آداب زندگی
ادب از فهم سرشار و ادراك حقایق سرچشمه می گیرد و بی ادبی از جهل و نادانی

قسمت اول

بحث درباره آداب معاشرت است. در اين باره در قرآن كريم مسائلى مطرح شده كه بعضى از آنها عموميت دارد و بعضى درباره رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است كه شايد با بيانى كه عرض مى‏كنيم كمابيش قابل توسعه باشد.
۱- آداب عمومى

آنچه مربوط به عموم افراد است، آدابى چند است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

در سوره نور چندين آيه هست كه كما بيش با هم مربوط است و از آيه ۲۷ شروع مى‏شود: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون × فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم والله بما تعملون عليم; اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد. اين براى شما بهتر است، باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگرديد»، پس برگرديد، كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست.»
۱ - ۱ - ورود به خانه‏ها

وارد شدن به خانه ديگران به چند صورت تصور مى‏شود: الف - شخص علم دارد به اين كه صاحب خانه راضى است. ب - مورد شك است. ج - علم دارد به اين كه راضى نيست.

روشن است در جايى كه انسان، علم به عدم رضايت دارد يا اذن بگيرد ولى جواب رد بشنود نبايد وارد بشود: «و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا» اگر كسى خواست وارد منزل كسى بشود و اجازه خواست و گفتند «برگرديد» يعنى اجازه ندادند اصرار نكند و برگردد. اين براى شما بهتر و براى مصالح جامعه اسلامى مفيدتر است.

صورت ديگر اين است كه علم دارد به اين كه طرف راضى است‏يا قبلا چنين اجازه‏اى را گرفته يا از نحوه رفتار و گفتار صاحب‏خانه به دست آورده است، در آن‏جا هم ورود جايز است منتهى آدابى دارد: يكى از آدابى كه مى‏بايست رعايت‏بكند اين است كه سرزده وارد نشود اگر دوستانى با همديگر روابطى دارند يا كسانى براى حاجتى - مادى يا معنوى - به كسى مراجعه مى‏كنند، چون ممكن است‏شخص در داخل خانه‏اش آمادگى براى پذيرش نداشته باشد يا در حالى باشد كه نمى‏خواهد كسى او را در آن حال يا به آن صورت ببيند اين است كه در اسلام تاكيد مى‏شود كه «استيناس‏» كنيد. استيناس كردن; يعنى انجام دادن كارى كه توجه را جلب بكند و در روايات در توضيحش آمده كه صدا بزنيد يا تنحنح بكنيد تا خودش را آماده كند. ضمنا دستور مى‏دهد كه سلام هم بكنيد «حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها» كه بعدا جداگانه درباره آن بحث‏خواهيم كرد.

اما اگر شخصى خواست وارد اتاق يا خانه‏اى بشود كه كسى در آن نيست و مثلا در زد و كسى جواب نداد و فهميد كه كسى آن جا نيست كه از او اجازه بگيرد در اين صورت هم وارد نشود: «فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم‏» طبعا وقتى كسى نباشد اذن هم تحقق نمى‏يابد پس شما بايد وارد نشويد تا كسى پيدا شود و به شما اذن بدهد.

مواردى هست كه رفت و آمد افراد با هم خيلى زياد است; مثلا اهل يك خانه كه در اتاقهاى متعددى زندگى مى‏كنند رفت و آمد متعارف دارند: بچه‏ها وارد اتاق پدر و مادرشان مى‏شوند يا كسانى كه در خانه كار مى‏كنند مانند كلفت و نوكر و عبيد و امايى كه سابقا بودند و در خانه كار مى‏كردند، آيا هر دفعه‏اى كه مى‏خواهند بيايند لازم است اذن بگيرند يا نه؟ در آيه ۵۸ سوره نور مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات‏» كسانى كه مملوك شما هستند و در خانه شما كار مى‏كنند و همين طور بچه‏هايى كه به حد تكليف نرسيده‏اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگيرند: پيش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا. اينها مواقعى است كه معمولا انسان استراحت مى‏كند و دلش مى‏خواهد تنها باشد. و در آيه بعد مى‏فرمايد: «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الذين من قبلهم‏» اما اگر بچه‏ها به حد تكليف رسيدند بايد مثل سايرين اجازه بگيرند; يعنى غير از سه مرتبه‏اى كه گفته شد هر وقت ديگر هم مى‏خواهند وارد بشوند بايد اجازه بگيرند.
۱ - ۲ - آداب غذا خوردن

و اما درباره غذاخوردن در خانه ديگران، مواردى هست كه هر چند اذن صريحى از طرف صاحب خانه نباشد جايز است و آنها مواردى است كه معمولا انسان علم به رضايت طرف دارد و اگر كسى راضى نباشد بايد تصريح كند. در آيه ۶۱ از همين سوره پس از اشاره به افرادى كه معذوريتهايى دارند «ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج‏» مى‏فرمايد: «و لا على انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكم او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» مفسران فرموده‏اند كه منظور از «بيوتكم‏» بيوت فرزندانتان است; يعنى خانه فرزندان به منزله خانه خودتان است. از اين آيه شريفه استفاده مى‏شود كه خويشاوندان نزديك براى استفاده از ماكولات در خانه يكديگر نيازى به اذن گرفتن ندارند همچنين خانه دوستى كه كليدش را در اختيار شما گذاشته است و در واقع در اين موارد «اذن فحوى‏» وجود دارد «ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» وعده‏اى مشغول غذا خوردن باشند يا تنها باشيد اما وقتى مى‏خواهيد وارد بشويد اين آداب را رعايت كنيد: «فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله مباركة طيبة‏» وارد خانه كه مى‏شويد سلام كنيد «فسلموا على انفسكم‏» مفسران فرموده‏اند كه اين آيه از مواردى است كه همه مؤمنين به منزله يكديگر حساب شده‏اند. و سلام كردن به ديگران سلام كردن به خودتان تلقى شده است و بعضى گفته‏اند كه از اين آيه استفاده مى‏شود كه اگر كسى هم در خانه نباشد بر خودتان سلام كنيد.

«تحية من عندالله مباركة طيبة‏» اين سلام كردن تحيتى است از ناحيه خدا و هم مبارك و پربركت است و هم طيب و خوش; پربركت است‏يعنى آثار خيرى بر آن مترتب مى‏شود و طيب است‏يعنى نفوس مى‏پسندند و خوششان مى‏آيد و احساس آرامش مى‏كنند. از اين جهت مناسب است‏بحثى درباره سلام كردن و آيات مربوط به آن داشته باشيم.
۱ - ۳ - آداب سلام

سلام كه با سلامت، هم خانواده است معنايش نفى خطر يا ملزوم آن است. اين شعار اسلامى كه به عنوان تحيت ادا مى‏شود و در قرآن كريم مورد تاكيد قرار گرفته، شايد يكى از حكمتهايش اين باشد كه هر انسانى در زندگى دايما نگرانيها، خوفها و دل واپسيهايى دارد و با هر كسى مواجه مى‏شود چون احتمال مى‏دهد كه از ناحيه وى ضررى به او برسد اين نگرانى را دارد. پس اولين چيزى كه در هر برخوردى مطلوب است رفع اين نگرانى است، يعنى انسان احساس كند كه از طرف آن شخص ضررى به او نمى‏رسد و هيچ چيز براى انسان مهمتر از دفع ضرر نيست و بعد نوبت مى‏رسد به جلب منفعت. اين است كه در اولين برخورد بهترين چيزى كه بايد رعايت‏بشود همين تامين دادن به طرف است كه از ناحيه من به شما ضررى نمى‏رسد.

بد نيست اشاره بكنيم به مكتب اگزيستانسياليسم كه پيروان آن معتقدند: اصولا زندگى با دلهره و اضطراب، توام است و حيات بدون دلهره و اضطراب امكان ندارد. البته آنان در اين باره افراط و مبالغه كرده‏اند ولى اين حقيقتى است كه يك موجود ذى شعور اولين چيزى كه موجب توجهش قرار مى‏گيرد اين است كه سلامتى و امنيت داشته باشد; يعنى ضررى به او نرسد و جان و مال و ساير چيزهاى مورد علاقه‏اش محفوظ باشد.

پس در روابط اجتماعى اولين چيزى كه بايد تامين بشود سلامت و امنيت است كه اگر اين نباشد زندگى اجتماعى هيچ ارزشى ندارد. از اين رو در موارد زيادى «سلام‏» با «آمين‏» در قرآن كريم تواما ذكر شده است. مى‏دانيد يكى از اسمهاى خداى متعال «سلام‏» است و آن جا كه اين اسم در قرآن كريم ذكر شده به دنبالش «مؤمن‏» هم آمده است: «السلام المؤمن المهيمن‏» (۱) خداست كه سلامتى را تامين و خطر را از ديگران رفع مى‏كند. «مؤمن‏» در اين جا يعنى كسى كه ايجاد امن مى‏كند. و در روز قيامت‏به مؤمنين گفته مى‏شود: «ادخلوها بسلام آمنين; (۲) با سلام و امن وارد بهشت‏شويد.»

به هر حال اهميت موضوع سلام به خاطر اين است كه به طرف، احساس آرامش و امنيت‏خاطر مى‏دهد و اين در زندگى اجتماعى خيلى مهم است. گاهى منظور از سلام اين نيست كه از ناحيه من سلامتى براى شما تامين مى‏شود يا خطرى ايجاد نمى‏شود بلكه منظور اين است كه از خدا براى شما سلامت و دفع ضررها و خطرها را مى‏خواهم; يعنى وقتى مى‏گوييم «سلام عليكم‏» ممكن ست‏به قصد دعا باشد; يعنى از خدا مى‏خواهم كه سلامتى را براى شما تامين كند و برگشتش به اين است كه سلام از ناحيه چه كسى باشد: وقتى مى‏گوييم «سلام عليكم‏» يعنى سلام منى عليكم يا «سلام من الله عليكم‏» آنچه در بين عموم مردم متعارف است معنايش اين است كه از ناحيه سلام‏كننده خطرى به شما نمى‏رسد ولى كسى كه بينش توحيدى دارد و در هر حال توجهش به خدا هست اين سلام را از ناحيه خدا مى‏داند و از خدا درخواست مى‏كند كه براى او سلامت ايجاد كند و او را از خطرها حفظ نمايد. اگر به اين قصد باشد هم تحيت است‏براى او و هم دعا.

خداى متعال به پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: «و اذا جائك الذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام عليكم‏» (۳)

ممكن است اين آيه ناظر به مؤمنينى باشد كه مهاجرت مى‏كردند و از مكه به سوى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏آمدند ولى مورد، مخصص نيست و حكم فراگير است.

در قرآن كريم در ضمن داستانهاى انبيا نقل شده كه ملائكه به ايشان سلام گفتند; مثلا در داستان حضرت ابراهيم‏عليه السلام در چند مورد در قرآن كريم تكرار شده كه موقعى كه ملائكه براى خراب كردن شهر لوط آمدند اول خدمت‏حضرت ابراهيم‏عليه السلام رسيدند و هنگام ملاقات با آن حضرت سلام كردند. يكى آيه‏۶۹ سوره هود و ديگرى آيه ۵۲ سوره حجر و سومى آيه‏۲۵ سوره والذاريات.

همچنين هنگامى كه حضرت ابراهيم‏عليه السلام مى‏خواست از آزر جدا بشود: «قال سلام عليك ساستغفر لك ربى‏» (۴)

و اين از موارد سلام وداع است. همان طور كه انسان موقع برخورد، سلام مى‏كند در موقع جدا شدن هم خوب است‏سلام بكند الآن هم در ميان اعراب مسلمان كمابيش مرسوم است كه موقع جداشدن از يكديگر سلام مى‏كنند.

مواردى هست كه خداى متعال به بندگانش سلام فرموده است; از جمله در آيه ۴۷ سوره طه مى‏فرمايد: «والسلام على من اتبع الهدى‏». و در دو آيه بطور عموم بر همه انبيا سلام فرستاده است: يكى آيه ۱۸۱ سوره والصافات كه مى‏فرمايد: «سلام على المرسلين‏» و ديگرى هم آيه ۵۹ سوره نمل: «و سلام على عباده الذين اصطفى‏» همچنين سلامهايى راجع به اشخاص خاصى هست: يكى در مورد حضرت يحيى‏عليه السلام در آيه ۱۵ سوره مريم «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث‏حيا.» و مشابهش از حضرت عيسى‏عليه السلام است كه خودش مى‏فرمايد: «و السلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث‏حيا.» (۵) در چند مورد هم در سوره والصافات بعد از ذكر داستان چند نفر از انبياءعليه السلام مانند حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت هارون و حضرت الياس برايشان درود مى‏فرستد (سوره والصافات: ۷۹، ۱۰۹، ۱۲۰، ۱۳۰) نيز در آيه ۴۸ سوره هود بعد از ذكر فرونشستن توفان مى‏فرمايد: «قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك‏».

يكى از نامهاى بهشت «دارالسلام‏» است كه به نوبه خود اهميت موضوع سلام و سلامتى و امنيت را اثبات مى‏كند.

آياتى داريم كه وقتى مؤمنين وارد بهشت مى‏شوند از طرف ملائكه به ايشان سلام داده مى‏شود و تحيت‏خود مؤمنان هم در هشت‏سلام است: آيه ۱۰ سوره يونس، ۴۶ سوره اعراف، ۳۲ سوره نحل، ۲۴ سوره رعد، ۲۳ سوره ابراهيم،۴۶ سوره حجر،۳۴ سوره ق، ۴۴ سوره احزاب، ۷۵ سوره فرقان، ۵۸ سوره‏يس، ۶۲ سوره مريم و ۲۶ سوره واقعه.

از چيزهايى كه اهميت موضوع سلام و سلامتى را اثبات مى‏كند همين است كه خود اسلام، «سلام‏» تلقى شده و برنامه‏هاى اسلام «سبل السلام‏» ناميده شده است: «يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام‏» (۶) وقتى قرآن مى‏خواهد اهميت اسلام و قرآن را بيان كند مى‏فرمايد: خداى متعال به وسيله قرآن راههاى سلام را به مردم نشان مى‏دهد، و يكى از بزرگترين اوصاف قرآن اين است كه به سوى راههاى سلام هدايت مى‏كند.

در اسلام تاكيد شده كه مؤمنان به يكديگر سلام كنند و پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم حتى به زنان و كودكان هم سلام مى‏كردند و روايات زيادى درباره احكام و فضيلت‏سلام وارد شده كه در اين جا نيازى به ذكر آنها نيست.
جواب سلام

يكى از نكته‏هايى كه در آداب معاشرت در قرآن كريم مورد تاكيد واقع شده جواب تحيت است. آيه‏۸۶ سوره نساء مى‏فرمايد: «و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى‏ء حسيبا» كلمه تحيت از ماده حيات است و گويا در اصل به اين صورت بوده كه به عنوان اداى احترام مى‏گفتند: «حياك الله‏» يا «زنده شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود.

باشيد» چنان كه در فارسى گفته مى‏شود يا در شعارها مى‏گويند «زنده‏باد» كم كم توسعه داده شده به هر سخنى كه براى اداى احترام گفته مى‏شود بلكه به عملى هم كه به عنوان اداى احترام انجام شود تحيت گفته مى‏شود. به هر حال، تحيتى كه به عنوان شعار اسلامى تعيين شده همان سلام است كه مستحب مؤكد ولى جوابش واجب است. و جواب هم بايد مطابق با تحيت‏يا كاملتر باشد; مثلا اگر كسى گفت: «سلام عليكم‏» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله‏» يا اگر گفت «سلام عليكم و رحمة الله‏» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله و بركاته‏».

«و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها» هر كس هر نوع تحيتى بگويد مطلوب است كه جواب داده شود اگر تحيت، سلام باشد پاسخش واجب وگرنه مستحب است.

يكى ديگر از تحيتهايى كه مورد تاكيد واقع شده، هنگام عطسه كردن است; يعنى كسى كه عطسه كرد به او بگوييد «يرحمك الله‏» و او در پاسخ بگويد: «يغفرالله لك‏» و شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود، و از جمله در روايات شريفه وارد شده كه: «رد جواب الكتاب واجب كوجوب رد السلام; جواب نامه، همچون جواب سلام، واجب است.» ادامه دارد
آية الله محمد تقى مصباح يزدى
پى‏نوشت‏ها:
۱) حشر(۵۹) آيه‏۲۳.
۲) حجر (۱۵) آيه‏۴۶.
۳) انعام (۶) آيه‏۵۴.
۴) مريم (۱۹) آيه‏۴۷.
۵) همان، آيه‏۳۳.
۶) مائده (۵) آيه‏۱۶.
پاسداراسلام - شماره ۱۶۹
 





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 16 مرداد 1390  ساعت 06:02 ب.ظ | نظرات (0)

بحث درباره آداب معاشرت است. در اين باره در قرآن كريم مسائلى مطرح شده كه بعضى از آنها عموميت دارد و بعضى درباره رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است كه شايد با بيانى كه عرض مى‏كنيم كمابيش قابل توسعه باشد.

1- آداب عمومى
آنچه مربوط به عموم افراد است، آدابى چند است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

در سوره نور چندين آيه هست كه كما بيش با هم مربوط است و از آيه 27 شروع مى‏شود: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون × فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم والله بما تعملون عليم; اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد. اين براى شما بهتر است، باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگرديد»، پس برگرديد، كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست.»

1 - 1 - ورود به خانه‏ها
وارد شدن به خانه ديگران به چند صورت تصور مى‏شود: الف - شخص علم دارد به اين كه صاحب خانه راضى است. ب - مورد شك است. ج - علم دارد به اين كه راضى نيست.

روشن است در جايى كه انسان، علم به عدم رضايت دارد يا اذن بگيرد ولى جواب رد بشنود نبايد وارد بشود: «و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا» اگر كسى خواست وارد منزل كسى بشود و اجازه خواست و گفتند «برگرديد» يعنى اجازه ندادند اصرار نكند و برگردد. اين براى شما بهتر و براى مصالح جامعه اسلامى مفيدتر است.

صورت ديگر اين است كه علم دارد به اين كه طرف راضى است‏يا قبلا چنين اجازه‏اى را گرفته يا از نحوه رفتار و گفتار صاحب‏خانه به دست آورده است، در آن‏جا هم ورود جايز است منتهى آدابى دارد: يكى از آدابى كه مى‏بايست رعايت‏بكند اين است كه سرزده وارد نشود اگر دوستانى با همديگر روابطى دارند يا كسانى براى حاجتى - مادى يا معنوى - به كسى مراجعه مى‏كنند، چون ممكن است‏شخص در داخل خانه‏اش آمادگى براى پذيرش نداشته باشد يا در حالى باشد كه نمى‏خواهد كسى او را در آن حال يا به آن صورت ببيند اين است كه در اسلام تاكيد مى‏شود كه «استيناس‏» كنيد. استيناس كردن; يعنى انجام دادن كارى كه توجه را جلب بكند و در روايات در توضيحش آمده كه صدا بزنيد يا تنحنح بكنيد تا خودش را آماده كند. ضمنا دستور مى‏دهد كه سلام هم بكنيد «حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها» كه بعدا جداگانه درباره آن بحث‏خواهيم كرد.

اما اگر شخصى خواست وارد اتاق يا خانه‏اى بشود كه كسى در آن نيست و مثلا در زد و كسى جواب نداد و فهميد كه كسى آن جا نيست كه از او اجازه بگيرد در اين صورت هم وارد نشود: «فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم‏» طبعا وقتى كسى نباشد اذن هم تحقق نمى‏يابد پس شما بايد وارد نشويد تا كسى پيدا شود و به شما اذن بدهد.

مواردى هست كه رفت و آمد افراد با هم خيلى زياد است; مثلا اهل يك خانه كه در اتاقهاى متعددى زندگى مى‏كنند رفت و آمد متعارف دارند: بچه‏ها وارد اتاق پدر و مادرشان مى‏شوند يا كسانى كه در خانه كار مى‏كنند مانند كلفت و نوكر و عبيد و امايى كه سابقا بودند و در خانه كار مى‏كردند، آيا هر دفعه‏اى كه مى‏خواهند بيايند لازم است اذن بگيرند يا نه؟ در آيه 58 سوره نور مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات‏» كسانى كه مملوك شما هستند و در خانه شما كار مى‏كنند و همين طور بچه‏هايى كه به حد تكليف نرسيده‏اند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگيرند: پيش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا. اينها مواقعى است كه معمولا انسان استراحت مى‏كند و دلش مى‏خواهد تنها باشد. و در آيه بعد مى‏فرمايد: «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الذين من قبلهم‏» اما اگر بچه‏ها به حد تكليف رسيدند بايد مثل سايرين اجازه بگيرند; يعنى غير از سه مرتبه‏اى كه گفته شد هر وقت ديگر هم مى‏خواهند وارد بشوند بايد اجازه بگيرند.

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 تیر 1390  ساعت 09:12 ب.ظ | نظرات (0)

دست دادن یکی از آداب معاشرت است که به طور معمول بین افراد رایج است مثل سلام کردن ،«مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین‏»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مى‏کنیم. به همین خاطر، این دستور مقدس و پر برکت اسلامى،در تحکیم رابطه‏هاى دوستى و اخوت، ثمر بخش است.

امام باقر (ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى که با هم دست ‏بدهند، دست‏ خدا میان دست آنان است و دست محبت الهى بیشتر با کسى است که‏ طرف مقابل را بیشتر دوست ‏بدارد. (1)

و نیز امام صادق(ع) فرمود:

هنگامى که دو برادر دینى به هم مى‏رسند و با هم دست مى‏دهند،خداوند با نظر رحمت‏ به آنان مى‏نگرد و گناهانشان، آن سان که برگ‏درختان مى‏ریزد، فرو مى‏ریزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند. (2) .
شیوه مصافحه

دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. یکى از آنها پیوستگى و تکرار است. در یک سفر و همراهى و دیدار، حتى چند بار دست دادن نیز مطلوب است.

ابوعبیده نقل مى‏کند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوار مى‏شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار مى‏شدیم،سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد، چنان که گویى قبلا یکدیگر راندیده‏ایم. آنگاه مصافحه مى‏کرد. هرگاه هم از مرکب فرود مى‏آمدیم و روى زمین قرار مى‏گرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام مى‏کرد ودست مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد و مى‏فرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى‏ریزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم‏جدا شوند.» (3) .

از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقه‏است، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد. (4)

جابر بن‏عبدالله مى‏گوید: در دیدار با رسول خدا(ص) بر آن‏حضرت سلام کردم. آن‏حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست ‏فشردن، همچون بوسیدن برادر دینى است. (5)
«مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین‏»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مى‏کنیم.

همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدن‏از آداب دیگر این سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بیشتراست که دستش را بیشتر نگه دارد. (6)

پیامبر اسلام(ص) نیز این سنت نیکو را داشت که چون با کسى‏دست مى‏داد، آن قدر دست‏خود را نگه مى‏داشت، تا طرف مقابل دست‏خود را سست کند و عقب بکشد. (7)

بارى ... محبت قلبى را باید آشکار ساخت.

علاقه، گنجى نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکارکرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیهاو تحکیم آشناییها و رابطه‏ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مى‏کنید، مصافحه کنید، خوشرویى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهید. (8)

از آثار دیگر مصافحه، «کینه‏زدایى‏» است. پیامبر خدا(ص) فرمود:

«تصافحوا، فان التصافح یذهب السخیمة‏» (9) و «تصافحوا فانه یذهب بالغل‏». (10) مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را مى‏زداید.
دست دادن با زنان

بر اساس «مکتبى‏» بودن مرز دوستی ها و رابطه ‏ها و معاشرت ها، دست ‏دادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنایى و همکار بودن یا ملاحظات سیاسى و دیپلماسى در سفرهاى خارجى و دیدارهاى رسمى، دلیل نمى‏شود که کسى با نامحرم و اجنبى، مصافحه‏کند. روشنفکر مآبى در این مساله جایى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمى‏دهم (11) (البته زنان نامحرم). و در حدیث نبوى دیگرى‏آمده است:

«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست ‏بدهد (که نباید دست دهد) و ناچار باشد، یا بخواهد با او «بیعت‏» کند، از پشت لباس (و با وجود حایل و پوشش دست،دستکش) مانعى ندارد.» (12)

البته معیار عمل، فتواى مجتهدى است که از او تقلید مى‏کنید و هر مسلمان متعهد، باید براى عمل خود ملاک و حجت‏شرعى داشته باشد.


منبع : آداب معاشرت ، جواد محدثی
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 05:18 ب.ظ | نظرات (0)

در قرآن مجید كرارا در كنار مسائل مهم اشاراتى به آداب اسلامى مجالس شده است از جمله آداب تحیت ، و ورود در مجلس ، آداب دعوت به طعام ، آداب سخن گفتن با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و آداب جا دادن به تازه واردان مخصوصا افراد با فضیلت و پیشگام در ایمان و علم است .

و این به خوبى نشان مى دهد كه قرآن براى هر موضوعى در جاى خود اهمیت و ارزش قائل است ، و هرگز اجازه نمى دهد آداب انسانى معاشرت به خاطر بى اعتنائى افراد زیر پا گذارده شود.

قرآن میفرماید: «یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسحُوا فى الْمَجَلِسِ فَافْسحُوا یَفْسح اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِیلَ انشزُوا فَانشزُوا یَرْفَع اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیر» 1 ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.

در كتب احادیث صدها روایت درباره آداب معاشرت با دیگران از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) نقل شده است در این روایات حتى طرز نشستن ، سخن گفتن ، تبسم كردن ، مزاح نمودن اطعام كردن ، طرز نامه نوشتن ، و حتى طرز نگاه كردن به دوستان نیز مورد توجه قرار گرفته ، و دستورهائى در زمینه هر یک داده شده است كه نقل آنها ما را از بحث تفسیرى خارج مى كند، تنها به یک حدیث از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در اینجا قناعت مى كنیم : لیجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، یكون افتقارك الیهم فى لین كلامك ، و حسن سیرتک ، و یكون استغنائك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك ؛ باید در قلب تو نیاز به مردم و بى نیازى از آنها جمع باشد نیازت در نرمى سخن ، و حسن سلوك تجلى كند، و بی نیازیت در حفظ آبرو و عزت نفس.
اى كسانى كه ایمان آورده اید هنگامى كه به شما گفته شود مجلس ‍ را وسعت بخشید (و به تازه واردها جا دهید) وسعت بخشید، خداوند (بهشت را) براى شما وسعت مى بخشد، و هنگامى كه گفته شود برخیزید برخیزید، اگر چنین كنید خداوند آنها را كه ایمان آورده اند و كسانى را كه از علم بهره دارند درجات عظیمى مى بخشد. 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 خرداد 1390  ساعت 07:12 ب.ظ | نظرات (0)

از آداب مسلمان زیستن کتابی است کم حجم و ساده ولی بسیار مفید که مولف آن سید عبدالله شکور است. در این کتاب شامل آداب سلام کردن،صلوات فرستادن،روبرو شدن با یکدیگر، عطسه زدن، آراستگی،نظافت و بهداشت،خوابیدن و بیدار شدن، غذا خوردن، درس خواندن و سفر است. در قسمت آداب روبروشدن با یکدیگر در رابطه با دست دادن این طور آمده است.

دست دادن

گفته شده است اولین کسانی که بر روی زمین با یکدیگر دست دادند، ذوالقرنین و حضرت ابراهیم بودند.

فضیلت دست دادن

• پیامبر اکرم(ص): به برادرت سلام کن و با او دست بده. خداوند، فرشتگان خویش را به دست دادن با هم گرامی داشته است. شما نیز مانند آنان با هم دست دهید.

• دست دادن مومن، برتر از دست دادن فرشتگان است.

آثار و ثواب دست دادن

• رسول اکرم(ص): آنان که برای خدا به یکدیگر دست می دهند، گناهانشان آن گونه فرو می ریزد که گویی دوباره از مادر تولد یافته اند.

• امام باقر(ع): وقتی دو نفر مومن یکدیگر را ملاقات می کنند و با هم دست می دهند، گناهان آنان مثل برگ های خشک درختان در زمستان ریزش می کند و خداوند متعال نیز با نگاه خود،آنان را تا آنگاه که از یکدیگر جدا گردند بدرقه می کند.

• امام صادق(ع):

- با یکدیگر دست دهید تا کینه های شما از بین برود.

- در دست دادن شما با یکدیگر، اجر مجاهدین در راه خدا نهفته است.

- دست دادن مومن هزار حسنه دارد.

- وقتی مومنین با یکدیگر دست می دهند، خداوند نیز دست خود را دراز کرده و با آن کسی که محبت و علاقه شدیدتری نسبت به دوستش دارد دست می دهد.

- هر گاه مومنین با یکدیگر دیدار کرده و دست می دهند، خداوند، 100رحمت بر آنان نازل می کند که 99 رحمت آن نصیب فردی می شود که، علاقه بیشتری نسبت به برادر مومنش دارد.

چگونه دست بدهیم

• کسی که دیرتر دست خود را از دست دوستش رها کند، اجر بیشتری می برد. هرگاه پیامبر اکرم(ص) با کسی دست می داد، صبر می کرد تا آن شخص دستش را از دست پیامبر رها سازد.

• ابوعبیده حذّاء می گوید: با امام باقر(ع) همسفر بودم. حضرت در جایی پیاده شد و به دنبال کاری رفت وسپس بازگشت، و فرمود ابو عبیده دستت را بده! دستم را دراز کردم، آن را فشرد به گونه ای که انگشتانم درد گرفت.سپس فرمود: هیچ مسلمانی نیست که برادر مسلمانش را می بیند، وبا او دست می دهد، مگر اینکه گناهانش فرو می ریزد آن گونه که برگ درختان در روزی سرد و پر باد فرو می ریزد.

چاق سلامتی کامل

• اگر می خواهی با دوستت چاق سلامتی درست و حسابی کرده باشی، با او دست بده؛ زیرا تحیّت کامل در مورد شخص حاضر دست دادن و در مورد مسافر، معانقه کردن است.

با چه کسانی دست ندهیم


• پیامبر اکرم(ص): هر مردی که با زن نا محرمی دست دهد، در روز قیامت، او را دست بسته بیاورند و در دوزخ افکنند.
 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 خرداد 1390  ساعت 07:07 ب.ظ | نظرات (0)

«آداب» جمع «ادب» به معنی آموختن علوم و دانش های گوناگون و محاسن اخلاقی است و به علوم و معارف عمومی نیز اطلاق می شود و گاهی در مورد شخص یا شی ء خاص بكار می رود مانند آداب درس خواندن، آداب نماز، آداب قاضی و آداب مسافرت و...(۱).

ادب از فهم سرشار و ادراك حقایق سرچشمه می گیرد و بی ادبی از جهل و نادانی.

در جهان آفرینش هر دسته از مردم مقرّرات خاصی برای آداب معاشرت دارند. حتی وحشیان نیز چنین هستند. اصلاً یكی از تفاوتهای انسان با حیوان، ادب است. انسانها در اثر درك حقایق، ادب دارند و حیوانات فاقد آن هستند و هرچه انسانیت كسی كامل تر شود، ادب و تربیت او بیشتر می شود. ولی رفتار و رسوم پسندیده در یك دسته ممكن است در دسته دیگر اصلاً پسندیده نباشد.

● معنی لغوی آداب

برای «آداب» معانی گوناگونی بیان گردیده كه تقریباً همگی به معنی «راه درست معاشرت كردن با دیگران» می باشد:

۱) «آداب» جمع «ادب» به معنی آموختن علوم و دانش های گوناگون و محاسن اخلاقی است و به علوم و معارف عمومی نیز اطلاق می شود و گاهی در مورد شخص یا شی ء خاص بكار می رود مانند آداب درس خواندن، آداب نماز، آداب قاضی و آداب مسافرت و...(۱).

۲) ادب یعنی: به زحمت و مشقّت افتادن پسندیده در راه فضائل انسانی و خود را مؤدّب به آداب نیك كردن(۲).

۳) آداب یعنی: عادات و رسوم، روشهای نیكو(۳).

4) آداب یعنی: چم و خم، حُسن معاشرت، حسن محضر، اخلاق حسنه، فضیلت مردمی، حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع، خصال حمیده(۴). 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 اردیبهشت 1390  ساعت 05:05 ق.ظ | نظرات (2)