كه امام زين العابدين عليه السلام كه قرآن مي خواند، گاهي رهگذري كه عبور مي كرد، از صداي زيباي او مدهوش و بيهوش مي شد.(13) و حضرت باقرعليه السلام چنين در تلاوت قرآن، خوش نوا بود كه رهگذران را ميخكوب مي كرد و سقّايان هنگام عبور، مي ايستادند و دل به صداي خوش قرآن خواني مي سپردند:
«اِنَّ أَباجَعفرَ كانَ أحسَنُ النّاسِ صَوتاً بِالقرآن، وَ كانَ إِذا قامَ مِنَ اللَّيلِ وقَرَأ، رَفَعَ صَوتَهُ فَيَمُرُّ بِهِ مارُّ الطَّرِيقِ مِنَ السَّاقِينَ وَ غَيْرِهِم فَيَقُومُونَ فَيَستَمعُون اِلي قِرائَتِهِ.»(14)
6. دعاي قبل از خواندن قرآن
از آداب ديگر قرائت، نيايش و دعاي پيش از تلاوت است. اين نكته نيز در سيره امامان معصوم عليهم السلام مشهود است. دعاهاي قبل از تلاوت، كه از ائمّه روايت شده كه چنين مي كردند، گواه اين ادّعاست. از جمله چند دعا از امام صادق عليه السلام نقل شده است.(15) همچنين دعاي ختم قرآن و در پايان تلاوت، كه از امامان ما، از جمله امام صادق و امام سجادعليهما السلام در صحيفه نقل شده است.
7. استعاذه
گفتنِ «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم» و پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، از ديگر توصيه هاي اهل بيت براي تلاوت است و اين الهام گرفته از خود قرآن است كه مي فرمايد: «وَإذا قَرَأتَ القُرآنَ فَاستَعِذْ بِالله مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم»(16). خود اهل بيت عليهم السلام هرگاه مي خواستند آيه اي را بخوانند، پيش از آن استعاذه مي كردند. حلبي از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا در آغاز هر سوره، استعاذه خوب است؟ فرمود: آري، از شيطان رجيم به درگاه خدا پناه ببر و استعاذه كن.(17)
خواندنِ با لحن عربي در تلاوت، خواندن به ترتيب سوره ها و آيات، فصيح و روشن خواندن آيات، هميشه قرآن خواندن، ترويج قرآن خواني در خانه ها، ثواب قرائت قرآن از حفظ، ختم قرآن و امثال اينها، از جمله آداب ديگري است كه شرح و بسط آنها به طول مي انجامد و به اين مقدار بسنده مي كنيم.(18)
ادب باطني
وقتي قرآن از كساني ستايش مي كند كه هنگام شنيدن آيات الهي، مو بر بدنشان راست مي شود، قلب هايشان خاشع مي شود، اشكشان جاري مي گردد، ايمانشان افزوده مي شود «و إذا تُلِيَتْ عَلَيهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ ايماناً»؛ اينها اشاره به نوعي حالت دروني، توجّه به مضامين آيات، بهره گيري از حكمت ها و موعظه ها، درمان دردها، زدودن رذائل، تحصيل خشوع و خشيت، ايمان، توكّل و افزايش شوق و محبّت الهي دارد كه مي توان از مجموع آنها به «ادب باطني» تعبير كرد.
جهاني راز، اندر باي قرآن نباشد گفته اي همتاي قرآن
نشان هاي خدا را مي توان ديد كه دارد جلوه در سيناي قرآن
جمال و قدرت و فيض خدايي تجلّي كرده در سيماي قرآن
دل و جان را صفايي تازه بخشد شميم عطر روح افزاي قرآن
خوشا آن لب كه خواند آيه وحي خوشا آن دل كه باشد جاي قرآن
به دست آري گهرهاي فراوان زني گر غوطه در درياي قرآن (19)
بازهم در مكتب اهل بيت عليهم السلام زانو مي زنيم و گوشه هايي از ادب باطني تلاوت قرآن را مي آموزيم:
1. تدبّر در آيات
روخواني سطحي بدون توجّه به مضمون پيام الهي، بي احترامي به كتاب خداست. همان طور كه يك نامه از دوست وقتي به دستمان مي رسد، مي گشاييم و مي خوانيم و به پيام و محتوايش توجّه مي كنيم، نسبت به كتاب خدا نيز چنين بايد بود.
امام صادق عليه السلام وقتي مي خواست قرآن بخواند، پيش از تلاوت مصحف، با ستايش از كلام خدا و توصيف اين حبل المتين و رشته پيوند بين خالق و مخلوق، از خداوند مي خواست و دعا مي كرد كه نگاهش را در قرآن، عبادت قرار دهد و قرائتش را انديشه و تفكرش را پندگيري. و دعا مي كرد كه هنگام خواندن، پرده اي بر روي چشم دل و فهم و بصيرتش افكنده نشود تا بتواند از اين تلاوت، موعظه و هدايت گيرد.(20)
از امام سجّادعليه السلام نيز روايت شده است:
«آياتُ القُرآنِ خَزائِنٌ، فَكُلَّما فَتَحْتَ خَزانَةً يَنْبَغي لَكَ أَن تَنْظُرَ ما فيها(21)؛ آيات قرآن گنجينه هايي است كه هرگاه يكي از اين گنج ها را گشودي، سزاوار است كه به آنچه در آن است، نيكو بنگري.»
2. رقّت قلب و خشوع دل
برخورد با كلام الله، اگر همراه با معرفت و فهم و پندپذيري باشد، آيات آن دل را مي لرزاند و هاله اي و سايه اي از حزن بر قلب قاري مي افكند و اگر جز اين باشد، نشان بي توجّهي قلب به عظمت اين كتاب و صاحب سخن است.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«مَنْ قَرَءَ القرآنَ وَ لَمْ يَخْضَعْ لِلَّهِ وَ لَمْ يَرِقَّ قَلْبُهُ ولا يَكْتَسي حُزْناً و وَجَلاً في سِرِّهِ، فَقَدِ اسْتَهانَ بِعَظيمِ شَأْنِ اللهِ تَعالي (22)؛ هركس قرآن بخواند، امّا در برابر خدا خاضع نگردد و در دلش احساس رقّت و حزن و خوف نيابد، عظمت شأن الهي را سبك شمرده است.»
در سيره امام كاظم عليه السلام آمده است كه قرآن را نيكو و زيبا مي خواند و هنگام تلاوت، محزون مي شد و شنوندگان از تلاوت او گريان مي شدند... : «وَكانَ إِذا قَرَأَ يَحْزَنُ وَ بَكَي السَّامِعُونَ لِتِلاوَتِهِ».(23)
در سيره حضرت رضاعليه السلام نيز آمده است كه شب ها هنگام خوابيدن، در بستر خويش كه قرار مي گرفت، بسيار قرآن مي خواند و چون به آيه اي مي رسيد كه در آن يادي از بهشت يا جهنّم شده است، مي گريست و از خداوند بهشت مي طلبيد و از دوزخ به خداوند پناه مي برد: «... فَإذا مَرَّ بِآيَةٍ فيها ذِكرُ جَنَّةٍ أَونارٍ بَكي وَ سَألَ اللهَ الجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ».(24)
اينها نمونه هايي از ادب باطني پيشوايان هنگام تلاوت قرآن است.
3. پذيرش اوامر و نواهي
هنگام دريافت يك حكم و فرمان از سوي حاكم و فرمانده، ادب اقتضا مي كند كه دريافت كننده پيام، امر و نهي ها و بايد و نبايدهاي آن را دريابد و خود و عمل خود را طبق آن و با آن هماهنگ سازد. قرآن هم منشور آسماني و فرمان الهي است و پر از آيات وعده و وعيد و امر و نهي است. تلاوتگر آيات، سزاوار است كه آنها را دريابد و مطيع فرمان باشد و از نهي هاي آن بپرهيزد. اين گونه ادب، ادب اطاعت و فرمانبرداري است.
در كلام حضرت صادق عليه السلام چنين آمده است:
«فَانْظُرْ كَيْفَ تَقْرَأُ كِتابَ رَبِّكَ وَ مَنشُورَ وَلايَتِكَ، وَ كَيْفَ تُجيبُ أوامِرَهُ وَ نَواهِيَهُ وَ كَيْفَ تَمْتَثِلُ حُدُودَهُ، فَإِنَّهُ كِتابٌ عَزِيزٌ لايَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَينِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ، فَرَتِّلْهُ تَرْتيلاً وَ قِفْ عِندَ وَعْدِهِ وَ وَعيدِهِ، وَ تَفَكَّرْ فِي أَمْثالِهِ وَ مَواعِظِهِ وَاحْذَرْ أَنْ تَقَعَ مِنْ إقامَتِكَ حُرُوفَهُ في إِضاعَةِ حُدُودِهِ (25)؛ بنگر چگونه نامه پروردگارت و منشور ولايتت را مي خواني و چگونه امرها و نهي هاي او را پاسخ مي دهي و چگونه از حدود الهي فرمانبرداري مي كني، كه اين قرآن كتابي است استوار كه نه از پيش رو و نه از پشت سر، از هيچ طرف، باطلي سراغ آن نمي آيد، نازل شده اي از سوي خداي حكيم و ستوده است. پس آن را به نيكي تلاوت كن، هنگام (برخورد با) وعده و وعيدش درنگ كن و در مَثَل ها و موعظه هايش بينديش، و پرهيز از اين كه با مراعات حروف، به تباه ساختن حدود آن بيفتي!»
اين تعبير آخرين، به راستي كه شگفت است، برخي در قرائت، تنها به اداي صحيح مخارج حروف و رعايت قواعد تجويد و لحن و صوت مي انديشند، امّا حقيقت قرآن را مورد بي مهري و بي اعتنايي قرار مي دهند. اين همان «اقامه حروف» و «اضاعه حدود» است و پرداختن به پوست و غفلت از مغز!
4. قرآن محوري
از نكات ديگر در ادب باطني قرآن، پيروي از اين پيشواست. امامان، پيشواي ناطق اند و قرآن، امام صامت. آن گونه كه بايد «امام محور» بود، بايد «قرآن محور» زيست؛ يعني در اخلاق فردي و اجتماعي، در قانونگذاري و مديريت، در جنگ و صلح، در اقتصاد و سياست، در تعليم و تربيت و... نگاه كرد كه قرآن چه مي گويد و طبق آن عمل كرد؛ يعني گرفتن برنامه و خطّ مشي از قرآن، نه آن كه قرآن را يدك كشيد و از آن براي سياست ها و برنامه ها و ديدگاه هاي خود، پشتوانه و تأييديّه جست! اين، نوعي برخورد التقاطي با قرآن است.
در روايات متعدّد آمده است كه قرآن را امام و قائد قرار دهيد، نه آنكه آن را به دنبال خود بكشيد. پيامبر خاتم در اين زمينه مي فرمايد:
در فتنه هاي تاريك به قرآن چنگ زنيد كه شفيع شما است... هركس قرآن را جلوي خود قرار دهد، قرآن او را به سمت و سوي بهشت رهبري مي كند، امّا هركس قرآن را پشت سر خويش قرار دهد، او را به طرف آتش سوق مي دهد. قرآن راهنما به بهترين راه است...: «مَنْ جَعَلَهُ أَمامَهُ قادَهُ إِليَ الجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ اِليَ النَّارِ، وَ هُوَ الدَّليلُ يَدُلُّ عَلي خَيرِ سَبيلٍ...»(26).
اين ويژگي، شاخصه امّت قرآني و نظام قرآني است و اگر جز اين باشد، قرآن دچار همان مهجوريتي خواهد شد كه روز قيامت، از امّت شكايت خواهد كرد.
5. توجّه به كيفيّت، بيش از كميّت
هرچند كه زياد قرآن خواندن و ختم قرآن، يك فضيلت است و پيشوايان دين، چنين مي كرده اند، امّا از آداب باطني آن است كه به كيفيّت، بيش از كميّت توجّه شود. «چگونه خواندن»، مهم تر از «چه قدر خواندن» است. ائمّه در عين آن كه كثرت تلاوت داشتند، تدبّر در آيات هم داشتند و قرآن با دل و جانشان همنوا و عجين مي شد.
حضرت اميرعليه السلام توصيه كرده است كه: قرآن را روشن و استوار بخوانيد و با ضربه هاي اثرگذار قرآن، بر دلهاي سنگي و قساوت گرفته خويش بكوبيد، باشد كه تكان بخورد و اثر پذيرد و همه فكر و همّت شما اين نباشد كه به آخر سوره برسيد: «وَلكِنِ ِ اقْرَعُوا بِهِ قُلُوبَكُمُ الْقاسيَّةَ وَلايَكُنْ هَمُّ أحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةَ»(27).
و اين يعني توجّه به كيفيّت، بيش از كميّت!
در احاديث متعدّدي چنين آمده است كه: قرآن با حُزن نازل شده است، پس آن را با حزن بخوانيد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «إنَّ القرآنَ نَزَلَ بِاالحُزْنِ فَاقْرَؤُهُ بِالحُزنِ».(28)
اين نكته، در سيره امامان و كيفيّت تلاوتشان هم مشهود است. در سيره حضرت موسي بن جعفرعليه السلام چنين آمده است:
«وكانَتْ قِرائَتُهُ حُزناً، فَإذا قَرَأ، فَكَأَنَّهُ يُخاطِبُ إنْساناً(29)؛ قرائت قرآن آن حضرت، حزن آلود بود، وقتي قرآن مي خواند، گويا انساني را مورد خطاب قرار مي دهد.»
اين گونه رابطه برقرار كردن با قرآن و قرائت زنده و با حسّ و شعور، نشانه ادب قاري در پيشگاه اين كلام مقدّس است.
در دستورهاي ديني براي قرائت چنين آمده است كه: وقتي قرآن مي خوانيد، چون به آيه هاي «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا...» مي رسيد كه خطاب و نداي قرآن به اهل ايمان است، بگوييد: «لبيّك» تا نداي خدا و فراخواني قرآن را پاسخ داده باشيد. اين لبّيك گويي زباني در تلاوت، مي تواند زمينه سازي لبّيك گويي عملي در طول زندگي به رهنمودهاي قرآن كريم باشد.
در سيره حضرت رضاعليه السلام آمده است كه وقتي به آيه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي» مي رسيد (خداي برتر خويش را تسبيح بگو)، در نهان مي گفت: سبحان ربي الاعلي. و چون آيه «يا ايّها الّذين آمنوا...» را تلاوت مي كرد، آهسته مي گفت: «لبيّك اللهم لبيّك».(30)
اميد است كه با الهام از رهنمودهاي «اهل بيت عليهم السلام»، در آستان قرآن با «ادب ظاهري و باطني» حضور يابيم و جرعه هاي حكمت و هدايت وحي را در جام وجودمان بريزيم و از اين مِشكات عرشي، روشندل گرديم.
قرآن به دلِ فسرده جان مي بخشد از پرتو خود، جان به جهان مي بخشد
اين معجزه رسولِ پاكِ مدني است حقّا كه حيات جاودان مي بخشد(31)
پاورقيها:
1. برگ و بار، از نويسنده، ص 236.
2. جامع الاخبار والآثار، محمد باقر ابطحي، ج 1، ص 66.
3. بقره / 121.
4. بحارالانوار، ج 73، ص 130.
5. همان.
6. همان، ص 131.
7. الحياة، ج 2، ص 158، به نقل از وسائل الشّيعه.
8. اعراف / 204.
9. وسائل الشّيعه، ج 4، ص 861، ح 4.
10 و 11.الحياة، ج 2، ص 158، به نقل از بحارالانوار.
12. وسائل الشّيعه، ج 4، ص 859، ح 6.
13. همان، ح 2.
14. همان، ص 858، ح 2.
15. ر.ك: جامع الاخبار والآثار، ج 1، ص 245.
16. نحل / 98.
17. جامع الاخبار و الآثار، ج 1، ص 243.
18. روايات آن را در جامع الاخبار، ج 1، ص 227 تا 342 مطالعه كنيد.
19. برگ و بار، ص 235.
20. الحياة، ج 2، ص 160.
21. وسائل الشّيعه، ج 4، ص 849.
22. الحياة، ج 2، ص 160.
23. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 318.
24. عيون اخبارالرّضا، ج 2، ص 196.
25. بحارالانوار، ج 82، ص 44.
26. وسائل الشّيعه، ج 4، ص 828.
27. همان، ص 856، ح 1.
28. همان، ص 857، ح 1.
29. همان، ح 3.
30. بحارالانوار، ج 82، ص 34.
31. برگ و بار، ص 237.
آداب كلام در كلام الهي
محمد شريفاني
آنچه در اين مقاله مدنظر است ، مروري است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلاً به آنها اشاره خواهد شد و مهمترين آنها نقش بلندي است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انساني ، در سعادت وشقاوت انسان ايفا ميكند.
مباحث اين مقاله عبارتاند از: الف ـ اهميت كلام ؛ ب ـ آداب سخن گفتن؛ ج ـ آداب سخن شنيدن ؛ د ـ آداب گفتگو.
اهميت كلام
قرآن كريم كه از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفي كرده است : « هذا بيان للناس» ( آل عمران، 3/138) گرچه بيان، مفهومي است گسترده و بر هر چيزي كه مبين مقصود سخن است و لذا قرآن به آداب سخن ، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت ، سخن گفتن مسأله سادهاي به نظر ميرسد لكن با اندك تأمل ، خواهيم دانست كه اين امر از پيچيدهترين و ظريفترين اعمال انساني است. اين ظرافت و عظمت ، از يك سو به نحوه همكاري اعضاي دستگاه صوتي براي ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوي ديگر به تنظيم استدلالات وبيان احساسات از طريق عقل مربوط ميشود. عظمت زبان ، اين عضو كوچك و فعّال ، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت ميشود:
1. آنگونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده ميشود، يكي از مهمترين نعمتهاي الهي بعد از نعمت آفرينش ، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: « الرحمن . علم القرآن . خلق الانسان . علمه البيان» ( خداي رحمان ، قرآن را ياد داد ، انسان را آفريد ، به او بيان آموخت.) گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
2. در قيامت از مسئوليت زبان سؤال ميشود. در سوره بلد آيات 8 و 9 ميخوانيم :« الم نجعل له عينين . و لساناً و شفتين» (آيا دو چشمش نداديم ، و زبان و دو لب). شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره : « وهديناه النجدين» ( و هر دو راه ‹ خير و شر› را بدو نموديم) ، اين مطلب را ميفهماند كه زبان يكي از ابزار هدايت است.
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتي تأثيرگذاري است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرموده : انّ من البيان سحراً.1
4. از ميان معجزات انبياء ، با عظمتترين معجزه ، معجزه خالد نبوي يعني قرآن ، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام ، از آن به « سحر» تعبير ميكردند:« فقال ان هذا الا سحر يؤثر» ( مدثر، 74 /24) (گفت: اين قرآن جز سحر نيست).
و گاه تا بدانجا پيش ميرفتند كه ميگفتند:« وقال الذين كفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون» ( فصلت، 41/26).
( كساني كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.)
تعبير به سحر و نهي از استماع قرآن ، هر كدام به نوعي حكايت از نفوذ تأثير كلام الهي بر مردم دارد.
5. از جمله نخستين خواستههاي موسي پس از مبعوث شدن به رسالت ، براي موفقيت در انجام مسئوليت خويش ، زبان رساست. فرمود:« و احلل عقدة من لساني. يفقهوا قولي.» ( طه ، 20/27،28).
( و اززبانم گره بگشاي، تا سخنم را بفهمند.)
6. وجود آفات براي سخن در فرمايش اميرالمؤمنين ، نشان ديگري از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات2 ( همانا براي سخن آفاتي است.)
فيض كاشاني در محجة البيضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.
در بياني ديگر امام علي (ع)، سخن را يكي از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: رب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة 3 ( چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و بلاهايي را جذب كند.)
و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمودند: رب كلام كالحسام4 ( چه بسا كلامي كه ‹ در برندگي› همچون شمشير است.)
آداب سخن گفتن
در قرآن براي سخن گفتن آدابي مطرح شده كه در تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:
1. فصاحت:
نخستين ادب كلام ، فصاحت در كلام است.
فصاحت در لغت به معني خلوص چيز است؛ ( راغب) و در اصطلاح ، كلام فصيح يعني كلام عاري از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع ، خلاف قياس صرفي ، تنافر كلمات مجتمع ضعف تأليف عاري و برهنه بودن فصاحت در كلام حاصل شده است.
هرگاه متكلم داراي ملكهاي باشد كه بتواند مراد خود را به راحتي و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده ميشود.
موسي از خداوند درخواست ميكند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: « و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي » ( قصص، 28/34) ( برادرم هارون از من زبانآورتر است پس او را با من به دستياري گسيلدار )
فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام.
بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازند ( كه اشاره است به عاري بودن از تعقيدات لفظي و معنوي.)
شأن فصاحت تا حدي است كه پيامبر(ص) فرمود: الفصاحة زينة الكلام ، ( فصاحت زينت سخن است.)6 در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه7 ( جمال مرد رسايي زبانش ميباشد.)
2. بلاغت:
در لغت به معناي وصول و انتهاست؛ ( راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد ، ايجاز و يا اطناب سخن ، رعايت هر يك را بنمايد.
بسياري از ناهنجاريهاي سخن ناشي از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نساء درباره منافقين آمده است:
« فاعرض عنهم و عظم و قل لهم في انفسهم قولاً بليغاً » ( از آنان روي برتاب و پندشان ده و با آنها سخني رسا بگوي.)
بلاغت در سخن حتي شامل پرهيز از سؤال نامناسب هم خواهد شد ، در آيه 101 سوره مائده ميخوانيم:
« يا ايها الذين آمنوا لاتسألوا عن اشياء أن تبدلكم تسؤكم »
( اي اهل ايمان از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار گردد شما را اندوهناك مي كند مپرسيد.)
از امام علي (ع) نقل شده كه فرمود : لاتتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعاً 8 ( البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت.)
اقتضاي بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. دركلام امام علي (ع) آمده است: الكلام كالدواء قليله ينفع و كثيره قاتل 9 ( سخن همچون داروست ، اندكش سود ميبخشد و فراواني آن كشنده است.)
3. لينت سخن:
در لغت گفته شده : اللين ضد الخشونة، لينت ضد خشونت است؛ ( راغب) كلم لين همراه با نوعي نرمي و ملايمت است.
تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسي و هارون ميگويد: « قول لا له قولاً لينا لعله يتذكر او يخشي» ( طه ، 20/44) ( با او سخني نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.)
رمز توفيق پيامبر (ص) عليرغم نبود امكانات و وجود موانعي همچون فرهنگ ضعيف مردم ، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش ، لينت خلق و خوي و كلام پيامبر (ص) است:
« فيما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظاًَ غليظ القلب لانفضوا من حولك » ( آلعمران، 3/159)
( پس به بركت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر سخت دل بودي قطعاً از اطرافت پراكنده ميشدند.)
4. سديد بودن:
سداد و سديد از ماده سد ، به معناي استقامت و محكم بستن است. ( راغب)
از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت ، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است.
در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:
« يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديداً. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم»
( اي مؤمنان از خدا پروا داريد و سخني استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)
گويا از آثار سخن محكم ، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.
5. ميسور بودن كلام:
در لغت سير و ميسور به معناي سهل و آسان آمده است. ( راغب)
يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعي زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان ميتواند در زندگي خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را برخود تنگ نمايد، در مقام سخن هم ميتواند دچار انواع تكلفات گردد.
« قل ما اسألكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين» ( ص، 38/86)
( بگو من مزدي بر رسالتم از شما طلب نميكنم و اهل تكلف و تصنع نيستم) پيامبر (ص) فرمود: نحن معاشر الانبياء و الاولياء برآءُ من التكلف10.
( ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.)
متقابلاً در احاديث به سهولت توصيه شده است. اميرالمؤ منين (ع) فرمود: اسهل يدر الرزق11 ( آساني عامل ريزش رزق است.)
سهولت همانگونه كه در افعال جاري است، در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آساني باشد. قرآن ، خود را به اين صفت ، موصوف كرده ، آنجا كه ميگويد: « ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» ( قمر ، 54/40) ( و قطعاً قرآن را براي پندآموزي آسان كرديم. پس آيا پند گيرندهاي هست؟)
از اين آيه استفاده ميشود كه سهولت دركلام ، خود عالمي است براي يادگيري آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور ميدهد سخن را با آساني ادا كنيد: « فقل لهم قولاً ميسوراً» ( اسراء ، 17/28) ( و با ايشان با ملايمت و راحتي سخن بگوي.)
تكليف درسخن ، الف : هم ميتوانيد به نحوه اداي كلام مربوط شود، آنگونه كه از نبوي شريف معلوم ميشود: ان الله ليبغض الرجل البليغ الذي يلعب بلسانه كما تلعب الباقرة12.
( همانا خداوند مبغوض ميدارد انسان بليغي كه با زبانش همچون گاو ، بازي ميكند.)
ب: و همچنين ميتواند به محتوا و استفاده از واژههاي پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط ميشود كه البته اين نوع تكلف در كلام ، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه درفرمايش اميرالمؤمنين آمده است: احسن الكلام ، مالاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام13. ( بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند وفهم را به زحمت نيندازد.)
اداي نارواي سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيري مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.
6. لغو بودن سخن:
اللغو من الكلام مالايعتد به و هو الذي يورد لاعن روية و فكر فيجري مجري اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمي كل كلام قبيح لغواً.
( كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخني كه از روي فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداي گنجشكان است. وگاه به هر كلام قبيحي لغو گفته ميشود.) ( راغب)
در اوصاف بهشت آمده است كه: « لايسمعون فيها لغواً ولاكذابا» ( نباء ، 78/35).
( در آنجا نه بيهودهاي شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.)
همچنين در اوصاف مؤمنين ميخوانيم : « و الذين هم عن اللغو معرضون» ( مؤمنون ، 23/3)
( آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.)
از موارد مورد استعمال كلمه لغو ميتوان چنين نتيجه گرفت كه يكي از آداب سخن آن است كه كلام ، همراه با نوع فكر و مقبوليت باشد.
7. معروف بودن كلام:
المعروف : اسم لكل فعل يعرق بالعقل او الشرع ، حسنه. و المنكر ما ينكر بهما.
( معروف نامي است براي هر كاري كه بواسطه عقل يا شرع ، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.) ( راغب)
معروف ، الف: گاه صفت فعل قرار ميگيرد ، آن گونه كه از آيه « وأمر بالعرف» ( اعراف ، 7/199) فهميده ميشود.
ب: و گاه صفت كلام قرار ميگيرد. يعني يكي از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آنگونه كه از آيات « وقلن قولاً معروفا» ( احزاب ، 33/32) و « قول معروف» ( محمد ،47/21) فهميده ميشود.
8. حسن مطلع وحسن ختام:
از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد. توجيه اين دستور ميتواند:
الف ـ هم به اقتضاي ادب و تجليل از مقام ربوبي باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود.
ب ـ و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايي را دارد كه عاشق هماره در مقام احياي نام معشوق است.
ج ـ و هم تعظيم شعائر كه مصداقي است از تقواي الهي ، اقتضاي بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه « و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب » ( حج ، 22/32) ( هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكي دلهاست.) اشاره دارد. اين ادب الهي از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت: « يا ايها الملأ اني القي الي كتاب كريم ، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم» ( اي سران، نامهاي ارجمند براي من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)
و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود: « قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها» ( نوح گفت در آن سوار شويد ، به نام خداست روان شدن ولنگر انداختنش.) فهميده ميشود.
9. كريم بودن كلام:
كريم ، هم ميتواند صفت خدا باشد كه در اين حال ، اسمي است براي احسان الهي . آنجا كه آمده است: « و ان ربي غني كريم » ( نمل ، 27/40) ( همانا پروردگار من بينياز و ارجمند است.)
و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمي است براي اخلاق و افعال پسنديدهاي كه از انسان ظاهر ميشود و به طور كلي هر چيزي كه در باب خودش نوعي شرافت داشته باشد ، به كرم متصف ميشود. مثل اينكه درباره قرآن ميخوانيم: « انه لقرآن كريم » ( واقعه ، 56/77) ( اين پيام قطعاً قرآني است ارجمند.)
و يا درباره فرشتگان ميخوانيم : « بل عباد مكرمون» ( انبياء ، 21/26) ( بلكه فرشتگان بندگاني ارجمنداند.) و « كرام برره» ( عبس ، 80/16) ( ارجمند و نيكوكارند.) ويا درباره انسان ميخوانيم: «جعلني من المكرمين» ( يس ، 36/27) ( پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.)
همچنين درباره كلام ميخوانيم : « فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما و قل لهما قولاً كريما»( اسراء ، 17/23) ( به آنان اوف مگو و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوي)
از موارد استعمال اين واژه ميتوان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناي شرافت؛ و بيانگر نوعي ادب براي سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه ،كلام همراه با ادب القا شود. در نبوي شريف ميخوانيم: اجملول في الخطاب تسمعوا جميل الجواب14 ( زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.)
بديهي است ادب يك مقوله بسيط نيست ، بلكه مقولهاي است كه از امور مختلف تشكيل ميشود ، كه عبارتاند از:
الف ـ استفاده از واژههاي سالم
يكي از چهرههاي ادب و شرافت در سخن ،بكارگيري الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن ، قرآن ميفرمايد:« واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» ( فرقان ، 25/63) ( و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتي جواب دهند.)
از سوي ديگر قرآن فحش و ناسزاگويي را مورد نهي قرار داد. « ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم» ( انعام .6/108) ( آنان كه جز خدا ميخوانند دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام ميدهند.)
ب ـ آهنگ ملايم
آهنگ ملايم ميتواند يكي از چهرههاي ادب در سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2 ، سوره حجرات استفاده ميشود: «يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا» ( اي كساني كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن ميگوييد با او با صداي بلند سخن مگوييد.)
ج ـ تشريفات در كلام
ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونههاي از اين ادب را در آيات و روايات مشاهده ميكنيم.
اغلب آيات در مقام بيان احكام ، حكم را با تشريفات خاصي بيان ميكنند كه لطافت خاصي به بيان حكم ميخشد. تعبير به « يا ايها الذين آمنوا» و « يا ايتها النفس المطمئنة » و « لعلكم تعقلون» و « لعلكم تفلحمون» و امثال اين تعابير ميتواند نوعي تشريفات سخن باشد.
بني تميم پيامبر را با اسم صدا ميزند و ميگفتند:« يا محمد يا محمد اخرج الينا» 15 ( اي محمد به نزد ما خارج شو) خطاب آمد:« لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضاً» ( همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن ميگوييد با او سخن نگوييد.) « ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعلمون» ( حجرات، 49/4) ( كساني كه تو را از پشت اتاقها به فرياد ميخوانند بيشترشان نميفهمند.)
در آيه 63 سوره نور ميخوانيم: « لاتجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا» ( خطاب كردن پيامبر را درميان خود مانندخطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد.)
پيامبر(ص) درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي ولكن قولوا شهر رمضان.16 ( نگوييد رمضان ، همانا رمضان است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه مبارك رمضان.)
تعابير فوق هركدام به نوعي حكايت ازتشريفات در سخن دارد. تنها در دو مودر تشريفات در سخن استثنا شده است.
الف ـ آنجا كه تشريفات ، خلاف باب مبحث باشد. گاه تشريفات در سخن ، با الفت و صميميتي كه بين افراد ، موجود است سازگار نيست. د رذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه (س) پيامبر را به عنوان « يا رسول الله » خطاب ميكرد كه پيامبر (ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب.18 ( اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوبتر و مايه خشنودي پرودرگار است.)
اين برخورد نشان ميدهد، در جو صميمت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبر خواهد كاست.
براي تكميل بحث ، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفتوگو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.
آداب سخن شنيدن
مطالبي كه معمولاً ميشنويم از سه حال بيرون نيست:
الف ـ داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان ، آن است كه : به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.
اين ادب از آيه « و اذا قري القرآن فاستمعوا له وانصتوا» ( اعراف، 7/204) ( و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد) قابل استيناس است. تعبير به « استمعوا» ( گوش دادن و توجه كردن) و « انصتوا» خاموش ماندن ، بيانگر دو جلوه ادب در برابر كلام حق است.
ب ـ داراي ضلالت آشكار است: به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.
در آيه 68 سوره انعام آمده است: « و اذ رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره» ( چون بيني كساني ‹ به قصد تخطئه › در آيات ما فرو ميروند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند.)
قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است ، مصداقي است از قول زور و قول لغو ، كه در آياتي از آنها نهي شده است:« فاجتنبوا قول الزور» ( حج ، 22/30)
« والذين هم عن اللغو معرضون» ( مومنون، 23/3) ( مومنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند.)
ج ـ كلام مشتبه : الشبهه هو ان لايتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني. ( شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.) ( راغب)
آنچه مايه سردرگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آيه 7 سوره آلعمران استفاده ميشود . مشتبه يعني كلام دو پهلو ، كلامي كه آبستن فتنه است.
« ... و اُخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه نه ابتغاء الفتنه» ( پارهاي از آيات متشابهاتاند. آناني كه در دلهايشان انحراف است براي فتنه جويي از آنها پيروي ميكنند.)
ادب دربرابر كلام مشتبه:
الف ـ تحقيق در راوي
يكي از آداب براي كشف حق ، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آيه 42 سوره عبس: « فلينظر الانسان الي طعامه» ( پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد) ، از امام باقر (ع) نقل شده : علمه الذي ياخذه عمن يأخده، 19 ( انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت ميكند.)
ب ـ تحقيق در مروي
آن گونه كه از آيه 6 سوره حجرات استفاده ميشود، تحقيق درمروي ادب ديگراست در برخورد با كلام مشتبه:
« يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا ان تصبيوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» ( اي كساني كه ايمان آوردهايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را آسيب برسانيد و از آنچه كردهايد پشيمان شويد.)
ج ـ گلچين كردن
سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي ، انتخاب بهترين سخنان است: « فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب» ( زمر ،39 /17،18) ( پس بشارت بده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا ميدهند و بهترين آن را پيروي مي كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.)
معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل ، چرا كه اين دو ميتوانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارايه فكر صحيح بيان كنند. پيامبر (ص) درباره قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً20 ( برشما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.)
و درباره عقل، امام علي (ع) چنين فرمود: العقول ائمة الافكار21 ( عقلها امام افكارند.)
بديهي است كه تحقيق درباره مشتبهات تنها شأن كساني است كه در اين امر قدرت تشخيص داشته باشند و براي آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليلاند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز ، به حكم آيه 29 سوره انفال ، در گروي تقوي است: « ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً »( اگر خدا ترس و پرهيزگار شويد خدا به شما فرقان بخشد.)
آداب گفتوگو
مرحله سوم آداب كلام ، به آداب رد وبدل كلام مربوط ميشود.
1. توجه كردن به طرف مكالمه:
شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد.
« متكين عليها متقابلين» ( واقعه ، 56/16) ( بر بهشتيان بر تختها نشسته ، مينگرند.)
« لايسمعون فيها لغواً و لاتأثيماً. الا قيلا سلاماً سلاماً» ( واقعه ،56/25،26) ( در آنجا نه بيهودهاي ميشنوند و نه سخني گناهآلود. سخني جز سلام و درود نيست.)
از اين آيات استفاده ميشود كه در بهشت مجلس انس سالمي برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت ميشود. در آن مجلس ، اهل بهشت روبروي يكديگر، درحال توجه ، سخنان سالم رد وبدل ميكنند.
2. گفت و گو به صورت نجوي نباشد:
اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهمترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات بوجود ميآيد دو آفت است.
الف ـ نجوي ، ب ـ جدال.
قرآن در باب نجوي ميفرمايد: « انما النجوي من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الا باذن الله » ( مجادله، 58/10) ( نجوا از القائات شيطان است تا كساني را كه ايمان آوردهاند، دلتنگ گرداند. ولي جز به فرمان خدا هيچ آسيبي به آنها نميرساند.)
با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم ، نجوا در مجلس ميتواند عامل وسوسه وتخيلات باطل بوده ، و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهي نباشد ، نجواي افراد به كسي ضرر نميرساند، لكن درك اين مهم از افق ، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است.
نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سوره نساء آيه 114 به آن اشاره شده است: « لا خير في كثير من نجويهم الا من عمل بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس» ( در بيزاري از رازگوييهاي ايشان خيري نيست مگر اينكه بدينوسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشي بين مردم فرمان دهد.)
3. جدل نباشد:
شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و كينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است.
« انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء.» ( مائده، 5/91) ( همانا شيطان ميخواهد در ميان شما دشمني و كينهاي ايجاد كند.)
يكي از بهترين فرصتها براي ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم ،جدال است كه مكالمات نيز، عموماً ميدان مناسبي است براي جدال. قرآن ميفرمايد: « ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم» ( انعام، 6/121) ( شياطين به دوستان خود وسوسه ميكنند تا با شما ستيزه نمايند.)
پی نوشت ها:
1. محمدي ريشهري ، ميزان الحكمة ، حديث شماره 1847.
2. همان، ح 17959.
3. نهج البلاغه ، حكمت 381 ، فيض الاسلام.
4. ميزان الحكمة ، ح 17830.
5. همان ، ح17934.
6. همان ، ح15917.
7. همان ،ح18164.
8. همان ، ح17964.
9. همان ، ح17904.
10. همان ، ح17494.
11. همان ، ح7189.
12. همان ، ح1864.
13. همان ، ح17934.
14. همان ، ح17952.
15. جمعي از نويسندگان ، تفسير نمونه ، 22/140.
16. ميزان الحكمة ، ح7442.
17. نهج البلاغه ، حكمت 347، فيض الاسلام.
18. بحراني ، تفسير البرهان ، 7/104.
19. همان 4/429.
20. ميزان الحكمة ، ح 16425.
21. همان ، ح13345.
آداب زيارت و ديد و بازديد
عباس علي عابدي
يكي از عوامل همبستگي اجتماعي و همدلي، ارتباط هميشگي و تبادل افكار و آراء است. ديدن همديگر به جهت حضور در كنار هم نوعي همگرايي و همدلي خاصي را پديد مي آورد كه در انواع ديگر ارتباطات نمي توان آن را يافت. هنگام ديدار و حضور در كنار ديگري نوعي انرژي ميان دو طرف تبادل مي شود كه همدلي و همرهي را در ميان آنها ايجاد و يا افزايش مي دهد. از اين رو ديدار و بازديد به عنوان اصل مهم ارتباطي و اجتماعي مورد توجه قرآن و آموزه هاي آن قرار گرفته است و از انسانها خواسته شده تا به زيارت و ديدار يك ديگر بشتابند.
در اسلام ديدار وابستگان و خويشان به عنوان صله رحم واجب شده و براي آن آثار و كاركردهاي بسياري در حوزه زندگي اجتماعي و افزايش و يا كاهش عمر در صورت عدم رعايت آن بيان شده است. ديدار از برادران مومن به ويژه بيماران و يا كساني كه از مسافرت يا از زيارت اماكن مقدس بازگشته اند امري است كه روايات انبوهي در بيان فوايد و آثار مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي آن وارد شده است. آيات قرآني نيز به اين مساله به اشكال مختلف پرداخته است كه در اين نوشتار به بخشي از آموزه هاي قرآني در اين حوزه پرداخته مي شود. با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
شرايط تحقق ديدار و زيارت
در قرآن واژه زيارت در معاني چند به كار رفته كه مي توان در حوزه هاي مختلف ارتباطي آن را دسته بندي كرد. به اين معنا كه زيارت در هر معنايي كه به كار رود، مفهوم ارتباطي در آن ملحوظ است چنان كه اين ارتباط مي بايست به شكل حضور مكاني و مكانتي صورت پذيرد. از اين رو نوعي از حضور در تحقق زيارت و ديدار، شرط است و بسته به ديدار شونده، نسبت هاي حضور مي تواند متفاوت باشد.
از آن جايي كه در زيارت، ديدار كردن با قصد از پيش تعيين شده مطرح است نمي توان از قصد و نيت باطني در آن نيز چشم پوشيد و اگر شخصي بي قصد با كسي مواجه شود و نوعي ديدار انجام پذيرد زيارت تحقق نمي يابد. بنابراين در تحقق زيارت و ديدار، نيت و قصد از پيش، لازم و ضروري است. از اين رو مي توان يكي از مؤلفه هاي اصلي و اساسي در زيارت و ديدار را ميل و گرايش باطني شخص بيان كرد. گويي زيارت كننده از ديگران روي گردانده و به سوي زيارت شونده تمايل و قصد كرده است. (معجم مقاييس اللغه ج 3 ص 36 ذيل واژه زور)
از ديگر مولفه هايي كه براي تحقق زيارت و ديدار بيان مي شود و در معناي آن به گونه اي ملحوظ است، قصد اكرام زيارت شونده و انس گرفتن با او نيز نهفته است. (مصباح اللغه ج 1 و 2 ص 260 ذيل واژه زور)
به سخني مي توان در مفهوم زيارت اين گونه گفت: زيارت و يا ديدار به حركت رفتاري شخص زيارت كننده اي اطلاق مي شود كه به سبب ميل و گرايش باطني، از ديگري رو گردانيده و به قصد حضور در نزد ديدار شونده حركت مي كند و خود را به وي مي رساند تا با اين عمل خويش زيارت شونده را تكريم و احترام نموده و با انس گرفتن با وي محبت او را به خويش جلب نمايد.
بر اين اساس هرگونه ديداري را نمي توان زيارت دانست و احكام و فوايد آن را بار كرد. نقش هر يك از مولفه هاي اصلي و اساسي زيارت در آن اندازه است كه بي تحقق هر يك نمي توان مدعي شد كه زيارتي صورت پذيرفته است.
زيارت شونده ها
زيارت بيانگر نوعي ارتباط روحي و معنوي با زيارت شونده است، از اين رو زيارت مي تواند حتي نسبت به كساني باشد كه زنده نيستند ولي در جايگاهي هستند كه نسبت به زيارت شونده آگاهي و شعوري خاص دارند و زيارت كننده را مي بينند و از حضور او مطلع و آگاه هستند. از اين رو ممكن است زيارت شونده اهل قبور باشند و يا خداوندي كه بيرون از دايره كون و مكان است و براي ديدار او نمادهاي خاصي معرفي شده است. در اين راستا ديدار از كعبه و زيارت خانه خدا در حكم زيارت خدا و زيارت قبر اولياي الهي چون قبور پيامبران و امام معصوم(ع) در حكم زيارت آنان معرفي شده است.
براين اساس خداوند فرمان مي دهد كه مومنان عاشق كه بايد از ماسوي الله روي برگردانند و به او روي آورند به حكم ففروا الي الله؛ به سوي خدا بگريزيد بايد براي ديدار خداوند رخت سفر ببندند و قصد حج و زيارت بيت الله الحرام نمايند. (آل عمران آيه 97 و نيز حج آيه 27) تا خود را از ماسوي الله دور ساخته و همه هم و غم آنها خداوند شود.
زيارت خانه خدا و حج بيت الله الحرام به معناي زيارت الهي با مفهوم پيش گفته و اصطلاح بيان شده است. بنابراين فوايد بسيار و آثار گران بهايي براي ديداركننده خواهد داشت.
مردگان، هوشيارتر از زندگان
زيارت اهل قبور نيز امري است كه مولفه هاي پيش گفته را تحقق مي بخشد؛ زيرا هم اكرام و احترام مردگان زيارت شونده است و هم انس و الفت گرفتن با ايشان و بهره مندي از فوايد زيارت و بهره هاي مادي و معنوي آن كه زندگي آدمي را متحول مي سازد. از آن جايي كه مردگان از زندگان هوشيارترند و به حكم بصرك اليوم الحديد؛ بصيرت تيز و تندتري پس از مرگ نصيب هر مرده اي چه مومن و چه كافر مي شود، زيارت مردگان در قبرستان ها نوعي علم نوري و بصيرت الهي به انسان ها مي بخشد كه موجبات تحول آنها را فراهم مي آورد.
در روايات بسياري از هوشياري و آگاهي مردگان و حتي آگاهي بيش تر آنان سخن گفته شده است. در جنگ بدر آن گاه كه پيامبر كشته شدگان بدر را در چاه افكند با ايشان به سخن نشست و گفت كه من آن چه را خدايم وعده كرده بود يافتم، آيا شما آن چه خدايم وعده كرديد يافتيد؟ در اين هنگام برخي ها معترض آن حضرت(ص) شدند و گفتند كه چگونه با مردگاني كه نمي شنوند و آگاه نيستند سخن مي گويي؟ آن حضرت(ص) پاسخ داد: آنان از شما آگاه تر و شنواترند. در همين راستا در روايات آمده است كه زيارت اهل قبور مستحب و سخن گفتن و نشستن و دعا و قرآن خواندن مفيد به حالشان است؛ زيرا آنان در عالم برزخ در مسير تحول و تكامل تا روز قيامت هستند و از باقيات صالحات و اموري كه در اين دنيا از خوبي ها و سنت هاي پسنديده گذاشته اند بهره مي برند. از اين رو انسان ها درعالم برزخ نيز در حال تكامل هستند و شدن در آن جا نيز ادامه مي يابد. اين شدن ها نسبت به همگان تحقق مي يابد. آناني كه كافرند و سنت هاي زشت و ناروا به جا گذاشته اند از آثار آن بهره مي گيرند و در ورطه سقوط راه خويش را ادامه مي دهند و كساني كه نيكوكار بوده و سنت هاي نيك به جا گذاشته اند از سنت هاي نيك بهره مند مي شوند و در شدن تعالي پيش مي روند.
ديدار از اهل قبور و مردگان به حال زندگان بسيار سودمند است و اين فوايد به اشكال مختلف خود را نشان مي دهد. كمترين تأثير آن ياد كردن مرگ و رفتن و عدم بقاي آدمي است ولي اگر شخص داراي چشم برزخي باشد و روح و جانش با عوالم ديگر ارتباط داشته و به حكم «بسلطان مبين» توانسته باشد از اقطار آسمان ها و راه هاي آن گذر كند، مي تواند با مردگان و يا ديگر موجودات ارتباط برقرار كرده از آگاهي و دانش هاي آنان كه دانش هاي رشدي و بصيرتي است بهره مند شود.
آيت الله قاضي و اسرار وادي السلام
آيت الله حسن زاده آملي د ردرس خويش حكايتي را مطرح مي كرد كه بسيار مشهور است. ايشان از آيت الله محمدتقي آملي(ره) حكايت مي كرد كه در نجف شاگرد آيت الله قاضي(ره) بوده است. در آن زمان برخي از ارادتمندان آملي از وي خواسته بودند كه به تهران منتقل شود و نامه اي هم بدين منظور براي او مي فرستند. ايشان از محتواي نامه كسي را آگاه نمي كند ولي مسئله رفتن و نرفتن و ماندن در نجف دغدغه ذهني و مي شود. آيت الله آملي مي فرمود همواره دغدغه اي نسبت به رفتارهاي آقاي قاضي داشتم كه چرا ايشان ساعت ها وقت خويش را در قبرستان ها مي گذرانند در حالي كه به جاي آن مي توانستند تدريسي و يا كار مفيدتري داشته باشند.
وقتي به ديدار ايشان رفتم. پس از سلام و احوال پرسي، مرحوم قاضي رو به من كرد و گفت: نيازي نيست به تهران برويد و در تهران آقاياني هستند كه به اين مهم بپردازند و شما مشغول درس و بحث خود باشيد. من شگفت زده شدم كه اين مطلب را ايشان از كجا دانسته اند و چگونه نامه اي كه كسي از محتواي آن جز خودم مطلع نبود ايشان از محتواي آن آگاه بوده و دستور مي دهد كه به تهران نروم. اين مطلب چون در ذهنم خطور كرد آقاي قاضي ادامه داد: همه اين ها را از ماندن در وادي السلام دارم.
در روايت است كه اميرمؤمنان(ع) به زيارت اهل قبور در وادي السلام مي رفت و مي فرمود كه مؤمنان در اين جا دسته دسته نشسته و مشغول گفت وگو هستند ولي شما آنان را نمي بينيد.
از ديگر افرادي كه زيارت آنها مستحب و پسنديده است، مؤمنان و عالمان و نيز مؤمنان بيمار و مريض است كه در احاديث و روايات از آن سخن به ميان آمده است.
ممنوع شدگان از زيارت
با اين همه از ديدار با منافقان و حتي قبور ايشان برحذر داشته شده. در آيه 84 سوره توبه از مؤمنان خواسته شده كه به زيارت قبور منافقان و فاسقان نروند؛ فسق عملي آنها موجب شده تا از مقام انسانيت بيرون روند و ديدار ايشان ديدار بوزينگان و خوكان و كساني است كه مسخ شده و از حال انساني به انعام و يا بل هم اضل (پست تر از جانوران) تبديل شده اند.
همين حكم حرمت در آيه نسبت به كافران نيز آمده و از زيارت قبور كافران بازداشته شده است.
دسته اي ديگر كه زيارت قبور آنها حرام دانسته شده كساني هستند كه در زندگي دنيوي خويش اهل تكاثر و ثروت اندوزي و جمع و شمارش آن بوده اند؛ زيرا آنان كساني هستند كه پس از مرگ در قبور خويش دوزخ را مي نگرند. اين امكان به طور يقيني از باب تاثير متقابل وجود دارد كه آثار خشم و غضب الهي كه آنان را دربرگرفته به زيارت كننده نيز برسد؛ زيرا چنان كه گفته شد زيارت و ديدار به معناي تكريم و احترام است و اگر كسي قصد زيارت اهل كفرو نفاق و فسق و متكاثر كند در حقيقت گرايش و ميل باطني خويش را به آنان نمايان ساخته است و اين نوعي مشابهت و هماهنگي با رفتارها و نابهنجاري هاي آنان را بيان مي كند كه در نتيجه خشم الهي، آنان را نيز در بر مي گيرد.
تاكيد بر حرمت ديدار اين قبيل گورستان ها نشان مي دهد كه آنان راهي را رفته اند كه ديگر بازگشتي نيست ولي انسان هاي زنده از منافقان و فاسقان و كافران را نه به قصد زيارت و تكريم بلكه آگاهي بخشي مي توان ديدار كرد.
به هرحال هرگونه ديدار زيارتي به مفهوم پيش گفته از مردگان و زندگان چنين گروه هايي جايز نيست و در مورد مردگان، حرمت آن در آيه 84 توبه و 1 تا 6 سوره تكاثر بيان شده است.
در هنگام زيارت اهل قبور مستحب است كه به عنوان آداب زيارت براي آنان دعا شود چنان كه پيامبر بر سر گور مومنان مي ايستاد و براي آنان دعا و استغفار مي كرد. (مجمع البيان ج 5 و 6 الميزان ج 9 ص 360)
زيارت قبور مومنان نه تنها دستور و آموزه اي اسلامي و قرآني است بلكه سيره نبوي و معصوم(ع) است و آنان همواره بر سر قبر مومنان رفته و براي ايشان دعا و استغفار مي كردند.
زيارت نبايد براي تفاخر و فخر فروشي باشد. بسياري از مردم با قبرسازي و يا ديدار و زيارت قبور خويشان خودبه نوعي به فخرفروشي گرايش يافته اند. (تكاثر آيه 1 و 2) البته اين معنايي است كه برخي بيان كرده اند كه اهل تكاثر و تفاخر نه تنها به مال و اعتبار اجتماعي خود مي بالند بلكه پا از اين فراتر گذاشته با معرفي مردگان خويش كه اهل ثروت و مكنت بودند و ديدار و زيارت قبور آنان و ارج گذاري به ايشان مي كوشند آنان را نيز به تعداد خود پيوست كرده و فخرفروشي كنند. در حقيقت با ديدار از گورستان ها و زيارت خاندان اهل ثروت و مكنت خويش مي كوشند تا بر افتخارات خانوادگي خويش بيفزايند و در ميان مردم پز دهند. اين معنايي است كه در بسياري از تفاسير آمده و مي تواند درست باشد ولي به نظر مي رسد كه مراد آيه اين است كه فخرفروشان تا زماني كه در دنيا هستند به ثروت و مال خويش فخر مي فروشند ولي هنگامي كه مرگ، خود را به ايشان نشان مي دهد در آن حالت است كه مي بينند آن چه از مال و ثروت بدان فخر كرده و مباهات مي فروختند در حقيقت آتش دوزخ است. در واقع جمله «حتي زرتم المقابر» كنايه از مرگ و رفتن به قبور است كه در آن حالت چشم هاي برزخي ايشان باز مي شود و به حكم «بصرك اليوم الحديد» حقيقت مال و ثروت خويش را كه آتش دوزخ است مي بينند. از اين رو در آيه آمده است لترون الجحيم.)
آثار زيارت
چنان كه گفته شد زيارت چه از مردگان و چه از زندگان به سبب تكريم و انس و الفتي كه ايجاد مي كند امري پسنديده است كه افزون بر افزايش و تحكيم روابط اجتماعي و تقويت بنيان هاي همدلي و همراهي و همگاهي و وحدت و اتحاد مردمي، آثار و تبعات مهم تري در زندگي شخصي و اجتماعي انسان به جا مي گذارد كه از آن جمله مي توان به دست يابي زيارت كننده به بصيرت و آگاهي رشدي و ويژه اشاره كرد.
به عنوان نمونه زيارت كعبه به عنوان زيارت خدا نه تنها موجبات دست يابي به فضل و پاداش هاي الهي را فراهم مي آورد (مائده آيه 2) و به حكم شكر نعمت افزون كند (لازيدنكم) بر ثروت مادي و معنوي شخص مي افزايد (همان) بلكه موجبات جلب رضايت پروردگار را فراهم مي آورد (همان) و او را در زمره دوستان و محبوبان الهي قرار مي دهد. يعني رضي الله عنهم و رضوا عنه و يحبهم و يحبونه كه در حقيقت زيارت كننده هر چند كه خود قصد خدا كرده ولي پيش از او خداوند قصد او كرده و پيش از آن كه دوستي خويش را ابراز كند و يا رضايت خويش رابنمايد اين خداست كه نخست گام اول را برداشته و دوستش داشته و راضي شده است؛ به اين معنا كه آن الله تو، لبيك ماست.
زيارت كعبه داراي ارزش هاي اخروي است (مائده آيه 2 و حج آيه 27 و 28) و رضايت خداوندي را جلب و جذب مي كند. (همان) و آدمي را از عذاب هاي دردناك الهي رهايي مي بخشد. (حج آيه 25 و فتح آيه 25) اين ها نمونه هاي كوچكي از آثار و فوايد زيارت كعبه است و آن چه ناگفته مائده بيش از آن است هر چند كه خود رضايت خداوندي، مقام عظما و بلند و رفيعي است كه نمي توان آن را كوچك شمرد. آثار و بركات زيادي كه براي ديدار و زيارت كعبه نصيب آدمي مي شود عاملي مهم در تشويق بشر به آن در طول تاريخ بوده است. (بقره آيه 125 و حج آيات 25 و 27 و آيات ديگر)
آثار زيارت پيامبر (ص) نيز غفران و آمرزش الهي (حجرات آيه 3 و 5) و بهره مندي از پاداش بزرگ و بي مانندي است كه نصيب زاير مي شود. (حجرات آيه 2 و 3)
در ديدار از مردگان و زندگان از مومنان مي توان آثار بزرگي را بيان كرد كه آنچه گفته شد بخشي از آن آثار مي باشد.
آداب زيارت
براي ديدار از مردگان و زندگان اذن و پيش اجازه امري لازم و ضروري است. از اين رو در آداب،زيارت پيش اجازه، مستحب دانسته شده و از مردم خواسته شده كه زيارت شونده را پيش از حضور آگاه سازند و اين با تلفن و يا روش هاي ارتباطي ديگر ميسر است. در ديدار و زيارت مردگان نيز همين مساله مطرح است كه اذن دخول مستحب دانسته شده است. انسان نبايد در هيچ جايي بي اذن و پيش اجازه وارد شود. (احزاب آيه 53)
پايين آوردن صدا نيز از آداب زيارت است زيرا شخص در هنگام ديدار مي كوشد تا انس و الفت و تكريم نمايد و بزرگ كردن صدا مخالف اين هدف است به ويژه كه قرآن صداي بلند را در حكم صداي خران، زشت و ناهنجار دانسته است. (حجرات آيه 2 و 3 و لقمان آيه 19) از ديگر آداب زيارت آن است كه اگر شخص در خانه خود در حال استراحت است به زيارت او نرويد واو را در تنگناي اخلاقي قرار ندهيد. از اين رو گفته اند كه شكيبايي و صبر در هنگام ديدار مستحب و از آداب ديدار است. بنابر اين اگر صبر شود و شرايط ديدار شونده رعايت گردد تكريم اوست. (حجرات آيات 3 و 5)
زيارت شونده نيز مستحب است كه براي زيارت كنندگان غذايي فراهم آورد تا از آن ميل كنند و يا بخششي نمايد و چيزي را به حكم هديه بيان دارد تا تكريم متقابل انجام شود. از اين حضرت ابراهيم (ع) براي مهمانان خويش غذايي فراهم آورد. (ذاريات) البته اين غذا مي تواند با توجه به ديدار شونده متفاوت باشد. اهل كرم همواره از خود چيزي از علم و دانش و دعا هديه مي كنند. در ديدار از قبور اوليا از آنان تقاضاهاي داشته باشيد كه آنان به حكم مهمان نوازي و تكريم زيارت شونده پاسخ خواسته ها را مي دهند. بنابر اين در تشرف خود به عتبات عاليات و اهل علم و كرم و دانش از مردگان و زندگان تقاضاي معنوي داشته باشيد كه شفاعت، يكي از آن هاست.
RSS